الهام شناسی در شعر کلاسیک و عملکرد آن

الهام شناسی در شعر کلاسیک و عملکرد آن

علی رزم آرای
گروه فرهنگی : الهام، ساخت اصلی شعر کلاسیک آن هم در محتوا است! الهام و شهود قلبی شاید ریشه¬ای به قدمت حضور ادبیات¬عرب(ادبیات وحی و قرآن کریم) و یا متداول شدن رسم¬الخط عربی در جهان تاریخی ما داشته باشد. تا آنجا که روشن و شفاف است، هیچ تحقیق مشخص و شفافی در خصوص الهام و لوازم الهام شناختی در ادبیات و شعر کلاسیک ما انجام نشده¬است و هرچه هست در حد پژوهش¬های کم مایه دانشگاهی، پایان نامه¬ها و یا نیم چه مقالات به اصطلاح ژورنالیستی است که بیشتر در دهه ۶۰ شمسی منتشر ¬شده¬اند! اما ماجرای الهام در جهان تاریخی ما فقط در ادبیات و شعر خلاصه نمی¬شود که درعرفان (تصوف ؟!) ۱، فلسفه و حکمت ما نیز، این عنصر ناشناخته اما مؤثر، وجود و سیلان داشته است!زبان این رساله جزء از طریق کنکاشی مختصر اما عمیق و مفید در فواصل این ابعاد برای شناخت ریشه، سیر، نحوه حضور و کارکرد الهام در میان این ابعاد، راهکاری ندارد. اما بیش از هر چیز باید روشن شود که خواستگاه اصلی این عنصر همه تاب و هیچ اثر، در نهانگاه مذهبی و دینی ما از کجا است و چگونه و چرا است؟! سپس با نمودی عینی¬تر به سراغ این ابعاد رفته و بعد از آن باقی مسیر با شعر کلاسیک و در نهایت شهر نیمایی ( سپید و…) پیموده خواهد شد!ابتدا از شعور نبوت زنده¬یاد مهدی اخوان ثالث آغاز می¬کنیم: نبوت و شعور!
تعریف شعر از نظر اخوان: شعر محصول بیتابی انسان در لحظاتی است که در پرتو شعور نبوت قرار می‌گیرد. نقل اول: شعر پیش از این که در جان شاعر نطفه ببندد نیاز به دو “وجود”، دارد؛ یکی از این وجودها روح شاعر است و دیگری پدیده¬هایی¬اند که روح شاعر با آن¬ها برخورد می¬¬کند و متأثر می¬گردد. آن پدیده¬ها می¬توانند هر چیزی باشند. هر چیزی که برشاعر واقع شود و او را متأثر بسازد می¬تواند عنصر اولیه شعر به حساب آید؛ مثلاً یک حادثه شخصی، از دست دادن عزیزی، یک رویداد اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و …، خواندن یک شعر، شنیدن موسیقی، رؤیا، تنهایی، گذر زمان و فصول، عشق، شادی، خاطره، دیدن یا شنیدن یک واقعه تأثرآور، دیدن یک منظره یا یک گل و… هریک از این¬ها می¬تواند حالت عاطفی خاصی – مثل شادی، غم، یأس، امید، خشم، تنفر و عشق و … را برای شاعر بیافرینند .گاهی یک سفارش نیز می¬تواند موجب الهام شود. کسی به شاعر می¬گوید: برای فلان شخص شعر بگو! شاعر خود را در حالت عاطفیی ویژه¬ای می¬بیند و در همین حالت شعرش را می¬سراید. اگر حالت عاطفی به شاعر دست ندهد نباید به سفارش عمل کند چرا که دراین صورت شعر صورت تصنعی پیدا می¬کند و شاعر مجبور است چند کلمه¬ای را کنار هم بچیند و چیزی به عنوان شعر تسلیم نماید. ( بهروز رها)نقل دوم : الهام ،الهام است، گونه¬ی دیروزی و امروزی ندارد ( یا دست کم من تفاوت آن را با دیروز و امروز نسنجیده¬ام ) اما در برخی از فرآورده¬های شعری امروز، الهام آن جذبه و کشش واقعی را ندارد؛ زیرا تکلف (وبه زورنویسی) جای صمیمیت را در شعر گرفته است و گاهی هم تفنن و بازی با واژه¬ها و چندین ناهنجاری دیگر، در برابر جریان طبیعی و سیال الهام سد شده است. ( فرهاد جاوید – شاعر افغان)
غرض از روایت دو نقل بالا برای نمونه در حوزه عنصر الهام در شعر و نیز آوردن تعریف شعر از نظر مهدی اخوان ثالث، پیش کشیدن چند عنوان موضوع پیرامون ذات عنصر الهام در شعر است. یعنی خود الهام بی¬واسطه! اگر دقت شود، در هر دو نقل به یک اندازه به نقش عنصر الهام در ساخت پیش از ظهور شعر تأکید می¬شود! یعنی الهام وضعیتی است که شخص شاعر را متأثر و آماده فوران می¬کند! در روند تبیین این وضعیت نیز مؤلفه¬های حسی تام نظیر هجران، عشق، تنفر، فصل و الی آخر را در صورت¬های کلان سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و …. را شمارش می¬کنند. این یعنی در هر حالت شاعر باید به فراخور لحظات مختلف حیات خود منتظر فوران باشد!
از دیگر سو زنده¬یاد اخوان ثالث نیز در تعریف خود از شعر می¬گوید: شعر محصول بیتابی انسان در لحظاتی است که در پرتو شعور نبوت قرار می‌گیرد. یعنی اخوان شعر را خودِ الهام می¬داند یعنی الهام در نظر اخوان الهام نه یک عنصر از عناصر شعری که خود و بلکه ذات شعر است. در این تعریف شعر در کلیت خود منبعی غیر از دنیای مادی و انسانی دارد و همچون وحی به شکلی ابتدایی¬تر از آن بر شاعر نازل می¬شود! به عبارتی حتی اگر عنصری بودن الهام یا کل بودن آن را در شعر و نسبت به شعر بپذیریم، از همه بعد در حوزه سنت قرار داریم. سنت به معنای جهان سنت و دنیای کلاسیک! حتی اگر شعر، شعر سپید یا حجم یا شعر گفتار و … باشد!
شعر در اولین گام تمرکز ذهنی و بعد از آن تمرکز روحی و جسمی ما را بهم می¬ریزد … اگر دقت شود صحبت از تمرکز ذهنی و سپس تمرکز روحی و جسمی است، به عبارتی شوک بر پیکره سلسله اعصاب! حتی (اگر) در سطح عادی و عمومی زبان، صرف لذت¬جویی هدف باشد، سلسله اعصاب آدمی ( به عنوان مخاطب) به کار گرفته می¬شود، همه وجود او به شکلی سیال به چالش ¬کشیده می¬شود؛ اشاره شد وقتی تمرکز ذهنی فرد با اطلاعات جدید، پیش¬بینی نشده و غیرقابل حدس به هم بریزد، اولین تأثیرات آن در سلسله اعصاب آدمی رخ می¬دهد…!اگر صورت کلاسیک عنصری و یا ذاتی الهام در شعر و نسبت به شعر را بی-هیچ چون و چرا بپذیریم، در قبال تأثیر و تأثرات گفته آمده حول محور تمرکز زادیی ذهنی و سپس روحی و جسمی و نیز به کار گرفته شدن سلسه اعصاب آدمی حتی در خود شاعر و نه فقط مخاطب، به چه نتیجه¬ای خواهیم رسید؟! یعنی آن بی¬تابی انسان نه فقط شخص شاعر و بعد در پرتو شعورنبوت قرار گفتن او که اختیاری و در حوزه امکانات انسانی او نیست چه صورتی می¬یابد؟! هر انسانی بی تاب می¬شود، نگران می¬شود، عاشق می¬شود، لبریز از شور و شعف می¬شود و … اما آیا با چه معیاری و در چه صورتی در پرتو آن شعور نبوت قرار می¬گیرد؟! آیا مانند پیامبران از سوی منبع این شعور نبوت انتخاب می¬شود؟! این همان صورت کلاسیک و سنتی شهود و اشراقِ الهام شناسی در شعر یا به عبارتی در ادبیات و هنر کلاسیک یا سنتی ایرانی است. شاعر یا هنرمند باید انتخاب شود تا شاعر یا هنرمند شود، استعداد ذاتی در مرحله بعدی است که تعین می-کند او شاعر باشد یا مثلاً نقاش و یا موسیقی¬دان و نویسنده یا خوشنویس و …
در حوزه هنرهای جدید! سینما، عکاسی، طراحی و… موضوع را باید از زاویه¬ای دیگر سنجید و بر رسید! چرا که صورت¬های کارکردی کلاسیک فقط در مورد هنرهای کلاسیک قابلیت تطبیق دارند و در مورد هنرهای جدید که ریشه در صورت¬های کارکردی سنت با همه ابعادش ندارند، قابلیت تطبیق وجود ندارد!
پس در این زوایه دید شخص هنرمند یا شاعر مورد الهام است نه شعر یا اثر هنری او و محتوای آن! شعر و یا اثر سر ریز این اتفاق است و ماحصل بعدی آن در اشکال مختلف!( کلمات و حروف، رنگ و خطوط،، نور و سطح و…)!؟

نوشته شده توسط admin در شنبه, ۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۶:۱۲ ق.ظ

دیدگاه


نُه − = 3