برای ماکو متاسفم

برای ماکو متاسفم

بیژن صمدی
گروه گزارش: ماکو را اولین بار شصت سال قبل دیده بودم آنموقع نه شهر بود و نه ده. به همراه مرحوم مادرم از یک پاسگاه مرزی که پدرم در آنجا مشغول کار بود برمی گشتیم شب را در خانه یکی از دوستان ماندیم شب که از پنجره بیرون را نگاه می کردم همه جا چراغ بود، چراغهای نفتی و توری که سوسو می زدند، صبح که بیدار شدم همه جا را کوه می دیدم. هفت هشت سال بیشتر نداشتم و ذهن کودکانه من کوچکتر از آن بود که درباره ماکو سوالی بپرسم. دومین بار در سال پنجاه وچهار گذرم به ماکو افتاد؛ چند شبی ماندم؛ اما این بار ماکو آن ماکوی قبلی نبود و به قول فرخی سیستانی » این نه آن شهری است که من دیدم پیرار و پار« خوشم آمد و لذت بردم ازین دروازه شمال غرب ایران، مقاله ای نوشتم با عنوان »ماکو نوعروس شهرهای ایران« که در کیهان آن روز به چاپ رسید. تا اینکه مجددا توفیق پیش آمد که بعد از سالها دوباره گذری و نظری داشته باشم به ماکو.امسال (سال۹۵) دوباره ماکو را دیدم بزرگ شده مثل همه شهرهای ایران اما بی_ریخت و بدقواره و شهری نه در خور دروازه اروپایی ایران تاسف خوردم برای فارغ التحصیلان دانشکده های فنی که گویا درسی به نام تاریخ معماری ایران نخوانده اند! تاسف خوردم برای اعضای شورای اسلامی شهر ماکو و شهردار ماکو که باید بیش از این همه می بودند! ماکو معرف ایران است بریا صدها خارجی که ازین دروازه وارد ایران می شوند. رهگذرخارجی می باید وقتی وارد ماکو می شد با دیدن خانه هایی با نمای آجری و پنجره های قوس دار مشبک با شیشه های رنگی می فهمید که وارد سرزمین هزار و یکشب، ایران شده است حداقل درین شهر پنداری غلط است که اجازه دهیم هر کس خانه ای را با هر نوع نمایی وشکلی بسازد و جنگلی از خانه های بی ریخت پدید آید . هنوز هم دیر نیست، لااقل بعدازین را باید با برنامه پیش رفت. آنچه چشم گیر است بازارچه مرزی و پارک مجاور آن است که هر کسی در ایجاد آنها نقش داشته خدایش اجر دهد. موقعیت ماکو طوری است که می تواند گذشته از آنچه گفته شد، در دو کوه محاذی هم برای اولین بار در سطح استان با صرف کمترین هزینه تله کابین ساخت و در کنار آن غذاخوری های سنتی با معماری ایرانی و لباس_های محلی ایرانی، نیز فروشگاههای صنایع دستی و غذای محلی را دایر کرد و برای ده ها نفر اشتغال ایجاد گرد و چهره شهر را دگرگون نمود. چند خانه و مغازه بخش کوچکی از خیابان اصلی شهر را مسدود کرده اند که ترافیک کندی دارد؛ شهرداری می توانست با اخذ هزار ریال از هر خودرو( به عنوان عوارض احداث بزرگ راه) دو قسمت عریض خیابان اصلی شهر را به هم متصل کند وحکم دمل بودن چند خانه و مغازه را از بین ببرد . فراموش نکنیم این همان شهری است که امیر تیمور گورکان( بنا به نوشته »میرخواند« در کتاب»روضه الصّفا«) پس از شش ماه محاصره نتوانست از سه ردیف دیوار مقابل شهرعبور کرده و وارد ماکو شود و سرانجام پس از محاصره بی_نتیجه راه خود را کج کرد و به سوی قسطنطنیه(استامبول فعلی) رفت؛ دیوارهای کوچکی هنوز در دامنه کوه مانده اند که احتمالا یادگار همان قرن هشتم باشند و اگر چنین باشد میراث فرهنگی ماکوباید در نگهداشت آنها سعی بلیغ کند همین طور لازم است میراث فرهنگی بافت قدیم شهر را حفظ کند بعدازین گفته ها؛سرانجام نباید خونگرمی، صداقت و مهمان نوازی ماکویی ها را از یاد برد.

نوشته شده توسط admin در شنبه, ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۱۸ ب.ظ

دیدگاه


3 − دو =