گروه جامعه: طرح دوباره ادعاهايي درباره »دزديده شدن بارانهاي ايران« توسط کشورهاي همسايه و قدرتهاي خارجي، در حالي که بحران آب و خشکسالي ايران هر روز ابعاد نگرانکنندهتري پيدا ميکند؛ بار ديگر بحث قديمي جنگ اقليمي را به صدر اخبار آورده است.
اما آيا واقعاً قطر و آمريکا ميتوانند ابرهاي ايران را کنترل کنند يا اين روايتها آدرسي غلط براي پنهان کردن ريشههاي واقعي بحران آب هستند؟
خشکساليهاي پياپي، فرونشست زمين، پديده مرگبار گرد و غبار و کاهش چشمگير حجم مخازن سدهاي کشور در سالهاي گذشته، جامعه ايران را با يک بحران زيستي بيسابقه روبهرو کرده است. در اين ميان، هرگاه فشار بحران آب بر مديريت کلان کشور سنگيني ميکند، سايه سنگين »تئوريهاي توطئه« و ادعاهاي جنجالي بر فضاي رسانهاي چنبره ميزند.
در آخرين نمونه از اين دست ادعاها، اصغر ابراهيمي اصل، معاون وزير اسبق نفت در دولت محمود احمدينژاد، مدعي شده است که کشور قطر با همکاري و نقشه آمريکا و اسرائيل و از طريق نصب سامانههايي در کشورهاي بحرين، ترکيه و يونان، اقدام به ايجاد يونهاي مثبت در ابرها کرده و مانع از بارندگي در ايران شده است.
اين ادعا که انگشت اتهام را به سوي همسايگان جنوبي و قدرتهاي غربي نشانه ميرود، بار ديگر پرونده کهنه »جنگ اقليمي« يا »ابر دزدي« را گشوده است. اما آيا واقعاً تکنولوژي بشر به مرحلهاي رسيده است که بتواند سيستمهاي اقليمي کلان در ابعاد يک قاره را جابجا کند؟ آيا همسايگان ايران توان مهندسي آبوهواي ما را دارند يا اين ادعاها آدرسي غلط براي فرار از مسئوليت سوءمديريت منابع آب در داخل کشور است؟ در اين گزارش به راستيآزمايي علمي و تحليلي اين ادعاي پرسرصدا ميپردازيم.
دشمن فرضي و تئوريهاي توطئه
ادعاي دستکاري ابرها توسط کشورهاي غربي براي ايران موضوع جديدي نيست. ردپاي اين تفکر به اواخر دهه 1380 و اوايل دهه 1390 خورشيدي بازميگردد؛ زماني که محمود احمدينژاد، رئيسجمهور وقت، در سخنرانيهاي رسمي خود صراحتاً اعلام کرد که کشورهاي اروپايي با استفاده از تجهيزاتي خاص، ابرها را تخليه ميکنند تا باران به ايران نرسد. او حتي ادعا کرد که خشکسالي ايران تعمدي و حاصل يک جنگ پنهان اقليمي است.
اکنون پس از سالها، معاون اسبق او با ادبياتي فنيتر، اما با همان منطق، ادعاي جديدي را مطرح کرده است. ابراهيمي اصل مدعي است قطر 15 سال است با فشار آمريکا جلوي بارندگي در ايران را گرفته و سامانههاي يونيزاسيون در کشورهاي منطقه، سد راه تودههاي بارانزا به ايران ميشوند. مطرح شدن دوباره اين ادعا در فضاي رسانهاي کنوني، بيش از آنکه يک کشف علمي يا اطلاعاتي به نظر برسد، بازخواني سناريويي است که تلاش ميکند ريشههاي بحران عميق آب در ايران را به عوامل ماورايي، بيروني و امنيتي گره بزند.
بررسي علمي يونيزاسيون ابرها؛ علم چه ميگويد؟
براي درک ميزان صحت اين ادعا، بايد به سراغ اصول اوليه هواشناسي و فيزيک ابرها رفت. پديده تعمدي بارورسازي ابرها يا بهينهسازي بارش از طريق تزريق موادي مانند يدور نقره، يخ خشک يا ايجاد يونهاي منفي و مثبت در اتمسفر، يک فناوري شناخته شده در جهان است. هدف از اين کار، تحريک ابرهاي مستعد براي تسريع در روند بارش در يک منطقه محدود جغرافيايي است.با اين حال، تفاوت بزرگي ميان بارورسازي ابرها در يک منطقه کوچک و نابود کردن تودههاي ابري در سطح يک کشور وجود دارد. دانشمندان اقليمشناس تأکيد ميکنند که سامانههاي بارانزايي که وارد ايران ميشوند (مانند سامانههاي سوداني يا مديترانهاي) ابعادي در حد صدها هزار کيلومتر مربع دارند و انرژي نهفته در آنها معادل چندين بمب اتمي است. تغيير رفتار چنين تودههاي عظيمي نيازمند صرف انرژي فوقالعاده غولآسايي است که از توان فناوري کنوني بشر کاملاً خارج است.
از سوي ديگر، ادعاي تاثيرگذاري يک دستگاه در قطر يا بحرين بر روي ابري که فرسنگها بالاتر در سطوح فوقاني جو (تروپوسفر) در حال حرکت است، با قوانين فيزيک ديناميک جو همخواني ندارد. جريانهاي باد بادهاي غربي و سيستمهاي کمفشار جهاني بسيار قدرتمندتر از آن هستند که تحت تاثير سامانههاي محلي يونيزاسيون روي زمين تغيير مسير دهند يا نابود شوند.
فرضيه دزديدن باران؛ افسانه يا واقعيت علمي؟
بسياري از کارشناسان ارشد هواشناسي و سازمانهاي بينالمللي بارها فرضيه «ابر دزدي» يا خشکسالي مصنوعي در ابعاد ملي را رد کردهاند. سازمان هواشناسي ايران نيز در برهههاي مختلف تأکيد کرده است که پديده خشکسالي در ايران يک رفتار سيستماتيک اقليمي است که کل منطقه خاورميانه و شمال آفريقا را در برگرفته است.
اگر دستکاري اقليمي از سوي قطر يا آمريکا عامل خشکسالي ايران بود، کشورهاي همسايه مانند عراق، سوريه، اردن و حتي خود بخشهايي از ترکيه و عربستان نبايد دچار بحران شديد آب و خشکسالي ميشدند. واقعيت اين است که کل منطقه خاورميانه به دليل تغييرات اقليمي جهاني و گرمايش زمين، با کاهش بارش و افزايش تبخير روبروست. ابرها به اين دليل در آسمان ايران کمباران ميشوند که رطوبت کافي را در مسير خود به دليل افزايش دماي زمين و تغيير در رفتارهاي نوسان اطلس شمالي يا مونسون هند از دست ميدهند، نه به اين خاطر که دستگاهي در قطر آنها را متلاشي کرده است.
چرا اين ادعاها اکنون مطرح ميشوند؟
يکي از پرسشهاي کليدي بعد از ادعاهاي جنجالي اينچنيني اين است که اگر اين موضوع واقعيت دارد، چرا به شکل رسمي و از طريق مجاري ديپلماتيک و حقوقي بينالمللي پيگيري نميشود؟ طبق معاهدات بينالمللي مانند کنوانسيون ممنوعيت استفاده نظامي يا هرگونه استفاده خصمانه از تکنيکهاي تغيير محيط زيست (انماد - ENMOD) که در سال 1977 تصويب شد، هرگونه دستکاري اقليمي با اهداف خصمانه ممنوع است. اگر ايران سند يا مدرکي دال بر اين ادعا داشت، ميتوانست در مجامع بينالمللي عليه قطر، بحرين يا آمريکا اقامه دعوي کند. سکوت حقوقي و ديپلماتيک در اين زمينه، خود بزرگترين گواه بر غيرعلمي بودن و عدم وجود شواهد متقن براي اين ادعاست.
مطرح کردن اين سناريوها در مقاطعي که بحران تنش آبي به نقطه بحراني ميرسد، کارکرد رسانهاي و سياسي خاصي دارد. تئوري توطئه همواره سادهترين راه براي توضيح پديدههاي پيچيده است. توده مردم وقتي با خشکي زايندهرود، اروميه و کارون مواجه ميشوند، اگر بشنوند که »آمريکا و قطر باران ما را دزديدهاند«، ذهنشان از پرسشگري درباره عملکرد مديران داخلي، سدسازيهاي افراطي و بيضابطه، حفر چاههاي عميق غيرمجاز و توسعه صنايع آببر در مناطق کويري منحرف ميشود. اين ادعاها در واقع يک لايه محافظتي براي فرار از پاسخگويي ساختاري ايجاد ميکنند.
علاوه بر اين، مطرح کردن دوباره اين ادعاها در شرايط حساس کنوني منطقه معناي سياسي و ديپلماتيک ويژهاي پيدا ميکند. در روزهايي که منطقه خاورميانه هنوز از التهابات جنگ اخير ملتهب است و ايران و آمريکا در وضعيت شکننده آتشبس به سر ميبرند، متهم کردن مستقيم کشورهايي مثل قطر (که خود اغلب نقش واسطه ديپلماتيک را بازي ميکند) و همسايگان ديگر، سيگنالهاي خطرناکي به همراه دارد. تندروهاي سياسي با دامن زدن به اين دست ادعاهاي بياساس، تلاش ميکنند فضاي رواني جامعه را در حالت»تهديد دائم« و »محاصره همهجانبه« نگه دارند. اين رويکرد به دنبال آن است که به افکار عمومي القا کند دشمني غرب و متحدانش صرفاً به حوزههاي نظامي، سياسي و اقتصادي محدود نميشود، بلکه آنها زيستبوم و مايه حيات مردم ايران را هم هدف گرفتهاند. در واقع، در اين شطرنج سياسي، ابرها و بارانها نيز به ابزاري براي بازتوليد گفتمان ستيز و توجيه ضرورت تداوم آرايش تدافعي کشور در برابر همسايگان و قدرتهاي بزرگ تبديل ميشوند، آن هم درست در زماني که کشور بيش از هر چيز به تنشزدايي و ديپلماسي فعال نياز دارد.
واقعيت تلخ؛ بحران آب حاصل سوءمديريت است، نه توطئه قطر
نگاهي به نقشه مديريت منابع آب در کشور نشان ميدهد که وضعيت اسفبار امروز ايران، بيش از آنکه حاصل توطئههاي خارجي باشد، نتيجه مستقيم دههها تصميمگيري نادرست در داخل است. اصرار بر سدسازيهاي بيرويه و ساخت سازههاي متعدد بدون مطالعه زيستمحيطي دقيق، عملاً رگهاي حياتي کشور را خشک کرده و تالابهاي ارزشمندي مانند هامون و اروميه را به کانونهاي فعال ريزگرد تبديل کرده است. از سوي ديگر، اصرار بر کشاورزي سنتي و غرقابي باعث شده تا بيش از85 ?? درصد از منابع آب شيرين کشور در اين بخش و با بهرهوري بسيار پايين مصرف شود؛ به طوري که کشت محصولات شديداً آببري مانند هندوانه، برنج و يونجه در استانهاي کمآب، چيزي جز يک خودکشي اقليمي تمامعيار نيست.
اين وضعيت با بارگذاري بيش از حد جمعيت و صنعت و استقرار صنايع سنگين و فولاد در دل فلات مرکزي ايران نظير اصفهان و يزد تشديد شده و توازن طبيعي منابع و مصارف آب را به طور کامل نابود کرده است.
در نهايت، وقتي ساختار مديريتي توان يا اراده اصلاح اين الگوهاي غلط را ندارد، ساختن يک دشمن ماورايي که با امواج يون مثبت ابرها را نابود ميکند، به بهترين و سادهترين ابزار براي توجيه اين ناکارآمديهاي عميق ساختاري تبديل ميشود.
علمگرايي تنها راه نجات از بحران
اين طور که به نظر ميرسد مواجهه بخشي از ساختار سياسي با بحرانهاي طبيعي ايران، همواره ميان دو شانه افراط و تفريط در نوسان است؛ روزي که باران نميبارد، آدرس غلط ميدهند و گناه خشکسالي را به گردن سبک زندگي مردم و «بيحجابي» مياندازند و روز ديگر که در توجيه اين منطق سنتي کم ميآورند، به سراغ پيچيدهترين تئوريهاي توطئه ميروند و مدعي سامانههاي مرواريد شکل يونيزاسيون قطر و بحرين ميشوند. اين تناقض مضحک که يکروز خشکسالي را عقوبت آسماني براي رفتارهاي شهروندان ميداند و روز ديگر آن را تکنولوژي فوقپيشرفته جبهه استکبار، بيش از هر چيز سردرگمي در پذيرش واقعيتهاي علمي را نشان ميدهد. ادعاي معاون وزير اسبق نفت درباره نقش 15 ساله قطر و آمريکا در ايجاد خشکسالي در ايران، از منظر جامعه علمي و هواشناسي مدرن، فرضيهاي فاقد اعتبار، اثباتنشده و متمايل به تئوري توطئه ارزيابي ميشود. تقليل دادن بحران پيچيده و چندبعدي تغيير اقليم و خشکسالي فلات ايران به سامانههاي يونيزاسيون چند کشور همسايه، نهتنها کمکي به حل مسئله نميکند، بلکه کشور را از يافتن راهحلهاي واقعي بازميدارد.به گزارش آرازآذربايجان به نقل از اقتصاد24،عبور از بحرانهاي ملي نظير بحران آب، تنها از مسير علمگرايي، شفافيت، بازنگري در سياستهاي کلان آمايش سرزمين و پذيرش اشتباهات مديريتي گذشته ميگذرد. تا زماني که به جاي سرمايهگذاري بر روي بازچرخاني آب، مدرنسازي کشاورزي و ديپلماسي فعال محيطزيستي، به دنبال مقصران خيالي در آسمان همسايگان بگرديم، زمين ايران تشنهتر و آينده زيستي آن مخاطرهآميزتر خواهد شد.


رسانه ها باید در مسیر اطلاع رسانی دقیق و صحیح حرکت کنند
تصادف در محور ارومیه - سلماس یک فوتی و ۳ مصدوم برجای گذاشت
ضرورت همدلي و اتحاد جامعه رسانهاي آذربايجانغربي
وقتي درمان قسطي ميشود
جهش 4 برابري هزينه تجارت، شوک جديد تورمي و رکود در راه است
بادرشبو؛ طلاي سبز آذربايجانغربي
رسانهها شريک توسعه آذربايجانغربي هستند
تصادفات جاده ای در آذربایجان غربی ۳۹ مصدوم و ۲ قربانی گرفت
آذربایجان غربی در آستانه جهش صنعتی؛ ۴۱ پروژه آماده افتتاح شدند
چرا سواد رسانهاي به ابزار بقا در عصر جنگ شناختي تبديل شده است
