جواد باجلاني
گروه فرهنگي: در روزگاري که مرز ميان خبر، روايت، تبليغ و عمليات رواني بيش از هر زمان ديگري درهم تنيده شده، رسانه ديگر صرفاً ابزار انتقال اطلاعات نيست؛ بلکه به يکي از مهمترين ميدانهاي رقابت بر سر ادراک، تصميم و اراده انسان تبديل شده است.
به گزارش آرازآذربايجان، طرح کتاب »ميدان معنا: راهنماي بقا در نبرد رسانهاي« دقيقاً بر همين نقطه دست ميگذارد و ميکوشد فاصله ميان ادبيات تخصصي امنيت و جنگ شناختي و نياز روزمره جامعه به سواد رسانهاي را کاهش دهد.
اهميت اين اثر، پيش از آنکه در طرح مفاهيم نظامي و امنيتي آن باشد، در انتخاب مسئلهاي است که امروز بخش بزرگي از زندگي اجتماعي با آن مواجه است: چه کسي واقعيت را براي ما روايت ميکند و چگونه ميتوان ميان واقعيت، روايتسازي و دستکاري ادراک تمايز گذاشت؟
رسانه؛ از ابزار اطلاعرساني تا ميدان رقابت بر سر ادراک
يکي از گزارههاي محوري طرح کتاب اين است که در جهان امروز، خبر و اطلاعات الزاماً با هدف صرفِ اطلاعرساني توليد و توزيع نميشوند. الگوريتمهاي شبکههاي اجتماعي، سازوکارهاي انتشار محتوا و رقابت روايتها ميتوانند بر نحوه ديدهشدن، فهميدهشدن و حتي قضاوت مخاطب اثر بگذارند. نويسنده اين وضعيت را در چارچوب مفهومي »کنترل ادراک« و »تصرف ذهن مخاطب« صورتبندي ميکند.اين نگاه، رسانه را از يک »کانال انتقال پيام« به يک »ميدان قدرت« ارتقا ميدهد؛ ميداني که در آن، انتخاب موضوع، زاويه روايت، برجستهسازي، حذف، تکرار و زمانبندي انتشار ميتواند بر برداشت مخاطب ار بگذارد.از اين منظر، مسئله اصلي جامعه امروز فقط دسترسي به اطلاعات نيست؛ توانايي ارزيابي اطلاعات است. مخاطبي که به حجم عظيمي از داده دسترسي دارد اما ابزار تشخيص اعتبار، منبع، انگيزه و زمينه توليد پيام را نميشناسد، الزاماً آگاهتر از گذشته نيست.
نقطه قوت کتاب؛ پيوند امنيت با سواد رسانهاي
بر اساس طرح ارائهشده، يکي از مهمترين مزيتهاي اين اثر تلاش براي پر کردن شکاف ميان دو حوزه است: از يک سو ادبيات تخصصي پدافند، امنيت و جنگ شناختي و از سوي ديگر نياز عمومي جامعه به سواد رسانهاي. نويسنده تصريح ميکند که کتاب قرار نيست صرفاً اثري نظري و دانشگاهي باشد، بلکه ميخواهد نقش يک »راهنماي بقا« را براي مخاطب ايفا کند.
همين نقطه ميتواند مهمترين ظرفيت رسانهاي کتاب باشد. اگر مفاهيم پيچيده جنگ شناختي تنها در ادبيات تخصصي و دانشگاهي باقي بمانند، بخش بزرگي از جامعه از فهم سازوکارهاي اثرگذاري رسانهاي محروم خواهد ماند. در مقابل، سادهسازي بيش از اندازه اين مفاهيم نيز ميتواند به سطحينگري منجر شود.طرح کتاب تلاش دارد ميان اين دو وضعيت تعادل برقرار کند؛ به گونهاي که دانشگاهيان با مباني جنگ شناختي و روايت آشنا شوند، مديران و سياستگذاران سازوکارهاي نفوذ بر افکار عمومي را بهتر بشناسند و مخاطب عمومي نيز راهکارهايي براي مواجهه با اخبار جعلي و دستکاريهاي رواني به دست آورد.
ساختار کتاب؛ حرکت از شناخت تهديد به توانايي مقابله
ساختار هشتفصلي اثر نيز بر همين منطق بنا شده است. سه فصل نخست به مباني نبرد، از »فلسفه ادراک« تا »مهندسي بديهيات« و »قدرت« اختصاص دارد؛ فصلهاي چهارم تا ششم به ابزارهاي نبرد، از جمله جنگ روايتها، جنگ شناختي و »ديکتاتوري الگوريتم« ميپردازند و دو فصل پاياني راهبردهاي مقابله، از »مهندسي واقعيت« تا »پروتکلهاي بقاي ذهني«، را دنبال ميکنند.اين چينش از منظر ارتباط با مخاطب، واجد يک امتياز مهم است: مخاطب ابتدا با مسئله و تهديد آشنا ميشود، سپس ابزارهاي اثرگذاري را ميشناسد و در نهايت به مرحله مواجهه و مقابله ميرسد. چنين ساختاري ميتواند کتاب را از مجموعهاي از مفاهيم پراکنده به يک روايت منسجم تبديل کند.
پشتوانه نويسنده و مسئله اعتبار
نگارنده اين سطور در معرفي کتاب خود که سالها سابقه مدرسي دانشگاه و پژوهشگر حوزههاي پدافند غيرعامل، دفاع مقدس، جنگ ايران و عراق، جنگ شناختي، جنگهاي ترکيبي، رسانه و فضاي مجازي را در کارنامه پژوهشي او درباره جنگ شناختي، جنگ ترکيبي، عمليات ويژه و مجموعه »پاسخ به ژنرالهاي صدام« ذکر شده است.اهميت تاليف و مطالعه اين کتاب در آن است که موضوع کتاب از زاويه يک پژوهشگر صرفاً رسانهاي دنبال نميشود؛ بلکه تجربه و مطالعات حوزه دفاع و جنگ با تحليل رسانه و فضاي مجازي در هم آميخته است. خود طرح نيز رويکرد اثر را تلفيقي از تجربه پژوهشي در حوزه دفاع و جنگ با تحليل انتقادي رسانه و فضاي مجازي معرفي ميکند.
از ماکياولي تا کلوزل؛ بازخواني قدرت در عصر الگوريتم
يکي از بخشهاي قابل توجه طرح، انتخاب منابع نظري کتاب است. نويسنده از يک سو به نيکولو ماکياولي و اثر کلاسيک »شهريار« ارجاع ميدهد و از سوي ديگر نظريات فرانسوا دو کلوزل درباره جنگ شناختي را در زمره پايههاي مفهومي اثر قرار ميدهد.
اين ترکيب از منظر نظري، تلاش ميکند ميان مفهوم کلاسيک قدرت و صورتهاي جديد اعمال قدرت ارتباط برقرار کند؛ يعني همان پرسشي که از سياست و قدرت سنتي آغاز ميشود، در جهان الگوريتمها، دادهکاوي و هوش مصنوعي صورت تازهاي پيدا ميکند.
در ادامه نيز به مفاهيمي از مانوئل کاستلز درباره جامعه شبکهاي و همچنين مباحث مرتبط با اقتصاد توجه و آثار شوشانا زوبوف اشاره شده است. طرح کتاب، اين منابع را در کنار بحث »پسا-حقيقت« و »ادراک اجتماعي« قرار ميدهد.در نتيجه، پروژه فکري کتاب صرفاً مطالعه فناوريهاي جديد نيست؛ بلکه ميخواهد نشان دهد فناوري، رسانه و الگوريتم در بستري گستردهتر از فلسفه قدرت و سازوکارهاي اثرگذاري بر انسان عمل ميکنند.
مسئلهاي که بايد جدي گرفت
از منظر روزنامهنگاري و نقد رسانهاي، ارزش چنين کتابي زماني آشکارتر خواهد شد که »جنگ شناختي« صرفاً به يک برچسب جذاب براي توضيح همه پديدههاي رسانهاي تبديل نشود. هر روايت نادرست، هر خبر جنجالي يا هر اختلاف نظر اجتماعي را نميتوان بهطور خودکار محصول يک عمليات شناختي دانست.اتفاقاً ضرورت سواد رسانهاي در همينجا آشکار ميشود: مخاطب بايد بتواند ميان خطاي رسانهاي، شايعه، خبر جعلي، تبليغات، روايت سياسي، عمليات رواني و اختلاف طبيعي ديدگاهها تمايز بگذارد.اگر کتاب بتواند اين مرزها را دقيق، مستند و فارغ از سادهسازيهاي هيجاني ترسيم کند، از يک اثر صرفاً امنيتي فراتر خواهد رفت و به اثري جدي در حوزه سواد رسانهاي تبديل خواهد شد.
جمعبندي؛ دفاع از ذهن، مهمتر از دفاع از صفحه نمايش
طرح »ميدان معنا« بر يک واقعيت مهم انگشت ميگذارد: در عصر شبکههاي اجتماعي، ميدان منازعه فقط جغرافيا، مرز يا زيرساخت فيزيکي نيست؛ ذهن انسان نيز به ميدان رقابت تبديل شده است.بر همين اساس، دفاع در برابر دستکاري اطلاعاتي را نميتوان صرفاً با فيلتر، فناوري يا ابزارهاي امنيتي دنبال کرد. بخش مهمي از اين دفاع، در توانايي شهروند براي پرسيدن، ترديد کردن، بررسي منبع، شناخت سازوکار انتشار و تفکيک »واقعيت« از »روايت درباره واقعيت« شکل ميگيرد.
قدرت اصلي چنين اثري، در صورت تحقق وعدههاي مطرحشده در طرح، همين پيوند ميان دانش تخصصي و فهم عمومي خواهد بود؛ پيوندي که ميتواند موضوع جنگ شناختي را از اتاقهاي تخصصي به زندگي واقعي مخاطب منتقل کند.در نهايت، خلاصهاي که خود طرح از پروژه ارائه ميکند، بر ترکيب دو محور استوار است: استراتژي قدرت کلاسيک ماکياولي و جنگ شناختي مدرن کلوزل؛ ترکيبي که هدف آن تحليل قدرت با ابزارهاي قرن بيستويکم عنوان شده است.از همين منظر، »ميدان معنا« اگر در نگارش نهايي بتواند ميان تحليل علمي، تجربه ميداني، اخلاق رسانهاي و آموزش عمومي تعادل برقرار کند، ظرفيت آن را دارد که بحثي فراتر از »جنگ شناختي« را پيش بکشد: اينکه در عصر انفجار اطلاعات، چگونه ميتوان همچنان صاحب قضاوت مستقل باقي ماند.


تصادفات جاده ای در آذربایجان غربی ۳۹ مصدوم و ۲ قربانی گرفت
آذربایجان غربی در آستانه جهش صنعتی؛ ۴۱ پروژه آماده افتتاح شدند
چرا سواد رسانهاي به ابزار بقا در عصر جنگ شناختي تبديل شده است
تراز درياچه اروميه نسبت به سال گذشته يک متر افزايش يافت
توسعه فضاهاي آموزشي و تربيتي در دستورکار قرار گيرد
نوزدهمین پرونده قتل در آذربایجان غربی منجر به سازش شد
مدرسه سازی در آذربایجان غربی به اقدامی جهادی نیاز دارد
نظارت بر کيفيت نان در شهرستان ضروري است
زمينه حضور محصولات آذربايجانغربي در بازارهاي جهاني فراهم شود
مرگ تلخ پاکبان مهابادي نتيجه رانندگي دختر 11 ساله
