نقش تربیتی و فرهنگی لباس برانسان واجتماع

نقش تربیتی و فرهنگی لباس برانسان واجتماع

گروه فرهنگی:لباس گذشته ازجنبه پوشانندگی که پیوسته مد نظر بوده است و به نوعی اولین اختراع بشر محسوب می شود وهمواره اورا ازگرما وسرما ، مصون داشته دراثر مرور زمان به نوعی ، جنبه نمایشی نیز یافته است و بدین منظور چه هنرها که در تزیین آن به کار نرفته است و چه ابداعات و ابتکاراتی که درتحقق این جنبه لباس صورت نگرفته است . البته این وسیله پوشش یا در واقع این رشته از هنر نیز پیوسته پا به پای توسعه و پیشرفت تمدن و همگام زمان تغییر کرده و در هر عصر و دوره ای در قالبی و فرمی تازه ریخته شده و دستخوش تغییرات و تحولات یسیاری گشته است . نقش تربیتی و فرهنگی لباس برانسان واجتماع ، برکسی پوشیده نیست .لباس همواره به عنوان وسیله ای مناسب در جهت تعارضات فرهنگی نیز به کار گرفته شده و امروز درتهاجم فرهنگی غرب ، لباس نیز به عنوان بهترین وسیله مورد استفاده قرار گرفته است . لباس پوشیدن نیازی حتمی و شأنی از شئون انسان است و پدیده ای است که تقریبا به اندازه طول تاریخ بشر ، سابقه و به قدر پهنه جغرافیایی امروزین زمین ، گسترش دارد . این پدیده باخصوصیات مختلف فردی و اجتماعی انسان در ارتباط است . ازمجموع تحقیقاتی که به عمل آمده ، مسلم شده است که لباس دست کم پاسخگوی سه نیاز آدمی است : یکی اینکه او را از سرما و گرما و برف و باران حفظ می کند ، و دیگر اینکه درجهت حفظ عفت و شرم به او کمک می کند وسر انجام به او آراستگی ، زیبایی ، ووقار می بخشد . لباس آدمی رامی توان ازیک لحاظ به مسکن اوتشبیه کرد .درست است که انسان در ابتدا برای محفوظ ماندن ازسرما و گرما و نیزحمله و هجوم حیوانات به ساختن خانه می پردازد ، اما علاوه بر این منظور ، خانه مأمن ومأوایی است برای او ، تا خود ، اموال و احوال اختصاصی اش را در چهاردیواری آن سامان بخشد ، و گذشته از اینها خانه هرکس فضایی است که او می تواند ذوق وسلیقه اش را ، درحد امکانات خویش ، در آن اعمال کند و غریزه زیبایی پسنداش را ارضا نماید . لباس را نیز می توان به تعبیر » خانه « و درست تر بگوییم» خانه اول «هرکس دانست . لباس خانه اختصاصی ترانسان است ، چون هر فرد نخست در لباس خود سکونت دارد وبعد درخانه اش ، و از این قرار است که می توان گفت ، همه ما به جهت لباسی که برتن داریم ، خانه بدوشیم .منشأ اصلی پیدایش لباس ، چنان که گفتیم ، نیاز به محفوظ ماندن ، عفیف ماندن و زیبا بودن است . معمولا مذاهب هم درباره نوع لباس ، دستوراتی دارند ، چنان که دراسلام نیز درباره پوشش تن ، قواعد و دستوراتی وجود دارد و اصطلاح » حجاب « درجامعه امروز ما گویای همین نوع پوشش اسلامی است . باتوجه به تعاریف فرهنگ ، جوامع مختلف بسته به اینکه نسبت به هستی چه بینشی داشته و چه معنایی برای زندگی قائل باشند و چه ارزشهایی را برجهان حاکم بدانند ، سبک و اسلوب خاصی درساختن شهر، خانه ، پوشیدن لباس و نظایر آن خواهند داشت .به عبارت دیگر ، فرهنگ یک قوم در وجوه مختلف زندگی آنان از قبیل صنعت ، اقتصاد ، مدیریت ، شهرسازی ، معماری و هنر تجلی می کند و به منزله روحی است که در کالبد تمدن آن قوم جریان دارد و هر یک از این جنبه ها ، آینه ای است که چون در آن نیک بنگریم ، می توانیم چهره آن روح حاکم و آن فرهنگ کلی جامعه را مشاهده کنیم . رابطه لباس و فرهنگ به اندازه ای قوی است که وقتی یک خارجی و غریبه وارد محیطی می شود نخستین علامتی که اورا می_شناساند همان لباس اوست . گویی انسانها با لباس خود با یکدیگر صحبت می_کنند و هر کس به زبان لباس خویش خود بامعرفی می نماید که من کیستم ، و از کجا آمده ام وبه چه دنیایی و فرهنگی تعلق دارم . انسان بسته به اینکه برای جهان بینی خویش چه معنایی قائل باشد ، خود را چگونه موجودی بشناسد ، چه سرنوشتی برای خود تصور می کند . اگر درجامعه ای مثل جوامع امروز غربی ، مذهب درخصوص نوع لباس ساکت باشد و مصالح اجتماعی نیز قانون برای اندازه وشکل لباس مردم وضع نکرده باشد ، باز چنان نیست که قاعده و ملاکی بر کیقیت پوشش مردم حاکم نباشد . اگر درجوامع غربی ، مذهب و قانون تعیین کننده نوع پوشش نیست ، نباید تصور کرد که مردم درانتخاب لباس آزادند و لباس آنان از هیچ معیار و ملاکی تبعیت نمی کند و هیچ بینشی برآن حاکم نیست لباس انسان نخست تابع فرهنگ جامعه اوست و سپس تابع سلیقه خود او. جامعه غربی امروز بالباسی که برتن دارد باما سخن می گوید .اگر به این سخن خوب گوش فرادهیم ، فلسفه وفرهنگ غرب را خواهیم شناخت . درهر جامعه نوع و کیفیت لباس زنان ومردان ، علاوه برآنکه تابع شرایط اقتصادی و اجتماعی و اقلیمی آن جامعه است ، قویا تابع جهان بینی و ارزشهای حاکم برفرهنگ آن می باشد . نگاهی به دنیای پیرامون خویش می افکنیم و دوبخش از جهان را درنظر می گیریم ، یکی دنیای مادی غرب ، که باعلم ، تکنولوژی و استعمارگری مشخص می_شود و دیگر بخشی که وارث فرهنگها و تمدنهای کهنی است که مورد هجوم فرهنگ غرب واقع شده ومتأسفانه خود را در برابر این فرهنگ باخته است و می رود تاهمه میراث معنوی خود را زیر چکمه این تمدن قربانی کند . لباس روستاییان ایران را درنظرمی آوریم ، لباس طوایف و عشایر گونا گون ، لباس کردها ، بلوچها ، بختیاریها ، قشقاییها ، لباس زنان دوره مانده ازهجوم فرهنگ غرب ، لباس روحانیان ، لباس … علی رغم تفاوت درشکل و رنگ وسبک و اندازه و نوع جنس ، وجه اشتراکی میان همه این لباسهای غیر غربی مردم ایران وجود دارد . این وجه اشتراک این است که همه آنها بلند ، گشاد ، غیرچسبان و عموما با سربند ، کلاه ودستار همراه است .
البته میان این لباسها تفاوتهای بسیار وجود دارد ، نوع پارچه ، رنگ ، طرز دوخت ، تعداد اجزای یک دست کامل و بسیاری از خصوصیات دیگر آنها باهم متفاوت است ، اما باوجود همه این تفاوتها که تابع اوضاع و احوال منطقه ای ، اجتماعی واقتصادی است ، این وجه مشترکی که گفته شد به نحوی بارزی محسوس است . اگر به تحقیقات مربوط به پوشاک مردم ایران قبل از اسلام مراجعه کنیم ، خواهیم دید که این قاعده درآنجا نیز حکمفرماست ، مجسمه ها ونقشهای برجسته و تصاویری که از دوره های مختلف ایران قبل از اسلام برجا مانده است ، همه نشان می دهند که هم پوشاک مردان و هم پوشاک زنان ، بلند و گشاد است .
حال اگر به کشورهای اروپایی و آمریکایی و به شهرهای غرب زده جهان نظرافکنیم ،چه خواهیم دید ؟ البته باز، لباسها مختلف ومتنوع است و مخصوصا به سرعت و در آغاز هرفصل ازسال ، تغییر و تحول می یابد . اما دراینجا نیز یک وجه اشتراک در کار است و آن اینکه لباس انسان امروزغربی ، چه مردان و چه زنانه ، تنگ ، کوتاه و چسبیده به بدن است و از این لحاظ درست نقطه مقابل لباسهای بومی وسنتی اقوامی است که هنوز تحت نفوذ و سلطه کامل فرهنگ غرب قرارنگرفته_اند .اما علت چیست ؟ چرا انسان غربی با لباس تنگ و کوتاه و انسا ن غیر غربی عموما با لباس بلند و گشاد درجامعه ظاهر می شود ؟ به طورخلاصه ، اگر اوضاع واحوال اجتماعی ، اقتصادی و جغرافیایی مناطقی را که مردم آن درقدیم همچنین درحال حاضر لباسهای گشاد و بلند برتن داشته و دارند با اوضاع تمدن غربی مقایسه کنیم ، خواهیم دید که هیچ یک از این عوامل می تواند منشأ این تفاوت باشد ، بلکه ، این جهان بینی و نظام ارزشهای شرق است نه اقتضای چنان لباسی را دارد و لباس امروز غرب نیز متناسب با جهان بینی و فرهنگ امروز غربی است . نوع آرایشی که انسانها برچهره دارند ، با احوال درونی و تمایلات روانی آنان ارتباط مستقیم دارد ونه تنها آرایش چهره ، بلکه آرایش همه بدن و شکل و اندازه لباسی که برای خود انتخاب می کنند ، ازسر ضمیر آنان خبر می دهد . لباس نه تنها تحت تأثیر فرهنگ جامعه است که معرف شخصیت تک تک افراد نیزهست ، البته میان شخصیت افراد و فرهنگ عمومی جامعه نیز ارتباطی قومی وجود دارد . درجامعه ای که ارزشهای والای معنوی انسانی ، بی اعتبار باشد و عالم درون انسان ، حیثیت ومعنایی مستقل ازنمایشها و جلوه های بیرونی نداشته باشد ، قهرا شخصیت انسان بکلی برپایه توجه دیگران واظهار نظر آنان درباره وی ، شکل می گیرد و پیداست که افراد درچنین جامعه ای سعی می کنند باهر وسیله وازجمله بالباسی که به تن می کنند ، برای خود نوعی تشخیص و تعیین ایجاد نمایند .

نوشته شده توسط admin در سه شنبه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۶:۵۰ ق.ظ

دیدگاه


× 9 = هجده