فرهنگ را نباید مثل فناوری وارد کرد

فرهنگ را نباید مثل فناوری وارد کرد

گروه فرهنگی : غربزدگی فقط در ژست های روشنفکری خام و یا شلوار و عینک و اتومبیل و… جوان ها خلاصه نمی شود. (اگر نخواهم بدبینانه از لفظ تفاخر توخالی و یا سودجویی شخصی استفاده کنم) این روزها این تعبیر را برای خیلی از متخصصین هم می شود به کار برد. حتی برای کسانی که علمشان را مربوط به حفظ هویت و داشته های فرهنگ ملی و جهانی می دانند. مجموعه طرز فکری که تصور می کنند فرهنگ و دانائی را هم می شود مثل دانش و فناوری به عاریه وارد کرد.
از دوره دانشجویی با ترجمه نعل به نعل و واژه به واژه مبانی نظری مرمت به عنوان آخرین و یا تنهاترین نسخه مرمت ابنیه تاریخی مخالف بودم. اگرچه با طرح آن همیشه سوژه مضحکه برای برخی سرسپردگان ابهت کتاب ها و نام های بزرگ اروپایی فراهم می شد و می شود. اعتقاد داشتم و دارم که در ضمیر معماری تاریخی ایران، اصول مهمی از نگهداری و مرمت نهفته است که با روح و فرهنگ ایرانی بیش از هر نسخه وارداتی دیگری عجین بوده و از هر باید و نباید دیگری قابل اعتناءتر است.
در واقع بعد از گذشت چند دهه از ورود علم و هنر صیانت از آثار تاریخی، هنوز در کشف و ضبط این نکات و داشته های ملی کوتاهی کرده ایم و صنعت ترجمه را همواره به تألیف ترجیح داده ایم. به راستی؛ غرب این علم را از کجا آورده؟ و از روی کدام منابع اصلی نوشته است؟
البته این تشکیک و پرسش به معنی نادیده گرفتن دستاوردهای علمی غرب و لزوم پایبندی به کنوانسیون های بین المللی و یا بی توجهی به کسب دانش روز جهانی در حفاظت از یادگارهای فرهنگی و تاریخی نیست.
این روزها هر کسی که سفری چند روزه به خارج از ایران می کند و یا به چند منبع علمی لاتین برمی خورد، با انبوهی ادعای تجدد در مرمت و تقلید متظاهرانه از اقدامات مرمتی و حفاظتی از تجارب غرب، پا به میدان می گذارد بی اینکه بداند این دیدگاه های متفاوت از چه شرایطی نشأت گرفته اند؟ و بی اینکه اندکی به الزامات و مقتضیات بومی این نوع اقدامات توجه کند. چون کاخ و باغ سلطنتی لندن، به عنوان یکی از فضاهای شهری و توریستی، بر روی ورود مردم باز است، تصور می کنند عمارت مسعودیه هم به عنوان یکی از المان های شهری، مثل پارک ها و بوستان ها، می تواند بی هیچ حریم و حرمتی به شبکه عمومی کوچه ها و گذرهای شهری متصل شود. این شیوه تلقی از معانی شهری و شهرسازی و شهرداری، بدون مطالعه و شناخت از جامعه شناسی شهروندی، بیشتر به شوخی می ماند تا حرکتی علمی و فرهنگی.
حتماً بعد از آن هم به تقلید از پارک ها و تفرجگاه های اروپایی، حدود و حصار باغ های تاریخی را ـ که یکی از عناصر و اجزای اصلی و کاربردی در نظام باغداری ایرانی و از مفاهیم درونی پردیس ایرانی است ـ باید برطرف کنیم تا بیش از پیش به تئوری های غرب وفادار باشیم.
(برای محکوم کردن نگارنده به مخالفت با حضور مردم در ابنیه تاریخی و بی خبری از اصول امروزین معرفی مکان های تاریخی و فرهنگی عجله نکنید. اصلاً چنین قصدی وجود ندارد. به عکس؛ این نوع اقدامات، در چهارچوب های علمی و با حفظ ضوابط، نه تنها پسندیده می نماید، بلکه باید آن را موکداً پیگیری کرد.)
این عده، مقهور هر پدیده منتسب به غرب، معمولاً کارناوال هایی که در داخل یا مجاور مجموعه های تاریخی برگزار می شود را می بینند، اما از کنار ملزومات فرهنگی و جزئیات طراحی و اجرای آن به راحتی می گذرند. به چرخه های وسوسه انگیز اقتصادی و شیوه های درآمدزایی مجموعه های تاریخی و بسته های پولی که ـ در آخرین مراحل عملیات حفاظتی ـ به جیب غربی ها سرازیر می شود حسرت می خورند، بدون آن که بسترهای مناسب اجتماعی موضوع را بسنجند. بدون اینکه تفاوت شفافیت وظائف و مرز بخش خصوصی و شبهه خصوصی و دولتی را مقایسه کنند
بدون اینکه به قوانین و ضمانت های اجرایی قانون در این کشورها نظری داشته باشند و یا حتی در ظرائف حفاظتی طرح ها، که بر هر درآمد حقیرانه ای تقدم دارد، توجه کنند. بدون آن که در این عجله، به خاطر بیاورند این کسب درآمد، در امتداد مسیری طولانی به دست آمده و تنها هدف و ارزش واقع شده نیست.
به عنوان مثال؛ بازدید میلیونی از یک محوطه تاریخی، موفقیت بزرگی محسوب می شود اما مشروط بر آن که با برنامه ای دقیق، توان کنترلی و امنیت حفاظتی برای حضور این تعداد، متناسب با شناخت و رفتارهای ایشان، پیش بینی شده باشد. تهیه برنامه های تلویزیونی در فضاها و اماکن تاریخی، به منظور معرفی بنا به مردم و بیننده های سراسری، بسیار پسندیده است.
اما نه وقتی که نظرات نورپرداز و تصویربردار، برای کسب کیفیتی نسبی، بر شرایط حفاظتی و نظریات علمی و قانونی کارشناس ارجح باشد. راه اندازی بوفه برای خدمات رسانی به بازدیدکنندگان کاخ موزه ها خوب است اما نه وقتی که سرطانی و روز به روز بزرگتر می شود و بوی کباب و دیزی بر بوی باغ و چنار غلبه می کند. همه متخصصین می دانند علم باستان شناسی و کاوش های باستانشناسی از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است، اما نه در شرایطی که امکانات و بودجه کافی برای حفاظت از بقایای استخراج شده وجود ندارد. یادمان نرفته سیمان و ایزوگامی که جای کاهگل روی پشت بام ها را گرفته بود، با حبس رطوبت چه بر سر برخی بناهای خشتی و آجری آورد
. یادمان نرفته اغراق و اصراف در کاربرد تیرآهن و بتن صلب برای مهار سازه های منعطف سنتی، چه بلای بی سرانجامی بود. بنابراین باید گفت؛ محوطه ها و مجموعه های منحصر به فرد تاریخی، موقعیت خوبی برای آزمون و خطا و یا مهندسی فرهنگی معکوس نیستند تا به امید تغییرات تدریجی شناخت و رفتار مخاطبین، در معرض خطر نابودی و یا بدنامی حتمی قرار بگیرند.
این معنای عمیق که آثار تاریخی و میراث فرهنگی متعلق به هیچ قومی نیست و سرمایه ای است که همه، حتی آیندگان و نیامدگان هم در آن سهیم هستند، به این معنا هم هست که؛ اختیار و سود بهره برداری از این اندوخته ها و امانات بشری، نباید منحصر به عده ای، به جناحی، به طرز فکر خاصی و یا به دوره ای، محدود شود. هیچ کس اجازه ندارد، به نیابت از همه، این داشته ها را خرج کند.خلاصه؛ در حالی که امروزه علم ثابت کرده حتی واکسن سرماخوردگی یک کشور، معمولاً بر روی بیماری مردم کشورهای دیگر نمی تواند تأثیر مثبتی بگذارد، ترجمه نسخه های مرمت و احیاء، بدون توجه به بسترهای فرهنگی و ویژگی های فنی بومی، بسیار مایه تعجب است، خصوصاً وقتی که جامه علمی و نوطلبی هم به خود می پوشاند. با این اوصاف چاره ای نمی ماند جز حفظ تعادل بین دانش جهانی و شرایط ملی و فرهنگی. [تاکید می کنم دانش جهانی و نه ظاهر جهانی.

نوشته شده توسط admin در یکشنبه, ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۷:۳۱ ق.ظ

دیدگاه


7 + هفت =