خشونت‌ علیه زنان‌ واقعیتی که‌ نمی‌توان‌ آن‌ را کتمان‌ کرد

خشونت‌ علیه زنان‌ واقعیتی که‌ نمی‌توان‌ آن‌ را کتمان‌ کرد

گروه اجتماعی :یافته های جرم شناختی و بزه دیده شناختی نشان داده¬اند که برخی افراد به دلیل خصوصیات خاص زیست شناختی و اجتماعی، بیشتر از سایرین در معرض بزه دیدگی قرار دارند و بزه دیدگان بالقوه آسیب پذیری در در برابر بزهکاران باقوه محسوب می¬شوند.زنان به دلیل ضعف قوای جسمانی و وضعیت اجتماعی خاص که در آن به سر می¬برند در این چارچوب قرار می گیرند به دلیل رقم سیاه بزهکاری و نامکشوف بودن خشونت علیه زنان در بسیاری موارد، ضریب بزه دیدگی آنها را به شدت افزایش داده است از این روی پرده برداشتن از خشونت¬های آشکار نهانی که بر زنان می رود علاوه بر آن ها میدان دیده ما را نسبت به فاجعه پیرامون مان وسیع¬تر می کند ما را قادر می¬سازد که با بهره گیری از راهکارهای جمعی، عوامل خشونت زای فرهنگی، اقتصادی،قانونی وسیاسی را که اعمال خشونت بر زنان را گسترش و تداوم می بخشد بشناسیم، نقد کنیم و دگرگون سازیم.خشونت‌ علیه زنان‌ ، واقعیتی‌ است‌ تلخ‌ و آزاردهنده‌ که‌ نمی‌توان‌ آن‌ را کتمان‌ کرد و چشم‌ بر مصایب‌ افراد آن‌ بست‌. اما نباید دچار کلیشه‌های‌ رایج‌ شد و فقط‌ این‌ خشونت‌ را در آنچه‌ که‌ تعاریف‌ متداول‌ و بعضا قدیمی‌ است‌، انگاشت‌. بلکه‌ همان¬گونه‌ که‌ سایر شئونات‌ و مظاهر زندگی‌ امروزی‌ با گذشته‌ تغییرات‌ بسیاری‌ کرده‌ و در پاره‌یی‌ از موارد حتی‌ برخی‌ از معیارها و عناوین‌ بطور کلی‌ شکل‌ پیشین‌ خود را از دست‌ داده‌اند و محتوایی‌ با قالبی‌ جدید به‌ خود گرفته‌اند، خشونت‌ علیه‌ زنان‌ نیز در بسیاری‌ از موارد پا را از دایره‌ گذشته‌ فراتر نهاده‌ و متاسفانه‌ به‌ »خشونت‌ مدرن‌« علیه‌ زنان‌ نیز رسیده‌ است‌.
همان¬طور که‌ در برخورد با بزه¬کاری‌ و بزه‌دیدگی‌ آنان‌ آمده‌، شاید تلقی‌ بسیاری‌ از جوامع‌ در حال‌ توسعه‌ یا به‌ اصطلاح‌ جهان‌ سومی‌، این‌ باشد که‌ پس‌ از گذر از وضعیت‌ فعلی‌ و هنگام‌ ورود به‌ مرحله‌ توسعه‌یافتگی‌ و دستیابی‌ به‌ اهداف‌ جوامع‌ صنعتی‌ و مدرن‌، وضعیت‌ کلی‌ زنان‌ از جهات‌ گوناگون‌ بهبود یافته‌ و رفتار شوهران‌، مدیران‌، کارفرمایان‌ و دیگر افراد جامعه‌ با آنان‌ انسانی‌تر و مطبوع‌تر خواهد شد، چرا که‌ انتظار می‌رود در این‌ مرحله‌ از پیشرفت‌ تمدن‌ بشری‌، اهمیت‌ دادن‌ به‌ ارزش‌ها و عواطف‌ انسانی‌ و رعایت‌ حقوق‌ بشر، باعث‌ تحکیم‌ موقعیت‌ انسانی‌، اجتماعی‌ و خانوادگی‌ زنان‌ شود. متاسفانه‌ واقعیات‌ دنیای‌ جدید، علی‌رغم‌ تبلیغات‌ پردامنه‌ آن‌، خلاف‌ این‌ انتظار را تا حدودی‌ نمایان‌ کرده‌ است‌. خشونت‌، یکی‌ از شاخصه‌های‌ مهم‌ تمایز رفتارهای‌ انسانی‌ از رفتارهای‌ غیرانسانی‌ به‌ شمار می‌رود. دنیای‌ کنونی‌، به‌ موازات‌ صنعتی‌ شدن‌ و پذیرفتن‌ مظاهر فرهنگ‌ و تمدن‌ جدید که‌ سرچشمه‌ آن‌ از غرب‌ است‌، با ابعاد پیچیده‌تر و گسترده‌تری‌ از خشونت‌ علیه‌ زنان‌ درگیر است‌، تحقیقات‌ نشان‌ می‌دهد که‌ تا سال‌ ۱۹۷۶ تنها ۱۰ درصد امریکاییان‌ پدیده‌ خشونت‌ را جدی‌ می‌دانسته‌اند، ولی‌ تا سال‌ ۱۹۸۳ نوددرصد آنها خشونت‌ را جدی‌ و مهم‌ تلقی‌ کرده‌اند. از طرفی‌ رشد خشونت‌ در این‌ جوامع‌، موجب‌ تولید و گسترش‌ بیشتر فساد، انحرافات‌ اخلاقی‌ و ناهنجاری‌های‌ اجتماعی‌ شده‌ است‌. برخی‌ از دختران‌ و زنان‌، بخاطر خشونت‌ در خانواده‌ گرفتار فحشا شده‌اند. بیشترین‌ قربانیان‌ خشونت‌ در دنیای‌ جدید، کودکان‌ و زنان‌ هستند. این‌ نشان‌ می‌دهد که‌ در جوامع‌ صنعتی‌، آن‌ دسته‌ از شهروندانی‌ که‌ به‌ امنیت‌ بیشتری‌ نیازمندند، متاسفانه‌ تا به‌ حال‌ کمتر مورد حمایت‌ و حفاظت‌ واقعی‌ قرار گرفته‌اند. تازه‌ترین‌ آمارها در کشور ژاپن‌ نیز نشان‌ دهنده‌ افزایش‌ شمار »همسران‌ قربانی‌ خشونت‌« است‌. اینها در حالی‌ صورت‌ می‌گیرند که‌ »خشونت‌ در محل‌ کار«، هم‌اکنون‌ جزو شایع‌ترین‌ اشکال‌ خشونت‌ در جوامع‌ پیشرفته‌ صنعتی‌ به‌ حساب‌ می‌آید. در این‌ نوع‌ از خشونت‌، زنان‌ بیشترین‌ قربانیان‌ هستند.آنان‌ با خشونت‌هایی‌ از قبیل‌ کتک‌ خوردن‌، مجروح‌ شدن‌، تجاوز جنسی‌، تهدید، ارعاب‌، اذیت‌ جسمی‌، آزار روحی‌، فحاشی‌، اهانت‌های‌ زبانی‌ و توهین‌های‌ غیرکلامی‌ مواجه‌ هستند.دو واژه آزار خیابانی و آزار جنسی از جهت مفهوم و مصداق بسیار به هم نزدیک هستند.
آزار جنسـی، مفهومی روان¬شنـاختی اسـت و نـاظر به رفتـاری لذت¬جویانه از سوی جنس مخالف (مردان) است که رنج و اذیتی را بر طرف مقابل (زنان) تحمیل می¬کند.سازمان بهداشت جهانی در قطع¬نامه خشونت علیه زنان، آزار جنسی را چنین تعریف کرده است: هر نوع رفتار خشن و وابسته به جنسیت که موجب آسیب جسمی، روانی یا رنج زنان می‌شود، چنین رفتاری می¬تواند با استفاده از تهدید، اجبار یا سلب مطلق اختیار و آزادی در جمع یا خفا رخ دهد.بنابراین در ماهیت این مقوله، نارضایتی و عدم تحمل از سوی جنس مخالف وجود دارد. از این منظر، آزار خیابانی، هر نوع تخّیل جنسی است که در ملأ عام، خارج از خانه و در اماکن عمومی به مرحله بیان و عمل رسیده و موجبات اذیت روحی و روانی فرد بزه دیده را فراهم می‌کند.درست در شرایطی که نیروی انتظامی با قدرتی مثال زدنی و هزینه ای گزاف اقدام به ارشاد زنان بد حجاب می نماید، مردان ایرانی بی¬باکانه و بدون ترس از برخوردهای قضایی، به آزار و اذیت زنان در کوچه و خیابان می¬پردازند. از پسر ۸ ساله تا پیرمرد ۸۰ ساله، تفاوتی هم نمی¬کند که پوشش شما چادر باشد و یا مانتو، این خشونت آنقدر عریان است که اکثریت زنان آن را هر روز با تمام وجودشان حس می کنند و قدرتی برای مقابله با آن ندارند.
خشونت خیابانی، در تعریف بومی ایران، شامل رفتارهایی مانند »نگاه های آزاردهنده در معابر عمومی، مزاحمت های کلامی از جمله متلک و فحاشی هنگام راه رفتن در خیابان، تماس و لمس بدن در خیابان و یا وسیله نقلیه عمومی، بوق زدن و ایستادن اتومبیل¬های شخصی هنگام راه رفتن در خیابان و آزار و اذیت دیگر رانندگان هنگام رانندگی می¬شود.«عکس¬العمل زنان در برابر این مزاحمت¬های خیابانی، اغلب با توجه به شرایط سنی آنان متفاوت است. تعداد زیادی از دختران جوان در برابر این آزارها، سکوت می¬کنند. چرا که از منظر جامعه آنان به دلیل نوع پوشش و آرایش شان، مورد این مزاحمت ها قرار می¬گیرند و مقصرقلمداد می¬شوند. زنان مسن تر اما واکنش شدیدتری نشان می دهند، آنان معمولااز سوی افراد حاضر در محل مورد حمایت واقع می¬شوند.یشترین موارد خشونت نیز زنانی را شامل می¬شود، که برای رفت و آمد خود از وسایل نقلیه عمومی استفاده می کنند.بسیاری از جامعه شناسان، علت فروانی این پدیده را در ایران، تفکیک جنسیتی می¬دانند. آنان معتقدند جداسازی جنسیتی، سبب بیگانگی بین انسان ها می شود و همین مورد سبب می شود که برقراری ارتباط میان دو جنس مخالف از راه های نامتعارف انجام شود.همچنین ترکیب و شیوه تربیت خانواده¬های ایرانی به گونه ای است که دختران و پسران ترجیح می¬دهند به دور از چشم خانواده رابطه با جنس مخالف را تجربه کنند و چون مکان مناسبی برای این تعامل وجود ندارد، خیابان به مکانی برای تخلیه خواسته¬های جوانان تبدیل شده است.اما این پدیده، زمانی آزاردهنده تر می شود، که پس از مراجعه زنان به مراجع انتظامی و قضایی برای شکایت از مردان مذکور، آنان مقصر قلمداد می شوند.اعمال خشونت علیه تمامیت جسمانی و معنوی زن واقعیتی استکه باید با پذیرش آن به راه‌های پیشگیری و درمان آن اندیشید. قانونگذارایران به خشونتهای فیزیکی و روانی بدون توجه به جنسیت بزه¬دیده و کانوناعمال خشونت، وصف کیفری بخشیده است و در موارد انگشت¬شماری، وضعیت بزه¬دیدهزن را موجب تخفیف مجازات مرتکب یا معافیت از مجازات دانسته و گاه نیز بهجرم-انگاری اعمال خشونت صرفاً نسبت به زن روی آورده است.اگر در حوزه سیاست، دموکراسی جایگزین به حق چرخه خشونت است، در زندگی زنان و مردان ایرانی نیز ضوابط حقوقی بشتر جایگزین به حق سنت¬های دینی و غیر دینی است. شکل های زنان می توانند با نقد سنت نشان دهند که سنت های ما خشونت علیه زنان را توجیه می کند. است. لزوم ارائه خدمت به قربانیان خشونت بسیار مهم است. اما تا محقق همه این اهداف کوچک و بزرگ راه درازی باقی¬ است. شاید بدون این کمک¬های اجتماعی هرگز نتوان به خشونت فیزیکی و جنسی و بخش بزرگی از خشونت های روانی پایان داد اما به بخشی ازخشونت های روانی در خارج از خانه می¬توان و باید پایان داد. اگر از شوهر، پدر و برادر خود می¬ترسیم و در مقابل خشونت کلامی و غیر کلامی او دم بر نمی¬آوریم از راننده تاکسی و سبزی فروش و همکار اداری یا کارخانه که نمی ترسیم. بگوییم و اعتراض کنیم. لابد می¬ترسیم استدلال¬هائی بشنویم که پاسخش را نداشته باشیم. مگر تشکیلات و جمع¬های زنان برای چیست؟ اگر در دفعات اول از پاسخگویی و کلیشه های مرد سالار ناتوان بودیم، کم کم یاد می¬گیریم و حداقل به مردان اجتماع می فهمانیم که از این خشونت ها رنج می¬بریم. چه بسا مردانی که با درک این رنجش به بخشی از این خشونت-ها پایان دهند. اعتقاد داشته باشیم که حقوق زنان بخش لاینفک حقوق بشر است و هر جا توانستیم علیه همه اشکال خشونت بشوریم.

نوشته شده توسط admin در یکشنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۵:۴۰ ق.ظ

دیدگاه


− 1 = یک