حکومت قرآنی دولت اصلاحی و عدالت بنیان

حکومت قرآنی دولت اصلاحی و عدالت بنیان

گروه دین و زندگی: شکی نیست که مهم ترین ویژگی حکومت صالحان، عدالت در حاکم ‌ رویه‌ برنامه،‌ احکام و دیگر حوزه هاست؛‌ چرا که نظام هستی بر مدار و محور عدالت سامان یافته ومی_چرخد. عدالت به معنای وضع هر چیزی در جای مناسب و اعطای حق هر صاحب حقی به اوست. این گونه است که عدالت قسطی به معنای عدالت محسوس و قابل دیدن در همه حوزه ها به ویژه اقتصادی خود را نشان می دهد.
آیات بسیاری بر این مطلب تاکید دارد که بخشی از آن ها گذشت.
دولت قرآن زمانی تحقق می یابد که همه انسان_ها بدون هیچ تبعیضی در جنسیت, رنگ نژاد, دین و مذهب عدالت را خواسته و در جامعه انسانی آن را تحقق بخشند دولت قرآن زمانی تحقق می یابد که همه انسان ها بدون هیچ تبعیضی در جنسیت، رنگ، نژاد، دین و مذهب عدالت را خواسته و در جامعه انسانی آن را تحقق بخشند؛ چرا که اگر چنین اتفاقی نیافتد به یک معنا باید شکست فلسفه دین و هدایت های الهی از طریق پیامبران و کتب آسمانی و نیز حق را در برابر ظلم اعلام کنیم؛ در حالی که وعده الهی بر این است که در نهایت این صالحان هستند که حکومت را در سرتاسر جهان به دست گرفته و به عنوان وارثان زمین عدالت را در کمالی ترین آن به شکل قسط اجرا خواهند کرد.
از آیات قرآنی به ویژه آیه ۲۵ سوره حدید این معنا به دست می آید که فلسفه همه دین حکومتی است که در آن عدالت پایه و بنیان همه چیزی است. خداوند پس از هبوط آدم به زمین در آیاتی از جمله آیه ۳۸ سوره بقره وعده می دهد که برای هدایت بشر و بازگشت ایشان به ساحت قدس معنوی از طریق عبودیت، برنامه ای خواهد داشت. از آیات قرآنی بر می آید که عبودیت(ذاریات، آیه ۵۶؛ حجر، آیه ۹۹ و آیات دیگر) تنها راهی است که انسان می تواند از آن به حقیقت آزادگی و آزادی برسد و از فقر ذاتی به نوعی غنای عرضی در طول غنای الهی برسد و بتواند با تسلط بر هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی، خدایی و متاله شده(بقره، آیه ۱۳۸) و سپس در مقام مظهر همه اسمای الهی(بقره، ایه ۳۱) در مقام خلافت قرار گیرد(بقره، آیه ۳۰) و به عنوان مظهر رب العالمین،‌ به پروردگاری و ربوبیت در طول ربوبیت الهی بپردازد و همه موجودات را به کمال بایسته و شایسته ایشان برساند.(آل عمران، آیات ۷۹ و ۱۴۶)این افرادی که ربی و ربانی شده اند، همان صالحان هستند که مسئولیت رهبری جامعه بشری را نیز به عهده خواهند داشت؛ زیرا این نخبگان شایسته این معنا هستند که رهبری انسان ها را به عهده گیرند؛ زیرا مسیر کمالی را پیموده اند و از چم و خم همه مسایل آگاهی داشته و تجربه عینی از آن ها دارند.
پیامبران از این دسته انسان های متاله و ربانی هستند که خداوند به آنان وحی می کند تا مسئولیت رهبری جامعه را به عهده گیرند و بر اساس عقل و وحی به انسان تعلیم و آگاهی داده و با تربیت مبتنی بر عقل و وحی آنان را تزکیه کنند.(بقره، آیات ۱۲۹ و ۱۵۱؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲)
پیامبران می بایست بستری مناسب در میان انسان ها ایجاد کنند به گونه ای که هیچ گونه جهل و نادانی نسبت به حقوق و تکالیف وجود نداشته باشد و هر انسانی حق و تکلیف خود را بشناسد.
هم چنین می بایست گروهی از نخبگان را در دوره خود گرد آورند که به عنوان مدیران میانی(آل عمران، ۱۴۶) و مدیران ارشد(آل عمران، آیه ۷۹) وارد میدان مبارزه با باطل و بی عدالتی شوند.
باید شرایط به گونه ای شود که همه انسان_ها (ناس) بدون هیچ گونه تبعیضی در جنس، رنگ نژاد، دین و مذهب بتوانند نسبت به حق خود آگاهی یافته و خواهان تحقق و اجرای عینی آن در جامعه جهانی شوند و خود برای اجرای آن قیام کنند و به هیچ وجه از آن عقب نشینی و عدول نکنند.(حدید، آیه ۲۵)
از آموزه های قرآنی به دست می آید که حکومت می بایست با محوریت شفقت و مهربانی و رحمت نسبت به عدالت خواهان و مظلومان، شدت خشونت نسبت به بیدادگران و مستکبران و ظالمان باشد.(فتح، آیه ۲۹)
از این روست که جامعه قرآنی می بایست به فریاد دادخواهی هر مظلوم و مستضعفی در هر گوشه ای از جهان برسد بی آن که به مذهب رنگ، جنس و نژاد و دین او توجهی کند. به این معنا که عنوان مستضعف دادخواه برای حرکت انقلابی و جهادی کفایت می کند و جامعه قرآنی می بایست برای حمایت از آنان به مقاتله و جنگ وارد شود و دست مستکبران و ظالمان را از سر ایشان کوتاه کند. اگر جامعه قرآنی در برابر مستضعفان این گونه عمل نکند از سوی خداوند توبیخ و سرزنش خواهد شد که به مسئولیت و تکلیف انسانی و اسلامی و الهی خود عمل نکرده است.(نساء، آیه ۷۵)
پس آهنی که در دست جامعه قرآنی است می بایست به شدت بر سر مستکبران و ظالمان فرود آید تا عدالت قسطی در سرتاسر جهان به دست توده های مردم اجرایی شده و تحقق یابد.(حدید، آیه ۲۵)
اصولا واژه حکومت که از واژه حکم گرفته شده در لغت به معنای منع برای اصلاح(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۲۴۸ »حکم«) و منع از ظلم است.( معجم مقاییس اللّغه ج ۲، ص ۹۱، »حکم«) به حاکم از این جهت حاکم گفته می شود که ظالم را از ظلم کردن منع می کند(لسان العرب، ج ۳، ص ۲۷۰، »حکم«)
پس باید گفت که اصولا حکومت در ذات خود اقتضای آن دارد که از هر گونه عاملی که فساد ایجاد می کند و مانع از اصلاح است جلوگیری و منع شود و جلوی مهم ترین فساد که همان ظلم است از طریق حکم و حکومت گرفته شود. بنابراین، حکومت الهی و قرآنی به طریق اولویت باید از چنین ویژگی و خصیصه ای برخوردار باشد.
پس باید گفت که دولت قرآنی حکومتی مبتنی بر اصلاح طلبی و مبارزه با هر گونه فساد به ویژه ظلم و بی عدالتی است و پایه و بنیان آن عدالت و تحقق کامل آن در سرتاسر جهان بی توجه به هیچ تبعیضی میان توده های مردم است.(حدید، آیه ۲۵ و ایات دیگر)
البته اکنون در اصطلاحات سیاسی و علوم اجتماعی حکومت، فرایند اِعمال سیاستها و تصمیمات از سوی مقامات رسمی در دستگاه سیاسی است و یا آن که این اصطلاح اشاره به مجموعه مقامات رسمی مسئول برای اتّخاذ تصمیمات سیاسی لازم الاجرا دارد.
( دایرة المعارف تطبیقی علوم اجتماعی، ج ۱ ص ۲۳۲) اما این هرگز مانع از آن نمی شود که مفهوم موضوع له واژه نادیده گرفته شود که همان منع از فساد و گام در جهت اصلاحات و مبارزه با ظلم و بی عدالتی است.
بنابراین، اساس حکومت را می بایست در عدالت و اصلاح امور فاسد و جلوگیری از هر گونه جور، ظلم و فساد دانست.
این بدان معنا خواهد بود که اگر حکومتی این مولفه ها و عناصر اساسی را نداشته باشد اصولا مشروعیت نداشته و نمی تواند نام حکومت را بر خود بگذارد؛‌ زیرا این نامگذاری بی معنا و لغو خواهد بود.
خداوند در آیاتی از جمله آیه ۲۵ سوره حدید و آیه ۲۱۳ سوره بقره نه تنها به پیامبران مسئولیت ابلاغ حق، تعلیم و تربیت و تزکیه را داده است بلکه از جمله اهداف بعثت انبیا و پیامبران را نیز تشکیل حکومت و داوری در میان آنان و حلّ اختلافات مردم دانسته است. این بدان معناست که پیامبران می بایست ولایت و حکومت سیاسی ، اجتماعی و قضایی را افزون بر مسئولیت علمی تربیتی و فرهنگی به عهده گیرند، چرا که داوری و حل اختلافات در بسیاری از موارد نیازمند اقتدار و قدرتی است که بتواند خطاکار را تنبیه و یا ظالم را که به حق دیگری تعدی کرده بر سر جایش بنشاند. از این روست که در آیه ۲۵ سوره حدید از آهن سخن به میان آمده که نماد قدرت و اقتدار است.

نوشته شده توسط admin در شنبه, ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۷:۵۸ ق.ظ

دیدگاه


− چهار = 5