جشن نوروز در اساطیر آذربایجان

جشن نوروز در اساطیر آذربایجان

گروه فرهنگی: به عقیده ترکها و اجداد آنها هستی از سه عنصر آتش،باد وخاک پدید آمده است. در بین مردم آذربایجان چهارشنبه های آخر سال به ترتیب با اسامی چهار عنصر طبیعی مشخص شده است که عبارتند از: “سو چرشنبه سی” (چهارشنبه آب) ، “اود چرشنبه سی” (چهارشنبه آتش) ، “یئل چرشنبه سی” (چهارشنبه باد) و “توپراق چرشنبه سی” (چهارشنبه خاک) …
به باور و اعتقاد نیاکان ما، “یئل، اود و سو” به مهمانی توپراق می روند و در معبد توپراق جمع می شوند و روزهای سخت، زمستانی را که توام با قحطی و فلاکت و سختی بوده است بر او عرضه می دارند و الهه توپراق را به بیداری دعوت می_کنند و این چهار الهه دست در دست همدیگر با خواندن این شعر:
سو گلدی ها، اود گلدی ها، یئل گلدی/ تزه عؤمور – تزه تاخیل ایل گلدی
روشنایی ها را به مردم به ارمغان می آورند و مردم نیز با دیدن این وضعیت به جشن و پایکوبی در طبیعت می پردازند.
.نقوش سنگ نوشته ” قوبوستان ” در حوالی باکو- با قدمت حدود ۴۰۰۰سال- و سنگ نوشته ای دیگر در همدان نشان از خوشحالی رقص،پایکوبی،پریدن از روی آتش و خوشی انسانها در زمانهای خاص دارد.قوتتی-لوللوبیهای ساکن آذربایجان وهمدان بدون اطلاع از قوانین طبیعت و بر پایه اعتقادات خویش-شامانیزم و توتئمیزم- همزمان با خلق اولین نطفه های دین زرتشت ، نخستین آیین های عید را نیز در میان مردم ایجاد می نمایند.به مرور و در قرنهای بعد هر سال با جوان شدن طبیعت رسوم و عادتهای عید نوروز از طرف ساکنین آذربایجان و اهالی ماد مرکزی کاملتر شده و بعدها به سایر نقاط ایران سرایت می نماید.
در منابع دیگر آمده است که در اساطیر آذربایجان پسر اوغوزخان ، در یک سال از زمستان سختی رهایی پیدا میکند و برکتهای بسیاری به وی روی می آورد.پسر اوغوز به شکرانه این برکت هر سال هفت برکت به عنوان نماد برکتها در سفره گذاشته و به همراه مردم آنروز را جشن می گیرند.از این تاریخ روز اول آغاز سال به نام ” اوغوز بایرامی” نامیده شد.
همچنین در افسانه های ترک،گوگ تورک ها پس از درگیری با دشمنانشان از کوههای صعب العبور گذشته و به دشت سرسبز ” ارگنه گون” رسیدند.سپس برای رهایی از چنگ دشمنان،گوگ تورکها کوهها را آتش زده،از آنجا بیرون آمده و در نقاط مختلف دنیا پراکنده می_شوند. پس از این واقعه گوگ تورکها هر سال این موقع چکشی را به آهن گداخته می کوبیدند و از آنروز به عنوان عید ” ارگنه گون” یاد می کردند که در داستانهای قفقاز، این روز معادل ” اوغوز بایرامی ” می باشد.
چند دلیل بزرگ برای خلق عید نوروز از طرف آذربایجانیها وجود دارد که از آنجمله می توان به موارد ذیل اشاره نمود:
۱-وجود آیین های مخصوص بایرام(عید) در میان آذربایجانیها علاوه بر سایر آیین های مرسوم.آیین هایی چون مراسم ” حئیفانا ، کوسا – کوسا ، نادارا ، جیدیر ، شال یا قورشاق ساللاما یئددی له وین ،تکم چی،بایرام پایی ” و … که صزفا مخصوص آذربایجانیها بوده و در سایر اقوام نمود ندارد و نشانه تصورات ، عادات و رسوم اقوام باستانی ترک و اعتقادات طبیعی آنها می باشد.
۲- اشاره منابع تاریخی قدیمی به خلق نوروز در آذربایجان.از آنجمله ” ابوریحان بیرونی ” در حدود سال ۳۹۰ ه.ق در کتاب ” آثارالباقیه عن القرون الخالیه ” می نویسد: ” دسته ای از ایرانی ها می گویند که جمشید در شهرها بسیار گشت و گذار می نمود. هنگام ورود به آذربایجان بر تختی از طلا نشست و مردم تخت را بر روی دوش خویش حمل می کردند.خورشید بر آن تخت افتاد. مردم آن را دیده و آن روز را عید گرفتند “.
در کتاب ” برهان قاطع ” نوشته ” محمد حسین بن خلف تبریزی ” – که از اولین لغت نامه های معروف فارسی است – نیز این افسانه قید شده است. اگرچه ما اعتقاد داریم که پیدایش عید آغاز بهار حداقل ۲۰۰۰ سال قبل از سلطنت جمشید بوده است؛ اما نوشته های بالا نشان میدهد که حتی در افسانه ها هم ، عید نوروز در آذربایجان و توسط مردم آذربایجان ایجاد و بعدها به سایر نقاط صادر شده است.همچنین به کار گرفته شدن لفظ ” نوروز ” توسط جمشید و این که پادشاه کیانی پهلوی زبان چگونه به فارسی دری مسلط بوده است؛خود جای بسی سوال و حیرت است.
در هر حال ” بایرام” آغاز می گردد با سفره برکت ” ۷ سین “. ۷ سینی که تا به امروز جز خرافه چیزی در مورد آن نشنیدیم.اینکه فلسفه ۷سین چیست و اگر قرار بر ۷سین است پس نقش ماهی قرمز آیینه، نمک، قرآن،تخم مرغ رنگی یا سایر اقلامی که ابتدائا با ” سین” آغاز نمی گردند، چیست؟
در مورد ۷ سین و علت نامگذاری آن هم نظرات بسیاری مطرح گردیده است. از جمله اینکه :
(( این سفره در دوران باستان “”هفت شین”" و شامل (شهد، شکر، شیرینی، شراب، شببو، شالین شبدر) بوده است اما در پی ممنوعیت شراب در ایران در قرن ۳ هجری ، و علاقه مردم به حفظ آیین های باستانی خویش، سرکه –که از با شراب از یک خانواده است-جای شراب را گرفته ودر نتیجه ” هفت سین ” جای “هفت شین ” را می نشیند. در اصل هفت شین ثابت بود اما هفت سین تقریبآ هر چیزی که از نظر مردم خوش یمین باشد و با سین شروع شود می‌تواند باشد)).
اما در اصل ” ۷سین ” بحث برکتهاست.مردم برکتها را بر سفره خویش قرار داده و از خداوند طلب روزی بیشتر برای سال جدید می_نمایند.
ترکها به وجود هفت عامل برکت اعتقاد داشته اند و همیشه هنگام جشنها آنها را بر سفره خویش قرار میداده اند. محقق گرانمایه آقای ناصر منظوری در مورد ” ۷سین” چنین می گویند:
((به هنگام تحویل سال از تمامی برکتهای زندگی نمونه ای را در سفره تحویل سال میگذارند تا این برکتها از سال کهنه به سال نو منتقل شود و به این ترتیب جریان زندگی ادامه یابد.این برکتها عبارتند از:
۱٫ گؤی برکتی و آیدینلیق (برکت آسمان و روشنایی) : که نمادش در سفره ۷سین ،” قرآن و آیینه ” است.
۲٫ سو برکتی (برکت آب) : که با “آب ” و “ماهی قرمز” نمود پیدا میکند.علت قرمز بودن رنگ ماهی را هم می توان در شگون رنگ قرمز در میان ترکها -مثل رایج (قیرمیز موبارکدیر)- و اعتقادات شامانیزمی این قوم در رد نحوست زمستان جستجو نمود.
۳٫ یئر برکتی (برکت زمین) : که نمادش در سفره ۷سین ” گندم و عدس برشته، یا در جاهایی سمنو و برنج ” است.
۴٫ حئیوان برکتی (برکت حیوانی) : میتوان به تخم مرغ رنگ شده با پوست پیاز-باز هم رنگ قرمز و میمنت آن- اشاره کرد.
۵٫ آغاج برکتی (برکت درخت) : با نماد” سیب و سنجد ” که باز هم هر دو به رنگ قرمز و نشانه رد نحوست زمستان است.
۶٫ آلـوئر برکتی (برکت داد و ستد): که نمادش ” سکه ” است.
۷٫ گؤیه رمک برکتی (برکت رویش – از سال کهنه به سال نو): که نماد آن “سبزی رویانده شده” به عنوان سمبل انتقال زایش و رویش از سال کهنه به سال نو )).
در واقع ترکها اعتقاد به ” برکتلردن یئددی سین سفرایا قویماق : از برکتها ۷ تا را در سفره گذاشتن ” داشته اند. با توجه به اینکه یئددی -به معنای هفت- در نوشتار عددی به صورت ” ۷″ و سین – پسوند “را ” یی در زبان ترکی ؛ هنگام قرار گرفتن در کنار هم به صورت ” ۷سین ” نوشته می شود احتمال اشتباه خوانشی به صورت ” هفت سین ” بوده است.که اشتباه مذکور چه عمدا و چه سهوا سبب خلق چیستانهای بیشمار و بعضا افسانه های بی معنی و سقیل در مورد این سفره متبرک شده است.که ادامه این افسانه ها و عدم ارائه اطلاعات صحیح پیرامون رسوم سنتی ،ممکن است باعث خرافه جلوه دادن آیین ها و به مرور موجب کنار گذاشته شدنشان در این عصر تجدد گردد. (( یا مقلب القلوب و الابصار … حول حالنا الی احسن الحال))
جالب است بدانید ارگنه گون یکى از افسانه هاى گؤک تورکها میباشد. در این افسانه گؤک تورکان در سرزمین مرتفعى که دورادور آن با کوههاى صعب العبورى محصور بود به مدت ۴۰۰ سال زندگـى میکنند. آنان در آنجا به کشف آهن موفق میشوند. ارگنه قون یکى از افسانه هاى تورکان اوغوز بشمار میرود. اصل آن شعرگونه بوده است، طى قرون و اعصار متمادى سینه به سینه نقل میگشته تا اینکه در سده هاى اخیر کوتاه شدى آن در اشکال گوناگون نوشته شده است.
ارگنه قون:ار(قهرمان) + گئنه(یئنی:جدید) قون(گون:روز) گؤک تورکها بختشان بیدار تیرشان رسا و نیرویشان چیره بود. دشمنان جمله همداستان گشته به کین خواهیشان برخاستند.
پس از ده روز جنگ دشوار گؤک تورکها چیره شدند. سران قوم مغلوب انجمن بزرگـى ساخته به چاره جویى نشستند و چنین گفتند: »اگر علیه گؤک تورکها دست به نیرنگ نزنیم سرانجام کارمان به خسران خواهد کشید. دیگر بار لشکر آراستند و جنگ و نیرنگ را برابر ساختند، کارگر افتاد و گؤک تورکها دچار هزیمت شدند سالمندانشان را از دم تیغ گذراندند، جوانانشانرا به بردگـى گرفتند، خانه هایشانرا ویران کرده اموالشانرا بغارت بردند
از بزرگ زادگان گؤک تورکها تنها یکى از پسران ایلخان که در آن سال همسر گزیده بود و دیگرى خواهرزاده وى دوقغـوز-اوغوز زنده مانده بودند که به بردگـى دشمنان درآمده بودند. آنان در فرصتى مغتنم، شبانه سوار بر اسبى شده همراه همسران خویش از دست دشمنان گریخته به زادگاه خویش برمیگردند. احشام فراوانى مىیابند که آنها نیز از دست دشمنان گریخته به چراگاههاى خویش برگشته بودند. دو بزرگ زاده گؤک تورک چاره را در آن دیدند که بهمراه احشام خود زیستگاه امنى در میان کوههاى صعب العبور بیابند تا از گزند کینه جویانشان در امان بمانند. پس از جستجوى زیاد سرانجام سرزمین دلخواهشانرا یافتند. نخجیرگاهى بغایت زیبا دشتى فراخ، کران تا کرانش پوشیده از گل و گیاه آبهاى گورا از هر سو روان… پروردگار را سپاس فراوان گفته در آنجا سکنى گزیدند«.
۴۰۰ سال بدین منوال گذشت. شمار گؤک تورکان و نیز اموال و احشامشان دیگر بار چنان فزون گشت که دیگر در ارگنه قون نمىگنجیدند. براى رهایى از این تنگنا در کنگره بزرگـى به کنکاش نشستند و در چاره زیرین همرأى شدند: »از نیاکانمان شنیدیم که در بیرون این کوههاى سر به فلک کشیده سرزمینست بغایت پهناور و دلگشا با شهرهایى زیبا و آبادان، موطن نیاکانمان نیز آنجا بوده است. پروردگار را سپاس مى گوییم که ما امروز در چنان وضعى نیستیم که از بیم دشمنانمان خود را در این کوهها محبوس نماییم، راه خروجى جسته همچون سیلى خروشان بیرون آییم. با آنان که با ما سر جنگ دارند بستیزیم و با آنانکه از در دوستى در آیند آشتى کنیم.
کوهى را که در ترکیب آن آهن فراوان بود یافتند و با نصب دمه و کوره هاى عظیم صخره هاى ستبر را گداخته راه فراخى گشودند. با تعیین ماه، روز و ساعت مساعد چون سیلى خروشان بسوى دشتهاى بیکران سرازیر گشتند و از مشاهده چشم انداز دلگشا و لطافت هواى روحبخش بهارى به شور و وجد آمدند. کینه جویانرا به زانو در آوردند و با عافیت جویان مدارا کردند. و بدینگونه دیگر بار با فرمانروایى بر سرزمین نیاکان خود بزرگترین ملت جهان گشتند.
از آن تاریخ بزرگداشت آن روز پر شگون و برپایى آیینهاى ویژه براى زنده نگهداشتن خاطره آن پیروزى بزرگ در بین گؤک تورکان مرسوم گشت. در روز جشن، ابتدا آتش بزرگـى برافروخته قطعه اى آهن در میان آن میگذاشتند چون آهن سرخ میشد، آنرا با گیره اى برداشته بر روى صندل مى نهادند. ابتدا خاقان بزرگ و سپس دیگر بزرگان با چکش بر آهن میکوبیدند و بدینگونه جشن و سرور همگانى آغاز میشد…«

نوشته شده توسط admin در یکشنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۷:۵۸ ق.ظ

دیدگاه


− سه = 5