احزاب بازیگران کم نقش و نشانِ سیاست در ایران

احزاب بازیگران کم نقش و نشانِ سیاست در ایران

گروه سیاسی: احزاب را در نظام های مردمسالار به نهادهای کارگزاری می توان تشبیه کرد که افزون بر کارکردهای رقابتی، مسوولیت_هایی چون آگاهی بخشی، آموزش و پاسخگویی را در جامعه سیاسی و مدنی برعهده دارند؛ کارگزارانی که در عرصه ی سیاسی ایران کمتر در نقش واقعی خود قرار گرفته اند.
طی روزهای گذشته رایزنی های چهره ها و تشکل های سیاسی برای تهیه فهرست های انتخاباتی به سر رسید و چند روز پس از اصولگرایان، اصلاح طلبان نیز فهرست ۳۰ نفره خود برای پایتخت را نهایی و منتشر کردند. همچنین، در بسیاری از شهرستان ها تکلیف چهره ها و فهرست های انتخاباتی مشخص شده است.
به رغم افزایش شمار و فعالیت احزاب طی ماه های پیشین، بسیاری از حزب های فعال در هر ۲ جریان سیاسی اصلاح طلب و اصولگرا فهرست مستقلی ارایه نکردند و ترجیح دادند زیر چتر جریان های سیاسی اصلاح طلبی یا اصولگرایی بمانند و نامزدهای خود را در فهرست این جریان ها بگنجانند.
ائتلاف فراگیر حزب های فعال در هر ۲ جریان، پدیده ای است که در بسیاری از مناسبت های انتخاباتی ایران رخ می دهد و حزب های سیاسی را از ارایه فهرست های انتخاباتی مستقل باز می دارد. این مساله که به نظر می رسد به روندی معمول در انتخابات ها به ویژه انتخابات مجلس شورای اسلامی تبدیل شده است، تحقق کارویژه های حزب را با مانع های جدی مواجه می کند و به باور برخی تحلیلگران روند توسعه سیاسی را به تاخیر می اندازد.
با این که نظام حزبی قوی از بایسته های حکومت های مردمسالار محسوب می شود و مردمسالاری از ویژگی های ماهوی نظام جمهوری اسلامی ایران است اما ساحت سیاسی کشور همچنان از نبود نظام حزبی کارآمد و موثر رنج می برد. نمود بارز این ناکارآمدی در مهمترین میدان کنشگری سیاسی مردم یعنی انتخابات خودنمایی می کند.
در خصوص پیامدهای ضعف نظام حزبی و ضرورت های تقویت آن در کشور باید گفت احزاب افزون بر کنشگران فضای مردمسالاری، حلقه ارتباطی میان مردم و نظام های سیاسی هستند. در نظام های مردمسالار، مردم اراده و خواست خود در اداره کشور به ویژه در مساله انتخابات را از طریق سازوکارهای حزبی عملیاتی می کنند. احزاب با آگاه سازی مردم، جهت دهی به افکار عمومی، آموزش توده ها، تربیت نیروی حزبی و نخبگان سیاسی کارآمد، ارایه برنامه مدون و مشخص برای اداره کشور، معرفی نامزدهای انتخاباتی، مدیریت فرایند تبلیغات سیاسی و … بر انتخابات تاثیر می گذارند.
احزاب پس از راهیابی نمایندگانشان به مجلس های قانونگذاری، بخش دیگری از وظایف و کارویژه های خود را پیگیری می کنند. هدایت سیاسی نمایندگان برای اثرگذاری بر تحولات سیاسی کشور در راستای اهداف حزب، تنظیم روابط تشکیلاتی با پایگاه های اجتماعی، حفظ و تقویت سبد آرای عمومی، رصد فعالیت سیاسی تشکل های رقیب و تلاش برای تاثیرگذاری بیشینه بر روندهای اجرایی که به طور ویژه در نظام های پارلمانی رخ می دهد مهمترین دستورکار احزاب در نهادهای قانونگذاری است.
این کارویژه ها تنها در صورتی تحقق پیدا می کنند که احزاب نه فقط در برهه های انتخاباتی بلکه به صورت نهادینه در ساختارهای سیاسی فعالیت داشته باشند. بسیاری از کارویژه های احزاب مانند آموزش عمومی، تربیت نیروی انسانی، پی گیری برنامه های حزبی برای اداره کشور و … در جریان فعالیت مستمر حزب و به صورت بلندمدت معنا می یابد. این در حالی است که فعالیت احزاب در کشور ما به مناسبت های انتخاباتی محدود می شود. به عبارتی نگاه ها به حزب در کشور ما نگاه رخدادمحور است نه فرایند محور.
نگاه رخدادمحور به پدیده حزب و روند تحزب در کشور ما نه تنها کارکرد احزاب دیرپا و باسابقه را از تعریف های متداول جدا می سازد و زیر سوال می برد، بلکه موجب رشد قارچ گونه حزب های موسمی به ویژه در برهه های انتخاباتی هم می شود. مناسبت های انتخاباتی در کشورهایی که از نظام حزبی قدرتمندی برخوردار نیستند، فرصت مناسبی برای تشکیل و فعالیت حزب هایی است که فقط به منظور دستیابی رهبرانشان به قدرت و به صورت فصلی شکل می گیرند و با پایان انتخابات تنها به اساسنامه و مجوزی خاک گرفته محدود می شوند.نگاه تقلیل یافته و ابزاری به حزب به عنوان نردبانی برای بالا رفتن شماری انگشت شمار از پلکان انتخابات ها، در کشور ما از ضعف و تکمیل نشدن بخش هایی از جامعه پذیری سیاسی نشات می گیرد. اینکه کنشگران سیاسی حزب را فقط وسیله ای برای تبلیغات انتخاباتی و جلب رای بدانند، آسیبی جدی است که ما را از بسیاری از ظرفیت های نظام حزبی و توسعه سیاسی محروم نگه می دارد. بسیاری از صاحبنظران ریشه این نوع نگاه را در بسترهای اجتماعی و فرهنگی جستجو می کنند. در این پیوند، ضعف فرهنگ کار جمعی یکی از مهمترین دلیل های ضعف فعالیت های حزبی در کشور به شمار می رود. برکنار از این مساله، بسته شدن فهرست های انتخاباتی زیر عنوان های کلی چون اصولگرایی و اصلاح طلبی و جای خالی حزب_ها در این میان، مجلس برآمده از این رقابت را به مجلسی ۲ یا سه قطبی یا به عبارتی غیرمتکثر تبدیل می کند چرا که این مجلس مجموعه نمایندگانی را زیر سقف خود گرد خواهد آورد که وجه اشتراکشان نوعی تفکر است و نه برنامه_ای مدون، ساختارمند و عملیاتی برای مسایل مهم کشور. به باور برخی صاحبنظران مسایل سیاسی، نمایندگان در صورتی که با پشتوانه حزبی به مجلس راه یابند افزون بر برنامه مند بودن، به صورت تشکیلاتی موظف به پاسخگویی در برابر حزب خود و در این زمینه مسوول هستند. از سوی دیگر پشت سر رفتار و گفتار نمایندگان مجلس های قانونگذاری در قامت یک عضو حزب، پشتوانه فکری محکمی قرار می گیرد و فضای سیاسی را به سمت نوعی سامان هدایت می شود. در برابر، نمایندگانی که زیر لوای جریان های کلان سیاسی وارد مجلس می شوند، در بسیاری مواقع برای کنش خود به صورت شخصی تصمیم گیری می کنند و در برابر کسی هم پاسخگو نیستند.
نکته دیگر اینکه در صورت قوام یافتن تحزب در نظام های مردمسالار مقوله پاسخگویی در قبال پیامدهای تصمیم های سیاسی معنا می یابد و این احزاب هستند که در صورت ناکامی برنامه های اقتصادی، شکست در دستیابی به اهداف سیاست خارجی، بروز چالش های اجتماعی و فرهنگی و … موظف به پاسخگویی به افکار عمومی و شهروندان هستند.

نوشته شده توسط admin در یکشنبه, ۰۲ اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۶:۵۳ ق.ظ

دیدگاه


5 − دو =