ARAZAZARBAIJAN

چگونه با افراد خودشيفته کنار بياييم


چگونه با افراد خودشيفته کنار بياييم

گروه خانواده و سلامت: گسترش ابزارهاي ارتباطي نوين باعث پديده‌اي به نام »خودشيفتگي کلامي« شده است که با جايگزيني تعاملات واقعي با مونولوگ‌هاي فردي، کيفيت ارتباطات بين‌فردي را به چالش مي‌کشد.


در عصر تسلط شبکه‌هاي پيام‌رسان و کاهش تعاملات هم‌زمان، ساختار کلاسيک گفت‌وگو دستخوش دگرگوني بنيادين شده و رفتارهايي چون قطع مکرر کلام، تخليه هيجانات يک‌سويه و انحصار کلامي، جاي تبادل متوازن ايده‌ها را گرفته است. ارتباط کلامي در تعاريف بنيادين علوم اجتماعي، پديده‌اي تعاملي، چرخشي و مبتني بر کنش متقابل است؛ فرآيندي که در آن طرفين به تناوب در جايگاه فرستنده و گيرنده پيام قرار مي‌گيرند و معنا را در بستري مشترک خلق مي‌کنند.
با اين حال، مشاهدات رفتاري و پيمايش‌هاي اجتماعي معاصر نشان مي‌دهند تعاملات روزمره به‌طور فزاينده‌اي به سمت رفتارهاي انحصارطلبانه کلامي، ناديده‌انگاري مرزهاي توجه مخاطب و غلبه ميل به شنيده‌ شدن بر توانايي شنيدن سوق يافته‌اند. ريشه‌يابي اين تحول نشان مي‌دهد فناوري‌هاي نوين ارتباطي، الگوهاي سنتي تبادل کلام را مختل ساخته و زمينه‌ساز تثبيت الگوهاي نامتقارن در روابط انساني شده‌اند.
ريشه‌هاي نظري »خودشيفتگي کلامي«و اثرات فناوري
مفهوم جامعه‌شناختي تسلط بر مکالمه نخستين‌بار در اواخر دهه 1970 ميلادي ذيل عنوان «خودشيفتگي کلامي» صورتبندي شد. اين نظريه تبيين مي‌کند چگونه سوژه‌ها در بافت ارتباطي، با اتخاذ تاکتيک‌هاي کلامي گوناگون، تلاش مي‌کنند کانون توجه عمومي را منحصراً به سمت دغدغه‌ها، تجارب يا عواطف شخصي خويش هدايت کنند. در حالي که در دهه‌هاي گذشته اين پديده عمدتاً در قالب يک ويژگي شخصيتي منفرد بررسي مي‌شد، در زمانه کنوني به يک عارضه ساختاري در فرهنگ ارتباطي تبديل شده است.
روان‌درمانگران و پژوهشگران ارتباطات بر اين باورند که گذار از مکالمات هم‌زمان تلفني يا حضوري به سمت تبادل فايل‌هاي صوتي ضبط‌ شده و پيام‌هاي متني در پيام‌رسان‌ها، سهم چشمگيري در تشديد اين روند داشته است. ارسال پيام‌هاي صوتي در عمل، مجموعه‌اي از تک‌گويي‌هاي پي‌درپي و بدون وقفه ايجاد مي‌کند.بستري که در آن گوينده بدون مواجهه با نشانه‌هاي بازخورد فوري مخاطب (مانند زبان بدن، تغيير لحن يا تمايل به مداخله)، به سخن گفتن بدون محدوديت عادت مي‌کند. تکرار اين الگو به تدريج مهارت درک سکوت‌هاي ساختاري، توقف‌هاي به‌موقع و ايجاد فضاي تنفس براي شنونده را در تعاملات واقعي و زنده فرسايش مي‌دهد.از ديدگاه نظريه‌پردازان حوزه مهارت‌هاي ارتباطي، ماهيت ارتباطات آنلاين امروزي غالباً معاملاتي، تکه‌تکه و متمرکز بر اهداف کوتاه‌مدت است. پيامد بنيادين اين وضعيت، افول ظرفيت شناختي افراد براي حضور در گفت‌وگوهاي کاوشگرانه و عميق است؛ گفت‌وگوهايي که در آن‌ها طرفين بدون دستورکار از پيش‌ تعيين‌ شده، به کشف ابعاد ناشناخته‌اي از يکديگر مي‌پردازند.
تحليل‌هاي رفتارشناسي نشان مي‌دهند انحصارطلبي کلامي در پنج الگوي رفتاري ساختار يافته بروز پيدا مي‌کند. شناخت ويژگي‌هاي تئوريک اين الگوها، بستري نظري و کاربردي براي تحليل و مديريت پويايي‌هاي گفت‌وگو فراهم مي‌سازد.
1. تک‌گويي متوالي؛ غلبه فرستنده بر کل فرايند پيام
نخستين الگو با تسلط مطلق زماني يک سوژه بر صحنه گفت‌وگو شناخته مي‌شود. در اين ساختار، فرستنده پيام مرز ميان علايق شخصي و افق ذهني مخاطب را به رسميت نمي‌شناسد و موضوعاتي را طرح مي‌کند که بار معنايي و جذابيت آن‌ها صرفاً به دايره زيسته خود او محدود است.
کارکرد رواني اين رفتار معمولاً جنبه تخليه هيجاني دارد، اما پيامد مستقيم آن بر گيرنده، احساس طردشدگي، انفعال و فرسايش ذهني است. از منظر روان‌شناسي شناختي، مداخله در اين موقعيت از طريق تکنيک »تحديد زماني« صورت مي‌پذيرد.
در اين رويکرد، مخاطب به صورت آگاهانه يک پنجره زماني محدود و مشخص را براي تمرکز کامل بر داده‌هاي ورودي اختصاص مي‌دهد و موقتاً تقاضاي دريافت نوبت را معلق مي‌سازد. ارضاي نياز روان‌شناختي اوليه سوژه به شنيده‌ شدن، از تکانشگري کلامي او مي‌کاهد.
پس از پايان اين بازه، جهت‌دهي مجدد مکالمه از طريق بازتعريف مفاهيم مطرح‌ شده به موضوعي دوسويه و بازتوزيع مسئوليت گفت‌وگو انجام مي‌شود تا از تبديل تعامل به يک جلسه استماع يک‌طرفه جلوگيري گردد.
2. برون‌ريزي تروماتيک؛ مخدوش‌سازي حدود مرزهاي رواني
الگوي دوم شامل افشاي بيش از حد، نامتناسب و بدون فيلتر رنج‌ها، آسيب‌هاي زيسته و بحران‌هاي هويتي است. پديده‌اي که در اصطلاح تخصصي با عنوان «تخليه ترومايي» تحليل مي‌شود. در اين مدل، سوژه اصول بنيادين حريم رواني و ظرفيت پذيرش هيجاني شنونده را ناديده مي‌گيرد و مخاطب را بدون رضايت ضمني يا آگاهي قبلي، در معرض جزئيات تنش‌زاي شخصي قرار مي‌دهد.در مواجهه با اين آسيب ساختاري، چارچوب‌هاي درماني بر »بازآرايي فعال مرزهاي رابطه« تأکيد دارند. هنگامي که يک تعامل انساني به سمت تبديل شدن به يک مخزن يک‌طرفه براي دفع تنش‌هاي عاطفي منحرف مي‌شود، راه‌ حل رفتاري در بازتعريف کارکرد رابطه نهفته است.
اين امر مستلزم تفکيک تعهد عاطفي از نقش درماني ناخواسته است؛ به اين معنا که تعامل بايد به سمتي هدايت شود که تجارب مثبت، رويدادهاي سازنده و فرآيندهاي رشد متقابل نيز مجالي براي ظهور يابند و رابطه از تک‌بعدي شدن پيرامون بحران‌ها نجات پيدا کند.
3. پرسشگري ابزاري يا بومرنگي؛ بهره‌گيري تاکتيکي از نوبت‌گيري
الگوي سوم بر يک شگرد زباني متمرکز است که طي آن، فرد طرح يک پرسش را نه با هدف ارزيابي وضعيت مخاطب، بلکه به عنوان مقدمه‌اي ساختگي براي هموارسازي مسير اظهار نظر شخصي خويش به کار مي‌گيرد. اين سازوکار رفتاري، کنشي بازگشتي شبيه به بومرنگ دارد که تظاهر به تعامل را با خودمحوري درهم مي‌آميزد. پژوهش‌هاي تجربي پيرامون اين الگو آشکار ساخته‌اند که راهکار مهار آن، تکنيک »پرسش‌هاي بازتابي يا آينه‌اي« است. در اين شيوه، مخاطب با ارائه پاسخي کوتاه و مبهم، از اتلاف انرژي رواني براي بسط پاسخي که از ابتدا شنونده‌اي نداشته پرهيز مي‌کند و بلافاصله پرسش را به سوي خود پرسشگر بازمي‌گرداند.اين اقدام ضمن بازگرداندن احساس کنترل، از فرسايش معنايي در تبادل پيام جلوگيري به عمل مي‌آورد.
4. قطع مداوم کلام؛ تهاجم کلامي و برهم‌زدن توازن پويا
برهم‌زدن متوالي توالي کلام، مداخله‌اي زباني است که در آن شنونده با ورود نابهنگام، کنترل جهت‌گيري گفت‌وگو را از دست گوينده خارج مي‌کند. اين رفتار اگرچه گاهي از اشتياق مفرط يا وسواس در هدايت بحث به سمت راهکارهاي کاربردي سرچشمه مي‌گيرد، اما عملاً پيامدهاي روان‌شناختي مخربي چون کم‌ارزش جلوه دادن روايت شخص گوينده و تحميل ساختار اقتدارگرايانه بر ديالوگ را به دنبال دارد.رويکرد استاندارد ارتباطي در مواجهه با اين وضعيت بسته به بافت تعامل متفاوت است. در محيط‌هاي گروهي، اصل رفتاري »حمايت جمعي«ايجاب مي‌کند اشخاص ثالث وارد عمل شده و فضا را براي اتمام سخن فرد اوليه تثبيت کنند. در ارتباطات دوجانبه، ضرورت دارد مداخله به شيوه‌اي شفاف، آرام و قاطع با يادآوري عدم پايان يافتن چارچوب روايت صورت پذيرد تا جريان کلام به مسير تعاملي پيشين بازگردد.
5. خطابه هنجاري و تعهدگرايي افراطي؛ تصاحب جايگاه برتر اخلاقي
الگوي پنجم زماني شکل مي‌گيرد که فرد تعاملات معمول و روزمره را به بستري براي موعظه‌هاي کلان اخلاقي، بازگويي بحران‌هاي بنيادين زيست‌ محيطي يا دغدغه‌هاي عام‌المنفعه جهاني بدل مي‌سازد. ويژگي بارز اين شيوه، امتناع از پذيرش صحبت‌هاي سبک اجتماعي و استقرار در جايگاهي برتر از نظر ارزشي و مدني است که هرگونه گفت‌وگوي ساده را با بار گناه يا بي‌تفاوتي در برابر مصائب جهان پيوند مي‌زند.
تحليل‌هاي ارتباط‌ شناختي نشان مي‌دهند رويارويي تقابلي با اين ساختار شناختي معمولاً ناکارآمد است؛ چرا که پايه‌هاي رواني آن عميقاً در حس وظيفه‌شناسي فرد ريشه دارند. پاسخ متناسب در اين وضعيت، پذيرش ارزش دغدغه طرح‌ شده در قالب بازخورد همدلانه کوتاه و هدايت قاطعانه اما ملايم موضوع به افق‌هاي ملموس‌تر است.رويکردي که ضمن خنثي‌سازي فضاي خطابي، از ورود گفت‌وگو به گرداب نصايح فرساينده پيشگيري مي‌کند.
بازسازي تعادل در زيست ارتباطي نوين
به گزارش آرازآذربايجان به نقل از فرارو، در نهايت، تداوم سلامت رواني در جامعه معاصر و حفظ کيفيت پيوندهاي انساني، مستلزم بازنگري در عادات زباني و مرزبندي‌هاي آگاهانه است. تبديل شدن گفت‌وگو به ابزاري براي ارضاي نيازهاي خودمحورانه، نشانه‌اي از زوال ساختارهاي ارتباط جمعي است. بازآفريني ديالوگ‌هاي متوازن نيازمند پذيرش اين واقعيت بنيادين است که حضور در ساحت گفت‌وگو بيش از آنکه حق سخن گفتن باشد، مسئوليت شنيدن و پاسداشت جايگاه کلامي ديگري است.


برچسب ها:

تاریخ: 1405/07/26 08:31 ق.ظ | دفعات بازدید: 1704 | چاپ


مطالب مشابه dot
آخرین اخبار dot
مشاهده مشخصات مجوز در سامانه جامع رسانه‌های کشور