شاهرخ احمدزاده
گروه تحليل: يک سکانس در اقتباس سينمايي ران هاوارد وجود دارد که عصاره کل نزاع طبقاتي معاصر غرب است: پسري از دامنههاي خشن آپالاشيا، سر ميزي اشرافي در دانشکده حقوق دانشگاه ييل نشسته؛ در محاصره دهها کارد و چنگال نقرهاي، گيلاسهاي کريستال و لبخندهاي استريل نخبگان ساحلنشين.
او گيج و مستأصل است؛ نميداند کدام چنگال براي سالاد است و کدام براي ماهي. تلفن را پنهاني برميدارد و با صدايي لرزان از نامزدش کمک ميخواهد. به گزارش آرازآذربايجان، اين پسر »جيمز ديويد ونس« است همان که تابستان 2016 کتابش، «مرثيه هيلبيلي« (Hillbilly Elegy)، نيويورکتايمز را تسخير کرد و سالها بعد، از پلههاي قدرت بالا رفت تا بر کرسي معاونت رئيسجمهوري ايالات متحده تکيه بزند. آن سکانس ضيافت شام صرفاً بازنمايي معذب بودن يک جوان روستايي نيست تجسم عريان مفهوم »سرمايه فرهنگي« پيير بورديو و سند تحقير سازمانيافته طبقهاي است که دههها کارگر کارخانههاي فولاد و زغالسنگ بودند، اما در عصر جهانيسازي نئوليبرال، هم نانشان غارت شد و هم شرافت زيستهشان به استهزا گرفته شد. کتاب و فيلم ونس دقيقاً مرثيهاي بر همين غارت است مرثيهاي که خيلي زود به سرود مارش پيروزي ترامپيسم بدل گشت.
کالبدشکافي واژه »هيلبيلي«: شورش عليه تحقير سيستماتيک
واژه »هيلبيلي« (Hillbilly) در فرهنگ لغت طبقه مسلط آمريکا، همواره حامل بار تحقير، طرد و تمسخر بوده است برچسبي براي سفيدپوستان حاشيهنشين، فقير، کاتوليک يا پروتستان سنتي رشتهکوههاي آپالاشيا، با خصلتهايي چون تعلق قبيلهاي، تعصب خانوادگي، دستهاي پينهبسته و بدبيني غريزي به بوروکراسي واشنگتن. سينماي هاليوود سالها از آنها تصوير مردمي بدوي، خشن و عقبمانده ساخته بود.
اما شاهکار ونس در تبديل اين «ننگ اجتماعي» به يک «سوژه سياسي خودآگاه» بود. او در کتابش نشان داد که بحران اين جغرافيا ايالتهايي چون اوهايو و کنتاکي نه تنبلي ذاتي، بلکه پيامد مستقيم خيانت نخبگان هر دو حزب در واشنگتن بود. با امضاي معاهدات تجارت آزاد مانند «نفتا»، صنايع سنگين چمدانهايشان را بستند و به مکزيک و چين رفتند. کورههاي ذوب آهن خاموش شدند، شهرها زنگ زدند و کمربند صنعتي آمريکا به «کمربند زنگار» تبديل شد. خلأ اين اقتصاد مولد را نه دانشگاههاي نخبگاني پر کردند و نه وعدههاي رفاهي دموکراتها؛ بلکه کارتلهاي داروسازي با قرصهاي مسکن اکسيکودون و اپيدمي هروئين پر کردند. ونس با قلمي بيرحم نشان ميدهد که چگونه طاعون اعتياد، کانون خانوادهها را از هم پاشيد و نسلي را به کام يأس کشاند.
استحاله روياي آمريکايي: از پيشرفت طبقاتي تا فرار فردي
مغز استدلال جامعهشناختي کتاب، افشاي يک دروغ بزرگ قرن بيستمي است: »روياي آمريکايي« مرده است. در قرارداد اجتماعي کهن، اگر کارگري صادقانه هشت ساعت در روز عرق ميريخت، صاحبخانه ميشد، فرزندش را به دانشگاه ميفرستاد و در سالمندي مستمري آبرومندي داشت. روايت ونس اثبات ميکند که در جامعه سرمايهداري پساصنعتي، ديگر چيزي به نام »صعود جمعي يک طبقه« وجود ندارد. روياي آمريکايي از يک پروژه ملي، به يک »بليط بختآزمايي براي فرار تکنفره« تنزل يافته است. موفقيت خود ونس ــ از فقر ميدلتاون تا خدمت در تفنگداران دريايي و نهايتاً قبولي در ييل ــ يک استثناي نادر بود که فقط با انضباط خشن نظامي و سايه حمايتي مادربزرگ سرسختش (»مَماو«) رقم خورد، نه محصول کارکرد عادلانه ساختار حاکم. اين پيام تلخ، تير خلاصي بود بر اسطوره فرصتهاي برابر در مهد ليبراليسم.
چرا کتاب منفجر شد؟ پديدارشناسي فروش در بزنگاه 2016
انتشار کتاب ونس با پاييز 2016 و زلزله ورود دونالد ترامپ به کاخ سفيد همزمان شد. نخبگان ليبرال نيويورک و واشنگتن در شوک فرو رفته بودند؛ آنها نميفهميدند چگونه ميليونها آمريکايي به پوپوليستي با موهاي نارنجي رأي دادند که تمام موازين نزاکت سياسي را لگدمال ميکرد.
کتاب ونس نقش »کتاب راهنما« را براي اين نخبگان گيج بازي کرد. آنها کتاب را خريدند تا راز خشم رأيدهندگان خاموش را بفهمند. کتاب در صدر پرفروشهاي نيويورکتايمز نشست، زيرا پاسخي جامعهشناختي و درعينحال روانشناختي به يک بنبست سياسي ارائه ميداد: اين مردم به ترامپ رأي ندادند چون او قديس بود؛ رأي دادند چون ترامپ تنها کسي بود که شيشههاي ساختماني را شکست که اين تحقيرشدگان را درونش راه نميدادند.
اقتباس نتفليکس: قيچي هاليوود بر تن واقعيت طبقاتي
چهار سال بعد، در نوامبر 2020 و همزمان با انتخابات داغ ترامپ و بايدن، پلتفرم نتفليکس اقتباس سينمايي کتاب را به کارگرداني ران هاوارد و بازي درخشان ايمي آدامز و گلن کلوز منتشر کرد. اما اينجا نقطه مناقشه اساسي ميان اثر مکتوب و روايت بصري آغاز شد.
ران هاوارد، وفادار به سنت سينماي محافظهکارانه و عافيتطلب هاليوود، لايههاي گزنده سياسي و اقتصادي کتاب را تصفيه کرد. او نقش کارتلهاي داروسازي، تباني والاستريت و زوال ساختاري صنعت را به حاشيه راند و اثر را به يک ملودرام خانوادگي درباره مادري معتاد و تلاش پسري وفادار براي بقا تقليل داد آنچه منتقدان تيزبين غربي آن را بهدرستي »پورنوگرافي فقر« ناميدند: تماشاي رنج فقرا براي برانگيختن ترحم زودگذر تماشاگر طبقه متوسط، بيآنکه ساختار توليدکننده فقر زير سوال برود. بااينحال، بازي حيرتانگيز گلن کلوز در نقش مادربزرگي که سيگار گوشه لب ميگذارد و با اسلحه از نوهاش پاسداري ميکند، فيلم را از سقوط کامل نجات داد و آن را به اثري پربحث در محافل هنري تبديل کرد.
بازتاب در پلتفرمهاي ايراني: مواجهه بيواسطه با آمريکاي بيپناه
راهيابي اين اثر با عناويني چون »مرثيه هيلبيلي« يا »مرثيه دهاتي« با دوبله اختصاصي به پلتفرمهاي پخش آنلاين ايراني مانند فيليمو و نماوا، يک رخداد رسانهاي قابل تأمل در داخل کشور بود. مخاطب ايراني که دههها زير بمباران تصوير هاليوودي از آمريکاي پرزرقوبرق، پنتهاوسهاي منهتن و ماشينهاي لوکس کاليفرنيا قرار داشت، ناگهان در قاب تصوير با آمريکايي ديگر روبهرو شد: خانههاي پيشساخته فرسوده، حياطهاي پر از آهنپاره، آشپزخانههاي کثيف و بيمارستانهايي پر از قربانيان اوردوز.
براي روزنامهنگار و ناظر سياسي در ايران، بازتاب اين اثر در پلتفرمهاي داخلي حامل دو پيام کليدي بود:
فروپاشي هژموني تصوير رويايي: اين فيلم عرياني شکاف طبقاتي و بنبست زيستي در عمق سرمايهداري را بدون لفاظيهاي رسمي ايدئولوژيک، در قالب يک قصه انساني به سفره ديداري خانوادههاي ايراني آورد. رمزگشايي از پديده ترامپيسم: جامعه ايراني که مستقيماً تحت فشار تحريمهاي ترامپ قرار داشته، توانست از دريچه اين فيلم ريشههاي روانشناختي همان خشمي را ببيند که ترامپ را بر امواج خود سوار کرد و به سمت جهان پرتاب نمود.
دگرديسي نويسنده: تئوريزهکردن خشم در راست جديد
اما قصه به صفحه کتاب و پرده سينما ختم نشد. جي.دي. ونس خود وارد ميدان سياست شد. او که در سال 2016 ترامپ را در مصاحبهها »هروئين فرهنگي« و در پيامهاي خصوصي »هيتلر آمريکا« خوانده بود، در يک چرخش پارادايميک و با پشتوانه مالي پيتر تيل، به ايدئولوگ اصلي جنبش MAGA تبديل شد. دگرديسي ونس يک فرصتطلبي ژورناليستي ساده نبود او خشم تودههاي آپالاشيا را با »الهيات کاتوليک پساليبرال«(تحت تأثير متفکراني چون پاتريک دنين) پيوند زد. ونس استدلال کرد که محافظهکاري دوران ريگان مبتني بر بنيادگرايي بازار آزاد و لشکرکشيهاي نظامي به خاورميانه شکست خورده است. او به پايهگذار جرياني تبديل شد که خواهان بازگشت به حمايتگرايي اقتصادي، حمايت از توليد داخلي، احياي نهاد سنتي خانواده و پايان دادن به جنگهاي پرهزينه خارجي است. صعود او تا مقام معاونت رئيسجمهور، پيروزي همان»هيلبيليهاي تحقيرشده« بر تشکيلات مستقر واشنگتن بود.
فرجام سخن: انعکاس زوال غربي در آينه خاورميانه
»مرثيه هيلبيلي« يک هشدار جامعهشناختي است چه در قالب کتابي که فقر را روايت کرد و چه در قامت فيلمي که آن را به تصوير کشيد. اين اثر نشان ميدهد وقتي نخبگان يک کشور چنان در برجهاي عاج ليبراليسم سرمايهداري غرق شوند که صداي پايههاي فرودست جامعه را نشنوند، پاسخ را نه در صندوقهاي رأي آرام، بلکه در امواج ويرانگر پوپوليسم خواهند گرفت.
براي دستگاه تحليلي و رسانهاي در ايران، پيام ونس و خيزش ترامپيسم روشن است: دولت برآمده از اين ائتلاف، نه دغدغه حقوقبشر دارد و نه به دنبال معاهدات بينالمللي است؛ اين جرياني است معاملهگر، سرسخت و درونگرا که اگرچه از جنگهاي فرسايشي جديد پرهيز ميکند، اما از ابزار فشار اقتصادي و تحريم به عنوان شمشير معامله استفاده خواهد کرد.


از مرثيه پشتکوه تا سور در کانون قدرت /بازخواني زوال روياي آمريکايي، خيزش ترامپيسم و بازتاب سينمايي آن در پلتفرمهاي ايراني
تداوم برگزاري تجمعهاي شبانه اجتنابناپذير است
شيريني جشن چغندرقند، تلخي دغدغه آب
هيچ کوتاهي در تأمين نيازهاي ضروري مردم پذيرفتني نيست
از ظرفيتهاي مردمي براي اثربخشي برنامههاي زکات استفاده شود
برخورد نظارتي با 73 مورد تأسيسات گردشگري آذربايجانغربي
مزاياي فوقالعاده خاص فقط براي مديران
هزينهکرد 60 ميليارد توماني براي توسعه روستايي پلدشت
بخش بزرگي از حقوقبگيران در گروههاي فقير جامعه قرارگرفتند
ضرورت رفع موانع و تسهيل حضور روشندلان در جامعه
