حکایت های شیرین اما پر از اشتباه

حکایت های شیرین اما پر از اشتباه

روح الله رستگار صفت
گروه جامعه:در زبان مردم گاه حکایاتی شنیده می شود که ظواهر دینی دارد و در ظاهر به قصد کمک به اهداف دین ساخته یا حکایت می شود.
با این حال با بررسی بیشتر متوجه می شویم که بسیاری از این حکایت ها بر خلاف ظاهرشان، بر مبنای دینی بنیان نشده و گاه بر خلاف مقاصد و آموزه های دینی هستند. در اینجا می خواهیم به تحلیل یکی از حکایت های مشهور در این باره بپردازیم:
دزد مال مردم هستم اما دزد ایمان مردم نیستم!
نقل است کاروانی از تجار به همراه مال التجاره فراوان به قصد تجارت راهی دیاری دور دست شد. در میانه راه حرامیان کمین کرده به قصد غارت اموال به کاروان یورش بردند. طولی نکشید که محافظان کاروان از پای درآمده، تسلیم گشته و دزدان به جمع آوری اموال و اثاث از روی شتران مشغول شدند.
در بین اموال مسروقه یکی ازحرامیان کیسه ای پر از سکه های زر یافت که بسیار مایه تعجب بود چه آنکه در داخل همان کیسه به همراه سکه های زر تکه کاغذی یافت که روی آن آیه ای از قرآن در مضمون دفع بلا نوشته شده بود.
حرامی شادی کنان کیسه را به نزد سر دسته دزدان برد و تمسخر کنان اشارتی نیز به دعای دفع بلا نمود. رئیس دزدان چون آن واقعه بدید دستور داد کیسه زر را به صاحبش برگردانند. یکی از حرامیان برآشفت که این چه تدبیری است و مگر ما راهزن نیستیم؟ رئیس دزدان پاسخ چنین داد: “ای ابله، درست است که ما دزد مال مردمیم اما هرگز قرار نبود دزد ایمان مردم باشیم.”
بررسی و تحلیل این حکایت
باور به دزدیده شدن ایمان مردم نشانه سطحی نگاه کردن به مسأله ایمان است. در حقیقت هیچکس نمی تواند ایمان کسی را بدزدد و هر کس مسئول ایمان خودش است.
آنچه ایمان را می برد، گناه های عملی و فکری خود فرد است و نه دیگران. البته علمای دین اگر فریفته دنیا شده باشند می توانند در مردم اثر بدی بگذارند و آنان کسانی هستند که راه محبت بندگان به خدا را می بندند و به عبارت دیگر راهزن های راه محبت خدا هستند
برای اولین بار که چنین حکایتی را بشنویم شاید حسی از تحسین ما را فرا بگیرد. زیرا با راهزنی آشنا می شویم که به رغم اعتراف به کار زشتش، اهل خدا و اعتقادات نیز هست و به باورهای مردم احترام قائل است.
حد و مرز خود را می شناسد و در خلافکاری خود از حد خاصی بیشتر تجاوز نمی کند و به قول ما “دست به هر جنایت و کاری نمی زند”. چنین دزدی ما را به تحسین و دعای “خدا پدرت را بیامرزد” می اندازد. اما این همه قضیه نیست.
با بررسی بیشتر این حکایت متوجه لایه های غیر دینی و خلاف عقاید صحیح دینی می شویم که در اینجا به بیان آن می پردازیم:
*تأمل اول-یک کلمه کلی که باعث اشتباه می شود
منظور آن دزد از کلمه “ایمان” همان کلمه عرفی “اعتقادات” است.
“اعتقادات” کلمه ای کلی است که شامل هر حق و باطلی می شود. به عبارت دیگر “اعتقادات مردم” در این حکایت یک امر مثبت محسوب شده که باید حفظ شود در حالیکه منطق قرآنی به ما این را نمی گوید.
قرآن به ما می آموزد که در میان اعتقادات مردم، بخشی حق و بخشی باطل است و اعتقادات باطل هم ظاهری دینی و درست به خود دارد. در قرآن گفته های مشرکینی نقل شده که وقتی درباره کارهای بسیار زشت خود سخن می گفتند: “پدرانمان را بر این آیین یافتیم و خدا ما را به آن دستور داده است” به دیگر سخن، نباید گول ظاهر اعتقادات و گفته ها را بخوریم زیرا همواره پوششی از حقانیت و تقدس بر روی عقاید باطل نیز قرار گرفته است.
یکی از سخت ترین کارهای انبیاء و اولیای خدا همین بوده که با همین فکرها و آیین های باطل که ظاهری از حق دارند مبارزه کنند.
*تأمل دوم-آیا نسبت به باورهای مردم مسئولیت داریم؟
با سخنی که در بالا گفتیم روشن شد که بخشی از اعتقادات مردم حق و بخشی از آن باطل است که موظفند آن را اصلاح کنند نه اینکه ما تکلیف داشته باشیم به هر “زور” که شده حفظ شود.
ما در اینجا نمی خواهیم به آن راهزن ایراد بگیریم؛ بلکه می خواهیم به پیام درونی این حکایت خرده بگیریم که همانا مسئولیت داشتن به ایمان مردم است.
ما نسبت به عقاید نادرست مردم مسئولیتی نداریم و نباید خود را مسئول بدانیم. پیامبر نیز نسبت به خدشه دار شدن عقاید دینی نادرست دچار ناراحتی وجدان نمی شد. مثلا نمی فرمود که “وای از اینکه اعتقاد مردم به موثر بودن بتها در زندگی لطمه بخورد”.
*تأمل سوم- آیا می شود “ایمان” مردم را دزدید؟
باور به دزدیده شدن ایمان مردم نشانه سطحی نگاه کردن به مسأله ایمان است. در حقیقت هیچکس نمی تواند ایمان کسی را بدزدد و هر کس مسئول ایمان خودش است. آنچه ایمان را می برد، گناه های عملی و فکری خود فرد است و نه دیگران.
البته علمای دین اگر فریفته دنیا شده باشند می توانند در مردم اثر بدی بگذارند و آنان کسانی هستند که راه محبت بندگان به خدا را می بندند و به عبارت دیگر راهزن های راه محبت خدا هستند.
*تأمل چهارم-تصور غلط از محافظت خدا
حرامی شادی کنان کیسه را به نزد سر دسته دزدان برد و تمسخر کنان اشارتی نیز به دعای دفع بلا نمود. رئیس دزدان چون آن واقعه بدید دستور داد کیسه زر را به صاحبش برگردانند.
یکی از حرامیان برآشفت که این چه تدبیری است و مگر ما راهزن نیستیم؟ رئیس دزدان پاسخ چنین داد: ای ابله، درست است که ما دزد مال مردمیم اما هرگز قرار نبود دزد ایمان مردم باشیم
آنگونه که در این حکایت آمده است، دزد خوش انصاف آن کیسه را بر گرداند تا ذهن آن شخص نسبت به دعا کدر نشود؛ زیرا اگر آن مال دزدیده شده بود، آن شخص با خود فکر می کرد که این دعاها و اذکار همه بیفایده و بی تأثیر است.
با توجه بیشتر در می یابیم که گویندگان چنین حکایتهایی برداشتی اولیه و نادرست از “حرز” و “امان” دارند و از معانی عمیق “پناه جویی” به خدا بی اطلاعند.
برای روشن شدن مطلب، به زندگی انبیاء و اولیاء خدا توجه کنیم. شکی نیست که آنان بیش از همه مردم به خدا پناه می برده اند و خدا نیز پناهشان می داد؛ با این حال گرفتار اذیت های فراوانی بودند.
قوم های لجوج، تهمت های ساحر و مجنون… ائمه علیهم السلام نیز همگی گرفتار مشکلات خاص خود با مردم و حکومت بودند؛ اما با این حال پناه جوترین بندگان به درگاه خدا بودند و خدا نیز به بهترین شکلی به آنان پناه داده است.
داستان مومن آل فرعون هم که در سوره غافر آمده، خواندنی است. او دعا کرد: “کار خودم را به خدا وامی گذارم که خدا به حال بندگان آگاه است” خدا نیز گفت: “خدا او را از بدی های مکر آنها محافظت نمود” ؛ اما او کشته شد.
از اینجا مفهومی قرآنی از محافظت را می آموزیم که افق دید ما را بالاتر می برد. به عبارت دیگر ممکن است دچار مصیبت های بزرگ و کوچک شویم اما در امان و محافظت خدا باقی بمانیم و در ایمان و روحیه و خواسته های متعالیمان هیچ تزلزلی رخ ندهد.
مومنان با همه وجود خود حس می کنند که خدا پشتیبان آنهاست و اگر حادثه ناگواری هم برایشان پیش بیاید باز هم در کل به نفع آنها خواهد بود و در مصیبت ها و گرفتاری ها صبر می کنند و هرگز لب به ناسپاسی و تردید نمی_گشایند.
بنابراین این حکایت از جهت مفهوم “نگاهبانی خدا” نیز دچار نقص است و با مجموعه تعلیمات دین سازگاری ندارد.
انسان ها به همان اندازه که نیازمند دوستان و راه ها و ملاک هایی برای شناخت دوست هستند، به همان اندازه نیز نیازمند راه های شناسایی دشمن و ملاک هایی برای شناخت آنان می باشند.
قرآن کریم در بیانات مختلف شناسایی دشمنان و آماده سازی برای مقابله با آنان، را امری بسیار ضروری و لازم می داند؛ ضمن اینکه هدایت و مصونیت از انحراف در زندگی و دستیابی به کمالات و خوشبختی دنیوی و اخروی، را نیز دارای نقش و جایگاه مهم و اساسی می داند. در حقیقت هنر قرآن افزون بر معرفی دشمن و شیوه های او، شناساندن راه مقابله با آن نیز می باشد.
شیطان با مکر و حیله های فراوان و نیز خطرهای جدی برای انسان، هیچ گونه سلطه ای بر افراد با ایمان و توکل کننده به خداوند ندارد: »إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ – إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِینَ هُم بِهِ مُشْرِکُونَ« این دو آیه مردم را به دو گروه تقسیم می کند
برای هر یک از آنان دو صفت بیان می فرماید: افرادی بیرون از سلطه شیطان و دارای ایمان و توکل بر پروردگار؛ یعنی از نظر عقیده تنها خدا را می پرستند و از نظر عمل مستقل از همه چیز و متکی بر خدا می باشند.
اشخاصی که زیر سلطه شیطانند؛ آن ها کسانی هستند که از نظر عقیده رهبری او را پذیرفته اند و از نظر عمل شیطان را شریک خدا رد اطاعت شمرده اند.
سلطه شیطان بر انسان ها الزامی و اجباری و ناخودآگاه نیست. انسان ها با فراهم سازی شرایط ورود شیطان به محیط جان، به او جواز عبور از دروازه قلب را می دهند. بنابراین، تقویت ایمان و توکل به خدا، دو عامل مؤثر برای مقابله با نقشه های شیطان می باشد.
در حدیث آمده است: »شیطان پیوسته بندگان خدا را وسوسه می کند و هنگامی که خدا را یاد می کنند، بر می گردد« از این رو انسان با اسلحه ذکر به مقابله با شیطان بر می خیزد و پیروزی نیز از آن اوست
راه دیگر قرآن برای مقابله با شیطان، انجام تکالیف و ترک معصیت است.
انسان با انجام وظیفه شرعی، بینی شیطان را به خاک می مالد. او هیچ سلطه ای بر چنین انسانی ندارد؛ چرا که سلطه او فقط بر افراد گنهکار است: »هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلَى مَن تَنَزَّلُ الشَّیَاطِین تَنَزَّلُ عَلَى کُلِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ« »آیا شما را خبر دهم که شیاطین بر چه کسى فرود مى آیند، بر هر دروغ زن گناهکارى فرود مى آیند« شیطان بر آن دسته از افرادی که دروغ گویی حرفه آن ها و گنهکاری، شغلشان است، سلطه دارد؛ ولی کسانی که صداقت حرفه شان و اطاعت از خداوند شغل شان باشد، از تحت سلطه شیطان بیرونند.
یاد و نام پروردگار سبب دور شدن شیطان از حریم جان و دل انسان می شود؛ زیرا شیطان فقط بر دل های غافل سلطه دارد و بر دل های ذاکر و بیدار چیرگی ندارد. علت نامیدن شیطان به خنّاس این است که او خود را مخفی می کند و هنگامی که مؤمن نام خدا را می برد، منقبض می شود و فرار می کند؛ همان گونه که در حدیث آمده است: »شیطان پیوسته بندگان خدا را وسوسه می کند و هنگامی که خدا را یاد می کنند، بر می گردد«؛ از این رو انسان با اسلحه ذکر به مقابله با شیطان بر می خیزد و پیروزی نیز از آن اوست.
قرآن عنایت زیادی به موضوع استعاذه یعنی پناهنده شدن به خدا از شر شیطان دارد. برای اثبات اهمیت استعاذه، هفده بار این مسئله را مطرح نموده است که خود دلیل بر اهمیت موضوع می باشد.

نوشته شده توسط admin در سه شنبه, ۱۷ فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۴:۳۷ ق.ظ

دیدگاه


− 1 = شش