ARAZAZARBAIJAN

تاب‌آوري ملي و عيار تدبير، در بحران‌ هاي ترکيبي


تاب‌آوري ملي و عيار تدبير، در بحران‌ هاي ترکيبي

جبار باقري

گروه جامعه: بيستم مهرماه در تقويم ملي ما، فراتر از يک مناسبت رسمي يا نام‌گذاري تشريفاتي، فراخواني بنيادين براي بازخواني انتقادي سازوکارها، بازسنجي تاب‌آوري زيرساخت‌ها و تعميق آگاهي جمعي در مواجهه با خطراتي است که ثبات، امنيت و آسايش جامعه را تهديد مي‌کنند.


  به گزارش آرازآذربايجان، روز مديريت بحران نقطه‌اي براي بازنگري در باورها، محک‌زدن ميزان آمادگي‌ها و تکوين دانشي بومي است که قادر باشد زيست‌بوم اداري و حاکميتي کشور را از انفعال به پويايي رهنمون سازد. در جهان پرمخاطره امروز، بحران‌ها ديگر پديده‌هايي گذرا، مجزا از ساختار اجتماعي يا رويدادهايي متکي صرف بر خشم طبيعت نيستند، بلکه بخشي تفکيک‌ناپذير از واقعيت حکمراني نوين به شمار مي‌آيند.
از اين رو، نگرش سنتي که بحران را صرفاً يک اختلال مقطعي و نيازمند اقدامات تسکيني مي‌دانست، کارايي خود را از دست داده است. امروز مديريت بحران بايد نه به مثابه يک واکنش انفعالي و اداري، بلکه در قامت يک دکترين استراتژيک، دانشي عميق و هنري هوشمندانه فهم شود؛ رويکردي که نه‌تنها متضمن صيانت از دستاوردها و سرمايه‌ها است، بلکه خط پاياني بر روزمرگي و غافلگيري‌هاي پرهزينه مديريتي مي‌گذارد.
بسترهاي پيراموني ما گواهي مي‌دهند که جامعه امروز در شرايطي به استقبال اين مناسبت مي‌رود که کشور با پيچيده‌ترين و تودرتوترين لايه‌هاي بحران‌زا روبرو است. مواجهه با حوادث گوناگون ديگر به سان گذشته صرفاً به بلاياي طبيعي نظير زمين‌لرزه، طوفان، رانش زمين يا سيلاب‌هاي فصلي محدود نمي‌شود؛ بلکه جامعه در کانون طوفاني از تهديدات چندوجهي، جنگ‌هاي ترکيبي، حملات سايبري به زيرساخت‌هاي حياتي، محاصره‌ها و تحريم‌هاي همه‌جانبه اقتصادي و هجوم بي‌وقفه کارزارهاي شناختي قرار دارد. در اين ميدان نابرابر، دشمنان قسم‌خورده استقلال و عزت ملت ايران، به‌ويژه ايالات متحده آمريکا و رژيم غاصب صهيونيستي، با تمام توان شبکه‌اي، ابزارهاي فناورانه و ماشين‌هاي تبليغاتي خود مي‌کوشند تا از هر حادثه کوچک يا نقص مديريتي، گسستي عميق در نظم اجتماعي پديد آورند. اتاق‌هاي فکر استکباري دريافته‌اند که انهدام اراده عمومي از مسير ايجاد آشفتگي ذهني، بزرگ‌نمايي کاستي‌ها، کتمان دستاوردها و پمپاژ متوالي يأس و نوميدي در ادراک جامعه مي‌گذرد. در چنين بزنگاه تاريخي، مديريت بحران معنا و رسالتي بنيادين مي‌يابد؛ اين رسالت سنگري است براي حراست از اقتدار ملي، پايداري ساختارها و صيانت از انسجام اجتماعي، که هرگونه تزلزل يا ضعف محاسباتي در آن هزينه‌هايي سنگين بر دوش منافع عمومي تحميل خواهد کرد.
اين حوزه حساس در حقيقت آميزه‌اي دقيق و تفکيک‌ناپذير از علم و هنر است.
در ساحت نخست، دانشي تخصصي است زيرا بر بنيان‌هاي ارزيابي ريسک، تحليل داده‌هاي آماري، شناسايي ساختارمند تهديدها، سامانه‌هاي هشدار سريع و شيوه‌هاي عقلاني تصميم‌گيري استوار است. مديريت بدون تکيه بر يافته‌هاي متقن علمي و نگاه کارشناسي، در نخستين برخورد با امواج التهاب، دچار آشفتگي و سردرگمي خواهد شد.
در ساحت دوم، هنري اصيل محسوب مي‌شود چرا که جلوه‌گاه بصيرت، شجاعت، ابتکار عمل، ثبات قدم و هوشمندي مديران در لحظات اوج بحران و در فضايي آکنده از فشار رواني و عدم‌قطعيت مطلق است. هيچ دستورالعمل اداري خشکي نمي‌تواند در اوج فشار، جايگزين حضور قلب، فراست اخلاقي و اراده پولادين يک فرمانده ميدان شود؛ جايي که تصميم‌هاي ثانيه‌اي، سرنوشت جان، مال و روان صدها هزار انسان را تعيين مي‌کند.
چرخه جامع مديريت بحران ساختاري به هم پيوسته دارد که چهار گام بنيادين را در بر مي‌گيرد؛ پيشگيري، آمادگي، مقابله، و در نهايت بازسازي و بازتواني. پايداري يک نظام اجرايي در گرو عملکرد بدون نقص اين زنجيره متوالي است. نخستين و حياتي‌ترين بخش، سنگر پيشگيري است که به معناي عارضه‌يابي مستمر، مميزي نقاط ضعف، تقويت ساختارهاي فيزيکي و اداري، اصلاح فرايندهاي فسادزا يا فرسوده، و از ميان بردن آسيب‌پذيري‌ها پيش از تحقق فاجعه است. در منطق عقلاني مديريت، هزينه‌هاي اندک پيشگيري هرگز با خسارت‌هاي جبران‌ناپذير غفلت و کاهلي پس از رخداد سوانح قابل مقايسه نيست. غفلت از پيشگيري، به معناي پذيرش داوطلبانه خسارت‌هاي سنگين در روز مبادا است. گام دوم، يعني آمادگي، تجلي سازمان‌يافته هوشياري است؛ اين مرحله با گردآوري اطلاعات، طراحي بدترين سناريوهاي مفروض، تجهيز منابع پشتيبان، ارتقاي پيوسته مهارت‌هاي منابع انساني و برگزاري مانورهاي واقعي در تراز حوادث پيش‌بيني‌نشده به بار مي‌نشيند. مرحله سوم بلافاصله پس از وقوع حادثه با آغاز مقابله و مداخله اضطراري فعال مي‌شود تا با اقداماتي سريع، منسجم و متمرکز، دامنه آسيب‌ها را مهار کند، جان انسان‌ها را نجات دهد و از گسترش زنجيره‌اي خرابي‌ها جلوگيري به عمل آورد. موفقيت در اين گام منوط به رعايت دقيق وحدت فرماندهي و جلوگيري از هرگونه موازي‌کاري در صحنه عمليات است. گام نهايي، بازسازي و بازتواني است که فراتر از مرمت کالبدي بناها يا بازگشايي مسيرها معنا مي‌يابد.
اين مرحله دربرگيرنده دو بعد اساسي است؛ بعد رواني و اجتماعي که بازگرداندن آرامش، تقويت اميد و التيام آسيب‌هاي ذهني آسيب‌ديدگان را دنبال مي‌کند، و بعد فني و زيرساختي که با تکيه بر ساختاري ايمن‌تر و اصولي‌تر از پيش سامان مي‌پذيرد تا امکان تکرار آسيبي مشابه به صفر برسد. پيوند اين چهار مرحله با مراحلي نظير رديابي نشانه‌هاي اوليه، مهار و کنترل، بهبود اوضاع و از همه مهم‌تر استخراج آموزه‌ها و عبرت‌هاي حادثه، منظومه‌اي کارآمد را براي نوسازي هميشگي تشکيلات پديد مي‌آورد.
بحران‌ها با وجود خاستگاه‌هاي متفاوت، ماهيت رفتاري يکساني دارند. هر بحراني در بطن خود تهديدي مستقيم عليه منابع و منافع پايدار به شمار مي‌رود، با درجه‌اي از غافلگيري همراه است، فرصت تصميم‌گيري را به شدت محدود مي‌سازد و ساختار اجرايي را در معرض آواري از داده‌هاي ناقص، ضدونقيض و شايعات ويرانگر قرار مي‌دهد.
علاوه بر اين، شتاب فزاينده تحولات و حضور پررنگ افکار عمومي، موقعيت را متشنج‌تر مي‌سازد. در چنين تنگنايي، رفتارهاي رواني نامطلوبي همچون شوک‌زدگي، تصميم‌هاي شتاب‌زده، انکار واقعيت، انفعال و از همه بدتر فرار از پذيرش مسئوليت و ميل به مقصريابي، سازمان را از درون تهي مي‌کند. اگر سلسله‌مراتب فرماندهي دچار اين تله‌هاي رفتاري شود، شيرازه مهار امور از هم گسسته خواهد شد.
اينجاست که جايگاه رهبري سازمان اهميت بنيادين خود را آشکار مي‌سازد. فرماندهي در موقعيت اضطرار، آزمون واقعي بصيرت و شجاعت است، چرا که بخش عمده‌اي از تصميمات سرنوشت‌ساز بايد در ساعات اوليه، يعني در همان ساعات طلايي که هنوز ابعاد حادثه به روشني هويدا نيست، گرفته شود. خطاي محاسباتي در اين زمان کوتاه، دامنه زيان‌ها را به شکلي تصاعدي افزايش مي‌دهد. بنابراين مديران بايد با شجاعت تمام از باتلاق ديوان‌سالاري‌هاي کند، استعلام‌هاي زمان‌بر و احتياط‌هاي بيهوده خارج شوند و الگوي تصميم‌گيري عقلاني را پيشه کنند؛ الگويي که بر پايه‌هاي تحليل موقعيت، تعيين اولويت‌هاي حياتي، اقدام قاطعانه و رصد بي‌درنگ بازخوردها استوار است.
هدايت ساختار در گذر از اين گذرگاه‌هاي نفس‌گير، مستلزم گام‌نهادن در مسيري گام‌به‌گام است. نقطه آغازين، حساسيت عميق سازماني و نفي هرگونه سهل‌انگاري در برابر احتمال وقوع خطر است؛ مديران نبايد اجازه دهند آرامش مقطعي به آسودگي خيال کاذب بدل شود. گام دوم، ادراک نشانه‌هاي ابتدايي و شناسايي تکانه‌هاي کوچک پيش از تبديل آن‌ها به امواج ويرانگر است. گام سوم، ورود قاطع، مداخله مقتدرانه و حضور بي‌واسطه در کانون رخداد است تا ابتکار عمل در دست نيروهاي ميداني باقي بماند. گام چهارم، بازانديشي و ريشه‌يابي چرايي وقوع بحران پس از فرونشستن غبار التهابات است تا علل بنيادين حادثه به دور از مصلحت‌انديشي آشکار شود. گام پنجم، بازنوسازي فرايندها، نوسازي آيين‌نامه‌ها و بهره‌گيري از خطاهاي رخ‌داده براي بهسازي ساختار است. سرانجام، گام ششم ناظر بر استمرار آمادگي عملياتي، رصد تجهيزات و انگيزش دائمي نيروها است تا ساختار هرگز به خواب رخوت فرو نرود.
در کنار اقدامات سخت‌افزاري و ميداني، يکي از حساس‌ترين و کليدي‌ترين جبهه‌ها در مديريت بحران نوين، پدافند رسانه‌اي و مديريت ارتباطات عمومي است.
عرصه تقابل امروز ديگر محدود به خاکريزهاي جغرافيايي نيست، بلکه اتاق‌هاي عمليات رواني نظام سلطه، تهاجمي مستمر را عليه تاب‌آوري ذهني مردم سامان داده‌اند. دشمنان صهيونيستي و حاميان غربي آنان در هر حادثه‌اي مي‌کوشند با روايت‌سازي‌هاي کذب، حقيقت را وارونه جلوه دهند و اعتبار مراجع رسمي را فرسايش بخشند. در برابر اين هجمه بي‌امان، سکوت متوليان، انتشار قطره‌چکاني و غيرحرفه‌اي اطلاعات يا اظهارنظرهاي متناقض و مبهم، خطايي نابخشودني است که ميدان روايتگري را به دشمنان واگذار مي‌کند، چرا که در بحران‌ها همواره روايت نخست، اذهان را تسخير مي‌کند.آرايش رسانه‌اي موفق بايد در سه مقطع زماني مشخص پياده‌سازي شود. در دوران پيش از بحران، سازمان‌ها موظف‌اند با تعامل مسئولانه، اعتمادسازي و ايجاد مجاري ارتباطي شفاف، پشتوانه محکمي از باورپذيري عمومي بنا کنند و سخنگوياني کارآزموده در زمينه ارتباطات بحران پرورش دهند. در زمان وقوع بحران، تشکيل بي‌درنگ قرارگاه واحد اطلاع‌رساني، انتشار سريع، جامع و صادقانه رويدادها، تکذيب قاطع و مستند شايعات، برخورد عادلانه با اصحاب رسانه و ابراز همدلي با آسيب‌ديدگان، جريان مسموم جنگ شناختي را مهار مي‌سازد. سخنگوي بحران نبايد تزلزل، خشم يا بي‌پاسخي را در گفتار خود نمايان سازد، بلکه کلام او بايد پيام‌آور اقتدار، صميميت، مسلط‌بودن بر اوضاع و آرامش‌بخش قلوب باشد. در مقطع پس از بحران نيز تبيين صادقانه عملکردها، تحليل کاستي‌ها و حفظ ارتباط اقناعي با افکار عمومي، پيوند ميان مردم و خادمانشان را تعميق خواهد کرد.
پشتوانه مقتدرانه تمامي اين اقدامات، برنامه‌ريزي اضطراري و اقتضايي است. برنامه‌ريزي در شرايط ابهام يعني انديشيدن به ناممکن‌ها و تدوين نقشه‌هاي جايگزين پيش از آنکه راه‌هاي معمول مسدود شوند. هنگامي که يک نظام اجرايي طرح‌هايي مدون، انعطاف‌پذير و سنجيده‌شده در کشوي ميز خود داشته باشد، با قطع ارتباطات يا تخريب يک بخش، کل سامانه دچار فلج نخواهد شد. تمرين‌هاي پيوسته و بازنگري‌هاي فصلي در اين سناريوها، توان واکنش هوشيارانه را در سازمان نهادينه مي‌سازد و احتمال اشتباه در موقعيت‌هاي واقعي را از ميان مي‌برد.
بيستم مهرماه، روز مديريت بحران، بايد از يک يادبود نمادين به ميثاقي براي ارتقاي توان ملي تبديل شود.
تجربه ديروز و ضرورت‌هاي امروز نشان مي‌دهند که مديريت در جامعه ما بيش از هر چيز متکي بر ايمان راسخ، ايستادگي در برابر ناملايمات، انضباط آهنين و انطباق مستمر با دانش روز است. بحران‌ها با همه سختي‌ها و مشقت‌هايي که به همراه مي‌آورند، آزمون سنجش ظرفيت‌ها هستند و مي‌توانند به بستري براي نوسازي انديشه‌ها، خودکفايي زيرساختي و افزايش اعتمادبه‌نفس ملي مبدل گردند.
گذر موفق از گردنه‌هاي پرپيچ‌وخم کنوني در گرو همگرايي عميق ميان تخصص علمي، برنامه‌ريزي‌هاي اقتضايي، شجاعت در تصميم‌گيري‌هاي سخت و جهاد تبيين در برابر امواج سياه‌نمايي و لجن‌پراکني دشمنان است. با اتکا به تدبير عقلاني، حضور به‌موقع و خستگي‌ناپذير در ميدان و بازنگري مداوم در الگوهاي گذشته، ملت بزرگ و مقاوم ما قادر خواهد بود هر تهديد امنيتي، اقتصادي يا طبيعي را به فرصتي بزرگ براي تثبيت اقتدار، استحکام پايه‌هاي نظام و اعتلاي روزافزون ميهن عزيز اسلامي تبديل کند.


برچسب ها:

تاریخ: 1405/07/25 09:09 ق.ظ | دفعات بازدید: 1718 | چاپ


مطالب مشابه dot
آخرین اخبار dot
مشاهده مشخصات مجوز در سامانه جامع رسانه‌های کشور