گروه فرهنگي:پشت هر اثر ماندگار، انساني با احساسات پيچيده و روابطي پنهان نهفته است.
نامههاي نويسندگان بزرگ قرن بيستم، از کافکا تا جيمز جويس، کليدي براي ورود به دنياي خصوصي و درونيترين لايههاي شخصيت آنهاست. اين نوشتار به بررسي اهميت نامهنگاري در زندگي اين متفکران و تأثير عميق روابط عاطفي آنها بر شکلگيري شاهکارهاي ادبيشان ميپردازد.
از آنجا که نامه وسيلهاي براي بيان درونيترين احساسات يک فرد بود، بررسي آنها ميتواند به شناختي دقيق از آن شخص و درونيات او منجر شود؛ خصوصاً اگر آن شخص در دوران خود شخصيتي برجسته، متفکر، هنرمند يا تأثيرگذار بوده باشد. نامهها به قدري حقيقي و بااهميت بودند که حتي نويسندگاني مانند مونتسکيو در نامههاي ايراني، گوته در رنجهاي ورتر جوان، آلن پو در پيامي در بطري و بسياري نويسندگان ديگر، براي اينکه آثار خود را حقيقي جلوه بدهند، از شيوه? نامهنگاري در روايت داستانهاي خود بهره ميگرفتند. در واقع، خودِ نامهنگاري شيوهاي ادبي محسوب ميشود که ديگر امروزه کاربردي ندارد و تنها به کار مفسران و محققاني ميآيد که زندگي خصوصي اشخاص يا دوراني که آنها در آن بهسر ميبردند، برايشان اهميت دارد. به طور مثال، در نامههايي که سارتر به دوبوار مينويسد (شاهدي بر زندگي من؛ نشر باغ نو)، ما با يک متفکر احساساتي و عاشق روبهرو ميشويم که شايد يافتن چنين شخصي در بين نوشتههاي جدي سارتر کار دشواري باشد. اما بيشک تأثيري که اين مراودات بر آثار او گذاشتهاند، انکارناپذير است. هدف ما در اين نوشته، نشان دادن اهميت نامههاي بزرگترين نويسندگان قرن بيستم و تأثيري است که اين شکل از مراوده بر آثارشان گذاشته است؛ نويسندگاني که هر کدام از بنيانگذاران جريانهاي ادبي مهم و تأثيرگذار در عصر خود بودهاند.
الياس کانتي، نويسنده اتريشيِ بلغاريتبارِ برنده نوبل ادبيات 1981، نامههاي کافکا به فليسه باوئر (نامههاي کافکا به فليسه؛ نشر نيلوفر) را اينگونه تمجيد ميکند: »اين نامهها مثل يک زندگي راستين در من رسوخ کردهاند و حالا آنقدر براي من اسرارآميز و در عين حال آشنا هستند که گويي از قديم و نديم، از زماني که کوشيدهام انسانها را کاملاً در خود بپذيرم تا هر بار از نو درکشان کنم، از آنِ من بودهاند« (محاکمه ديگر؛ نشر نو). کانتي در ادامه، نقشي را که نامههاي منظم و مستمر فليسه و کافکا بازي ميکرده است، چنان حياتي ميداند که معتقد است: »اين نامهنگاري تنها يک نامهنگاري بيهوده و محض نوشتن نامه و انبساط خاطر صرف نيست. نامهنگاري در خدمت نوشتن کافکاست«، بهطوري که اين دوره به نوشته شدن آثاري منجر شده بود چون داستان کوتاه حکم (که به دوشيزه فليسه ب. تقديم شده است) ـ و خود کافکا آن را بيشتر شاعرانه خوانده بود تا روايي و محبوبترين کارش ميدانست ـ، شش فصل از آمريکا و مسخ.
يکي ديگر از نامهنگاريهاي مشهور در عالم ادبيات، نامههايي است که بين جيمز جويس و نورا بارناکل ردوبدل شده است. شايد عجيب باشد، اما بزرگترين نويسنده? قرن بيستم از زنان روشنفکر بيزار بود و شيفته سادگي، سرزندگي و شوخطبعي اين دختر بيخانمان شهرستاني شده بود (زندگي جيمز جويس؛ نشر مرکز). جيمزِ بيستودوساله در اولين نامهاش به نورا، که نتوانسته بود در پانزدهم ژوئن سال 1904 سر قرار حاضر شود، مينويسد: »انگار کور شدهام. زماني طولاني چشمم پيِ مويي شرابي-خرماييرنگ بود و در نهايت مطمئن شدم که موي شما نبود. حسابي پکر رفتم خانه. دلم ميخواهد قراري بگذارم، ولي شايد با شما جور نباشد. اميدوارم به من آنقدر لطف داشته باشيد که قراري بگذاريد، اگر مرا فراموش نکرده باشيد« (نامههاي عاشقانه جيمز جويس؛ نشر نيماژ). فرداي همان روز، اولين پيادهروي آن دو با هم صورت گرفت که جويس همين روز ـ شانزدهم ژوئن ـ را به عنوان زمان وقوع اتفاقات يکي از مهمترين آثار ادبي قرن، يعني اوليس، برگزيد. خود او گفته بود: »من در اين روز با دنياي اطرافم آشتي کردم و تنهايي خود را که از زمان مرگ مادرم احساس ميکردم، بدرود گفتم.«نورا تقريباً هيچگاه آثار جويس، خصوصاً اوليس و بيداري فينيگنها را نخواند. براي او حتي درک بعضي از نامههاي ساده همسرش نيز دشوار بود که خودش به اين موضوع در نامههايي که براي جيمز مينويسد، اذعان ميکند: »وقتي تمام روز داشتم نامههايت را ميخواندم، انگار هيچ کاري نداشتم جز بارها و بارها خواندن آن نامه طولانيات، ولي نتوانستم بفهممش. فکر ميکنم فردا عصر آن را برايت بياورم ـ و شايد تو بتواني در درک آن کمکم کني.« و گاهي هم ضعفش در رعايت نکات دستوري را با بهانههايي مثل »سريع و با عجله نوشتن« يا »وقت نداشتن« توجيه ميکند. نورا حتي زماني به خواهرش نوشته بود که احساس ميکند شوهرش مشاعرش را از دست داده، زيرا چيزهايي مينويسد که هيچ معنايي ندارند. اما جويس، بدون توجه به اين واکنشها و بدون ذرهاي غرور، و بدون اينکه موقعيت خود را به عنوان نويسندهاي که در حال ايجاد تحولي بزرگ در عالم ادبيات است در نظر بگيرد، عاشقانه همسر و فرزندانش را دوست ميدارد و حتي گاهي نااميدانه از نورا ميخواهد که اوليسش را بخواند. انگار نظر او برايش از هر منتقدي مهمتر باشد، چرا که سطر به سطر آثار او ردي از زندگي واقعياش را در خود دارد و چه کسي بهتر از نورا ميتواند آنها را درک کند؟ در نامه مورخ پنجم ژانويه 1924 و پس از ارسال چاپ چهارم کتاب براي نورا، مينويسد: »نوراي عزيزم، اين نسخهاي که داري، پر از اشتباهات چاپي است. لطفاً آن (چاپ اول اوليس) را در اين (نسخه تازهتر) بخوان...« و نورا هم بدون اينکه جايگاه واقعي شوهرش را درک کند يا حتي بخواهد به واسطه آن سري در ميان سرها دربياورد، در مقابل خواستههاي شوهرش مقاومت ميکند؛ چرا که جويسِ همسر برايش بااهميتتر از جويسِ نويسنده است و ما ميتوانيم از دلِ نامههايشان به اين موضوع پي ببريم.
استوارت پ. شرمن در مقدمه نامهنگاريهاي گوستاو فلوبر و ژرژ ساند (آوازهاي کوچکي براي ماه؛ نشر افق)، اين نامهها را »چيزي بيش از يک بيوگرافي« مينامد و ميافزايد: »آنچه در اين مراودات مملو از اختلاف آرا، تأثيربرانگيز است، خواني است که در برابر قواي فکري و نقدگرايانه گسترده شده است.« در اين کتاب، ما شاهد دوستي و احترامي هستيم که رفتهرفته بين اين دو نويسنده بزرگ قرن نوزدهم شکل ميگيرد و جاي رابطه در ابتدا بسيار ستيزهجويانه و پرکشمکش آنها را ميگيرد؛ رابطهاي که البته همين جدلها منجر به پختگي و غناي آثار هر دويشان شد.
نامهنگاريهاي جي. اِم. کوئتسي، نويسنده آفريقايي برنده نوبل ادبيات 2003، و پل اُستر، نويسنده معاصر آمريکايي، که توسط خود اُستر چاپ شده است (رفقاي خيالي؛ نشر افق)، از معدود نامهنگاريهايي است که در قرن بيستويکم و به شيوه سنتي صورت ميگيرد و اين دو دوست دور از هم، از عشق و دوستي گرفته تا سينما و خاطراتشان، در آنها با يکديگر گفتوگو ميکنند؛ زماني که راجع به يک فيلم نظراتي متفاوت ارائه ميدهند يا آنجا که کوئتسي براي چارهجويي از اُستر کمک ميگيرد تا پاسخ نامه يکي از خوانندههايش را بدهد.
به گزارش آرازآذربايجان به نقل از ايبنا، اين کتاب سرشار از بيان احساسات لطيف و صادقانه بين انسان با دو فرهنگ کاملاً متفاوت است.
.Arazazarbaiijan.farhangi@gmail.com


آمادگی ۱۱۰ جایگاه سوخت منطقه میاندوآب برای خدمت رسانی به زائران اربعین حسینی
۴۱ دستگاه ماینر غیرمجاز در شهرک صنعتی ارومیه از مدار خارج شد
تشييع باشکوه رهبر شهيد، بازتاب وحدت ملي است
جاماندگان بدرقه قائد شهيد درآذربايجان غربي به پا خاستند
وحدت مردم مانع نفوذ دشمنان از طريق مرزهاي آذربايجان غربي شد
60 روز سرنوشتساز براي نفت ايران
منش رهبر معظم انقلاب در ترسيم هويت اصيل زن مسلمان
احساسات لطيف در تلألو واژهها
گرمازدگي را جدي بگيريد
وقتي استرس ذهن را تعطيل ميکند
