کج‌دار و مريز؛ فلسفه بقاي ايراني


کج‌دار و مريز؛ فلسفه بقاي ايراني

گروه جامعه: ترکيب تورم و بيکاري، که از آن با عنوان »شاخص فلاکت« ياد مي‌شود، فشار اقتصادي را از سطح آمار و ارقام به تجربه‌اي ملموس در زندگي روزمره تبديل مي‌کند و از روي مانتيور بر سر سفره‌ها ترجمه مي‌شود.


»شاخص فلاکت« رو به بالاست؛ اين روزها شيشه‌هاي ويترين مغازه‌ها به مرزي تبديل شده که مشتري و فروشنده را از يکديگر جدا مي‌کند. فروشنده در انتظار ورود مشتري است و مشتري در حال برآورد قيمت‌ها؛ قيمت‌هايي که به شکلي بيمارگونه افزايش يافته و او را پشت همان ديوار شيشه‌اي ميخکوب مي‌کند.
اکنون اين پرسش مطرح است که مشتري‌ها تا چه زماني پشت ويترين مغازه‌ها دوام مي‌آورند و با »نداري‌هايشان« به‌صورت »کج‌دار و مريز« کنار مي‌آيند؟
سبد خريد خانواده‌ها روزبه‌روز آب مي‌رود و در نهايت تنها اقلام »ضروري« در آن باقي مي‌ماند. اگر تا ديروز مراجعه به دندانپزشکي از اولويت‌ها حذف مي‌شد، امروز خريد لباس نيز از فهرست نيازها کنار گذاشته مي‌شود. در اين ميان، برخي تحليلگران معتقدند جامعه تا زماني تاب‌آوري خواهد داشت که »بقا«ي خود را در معرض تهديد نبيند. با اين حال، اين تاب‌آوري با توجه به پيشينه تاريخي ايران، که به هزاران سال پيش و فراز و نشيب‌هاي متعدد بازمي‌گردد، نسبت به ساير جوامع، ويژگي‌هاي متفاوتي دارد.
سيدجواد ميري، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه، با واکاوي وضعيت اقتصادي مردم و با بهره‌گيري از مفهوم »شاخص فلاکت« مي‌گويد: »شما نمي‌توانيد بگوييد نرخ تورم و بيکاري همزمان بالا برود و در عين حال از وجود تاب‌آوري سخن بگوييد. وقتي اين دو نرخ در کنار يکديگر قرار مي‌گيرند، يعني تورم و بيکاري افزايش مي‌يابند، به‌طور الزام‌آور در حوزه روابط اجتماعي، ساختارهاي اقتصادي، مناسبات توليدي و شبکه‌هاي اجتماعي يک جامعه، چالش‌هاي خطرناک ايجاد مي‌شود.«
ارقام تورم در سفره‌
سيد جواد ميري مي‌گويد: »اساساً در اقتصاد و نسبت آن با جامعه و زندگي روزمره انسان‌ها در يک کشور، ارتباط وثيقي ميان حس رفاه و خوش‌بيني با وضعيت اقتصادي وجود دارد. وقتي احساس کنيد معيشت به انحاء گوناگون قابل مديريت است و مجبور نيستيد به‌جاي يک شغل، سه شغل داشته باشيد، شرايط متفاوت است. اما زماني که ناچار به حذف برخي موارد از دايره دخل‌وخرج مي‌شويد، اين حس به شما دست مي‌دهد که تحت فشار بيروني قرار داريد.«
در اين خصوص، تعبيري از »اميل دورکيم«، جامعه‌شناس، وجود دارد که ميري در تشريح آن مي‌گويد: برخي به دورکيم ايراد مي‌گرفتند که ما ماهي، پسته و حتي وزن يک شيء 200 کيلويي را حس مي‌کنيم، اما واقعيت اجتماعي (social fact) کجاست؟ او در پاسخ گفت شما social fact را نمي‌بينيد، اما مگر تورم را حس نمي‌کنيد؟ مگر فشار آن را در زندگي روزمره، در امور معيشتي، به‌مثابه فشاري بر هزينه‌هاي زندگي احساس نمي‌کنيد؟
بنابراين، شما به اين خودآگاهي مي‌رسيد که مسائل اقتصادي تنها اعدادي روي مانيتور نيستند، بلکه ترجمه آن‌ها بر سر سفره، در برنامه‌ريزي زندگي و در ميزان و کميت پروتئين‌هاي مورد نياز شما اثرگذار است. از اينجا مي‌توان فهميد که رابطه اقتصاد و جامعه و تبعات آن چگونه شکل مي‌گيرد.«
حذف تدريجي؛ از کلاس موسيقي تا پروتئين سفره
به گفته اين استاد دانشگاه: »مردم جامعه در چنين شرايط اقتصادي، به مرور، موارد هزينه‌زاي زندگي را حذف مي‌کنند؛ آنان از حذف کلاس موسيقي به حذف کلاس تقويتي مي‌رسند. رفته‌رفته دايره آن‌قدر تنگ مي‌شود که بر ساختار خانواده از نظر تعادل رواني و اجتماعي تاثير مي‌گذارد و شما دچار حس مزمن فلاکت مي‌شويد.«
براي توضيح اين وضعيت مي‌توان به مفهوم »شاخص فلاکت« اشاره کرد. اين شاخص در اقتصاد توسط آرتور اوکان عنوان شده. از ديد او، اين شاخص نشانگري اقتصادي است که رابطه بين افزايش نرخ بيکاري و نرخ تورم را مي‌سنجد و اين‌گونه صورت‌بندي مي‌شود که تورم فزاينده در کنار بيکاري رو به افزايش، براي جامعه هزينه اقتصادي-اجتماعي دارد.
ميري با اشاره به اين مفهوم مي‌گويد: »شما نمي‌توانيد بگوييد نرخ تورم و بيکاري همزمان بالا برود و در عين حال از وجود تاب‌آوري سخن بگوييد. وقتي اين دو نرخ در کنار يکديگر قرار مي‌گيرند، يعني تورم و بيکاري افزايش مي‌يابند، به‌طور الزام‌آور در حوزه روابط اجتماعي، ساختارهاي اقتصادي، مناسبات توليدي و شبکه‌هاي اجتماعي يک جامعه، چالش‌هاي خطرناک ايجاد مي‌شود. به همين دليل است که در جوامع مختلف، دولت‌ها تلاش مي‌کنند اين دو شاخص همزمان افزايش نيابد.«
اين جامعه‌شناس مي‌افزايد: »در برخي جوامع اجازه نمي‌دهند نرخ بيکاري و تورم همزمان بالا برود، بلکه يکي از اين دو را کنترل مي‌کنند. اگر اين دو همزمان افزايش نيابند، سرمايه‌گذاري، رفاه، اشتغال‌زايي و توسعه به‌صورت توامان توسط دولت‌ها پيگيري مي‌شود.
اما وقتي اين دو در کنار هم قرار مي‌گيرند، فلاکت ديگر صرفا يک شاخص نيست، بلکه آن را به‌طور ملموس حس مي‌کنيد؛ زماني که تعداد سفرها، ديد و بازديدها و خريدهاي شما کمتر و کمتر مي‌شود، اين وضعيت خود را نشان مي‌دهد.«
به‌تدريج از ديد او: »اين مسئله بر اقتصاد کلان نيز اثر مي‌گذارد؛ به‌گونه‌اي که به‌جاي خريد لباس، آن را رفو مي‌کنيد. رفته‌رفته وارد دالاني ترسناک مي‌شويم که تاثير آن فقط روي کاغذ نيست، بلکه بر بافتار ذهني جامعه و بر احساسي که افراد نسبت به خود و وضعيتشان پيدا مي‌کنند نيز اثر مي‌گذارد و در نهايت مي‌تواند به شکل‌گيري يک بحران اقتصادي-سياسي منجر شود.«
تاريخ ايران در حافظه جمعي ما حک شده است
حال، در انطباق اين تئوري‌ها با وضعيت اقتصادي کنوني مردم ايران، بحث تاب‌آوري مردم مطرح مي‌شود؛ ميري در اين خصوص مي‌گويد: »وقتي بحث تاب‌آوري و مقاومت مردم مطرح مي‌شود، نبايد صرفا روان‌شناختي و مقطعي به آن نگاه کنيم. ايران کشوري با قدمتي طولاني است. همين حالا اگر تاب‌آوري يک انسان 90 ساله را با يک انسان 18 ساله مقايسه کنيد، متوجه خواهيد شد کدام‌يک تاب‌آوري بيشتري دارد.«
اشاره او به اين مثال در مقايسه با ايران بدين شکل است که: »کشورها در بازه‌هاي 20 ساله سنجيده نمي‌شوند. اگر ايران را در يک سده، از 1280 تا 1405 يعني قرن بيستم، بسنجيم، مي‌بينيم که در اين 120 سال جهان تغييرات زيادي کرده است؛ از روابط بين‌الملل تا جنگ و سبک جوامع. دو جنگ بزرگ، يعني جنگ جهاني اول و دوم، رخ داده است. جنگ جهاني اول نقطه عطفي است و همچون حايلي، جنگ‌هاي قبلي را از آن جدا مي‌کند. ايران در اين جنگ دخالتي نداشت، اما در پي آن قحطي بزرگي در ايران رخ داد و افراد زيادي جان خود را از دست دادند. مجد مي‌گويد ? ميليون نفر در آن زمان در ايران از گرسنگي مردند.«
به گفته او: »جنگ جهاني دوم نيز به نوعي مربوط به دوران رضاشاه پهلوي و سپس محمدرضا بود. در ايران، با وجود اعلام بي‌طرفي، باز هم تجربه‌اي شديد از جنگ شکل گرفت. برخي خاطراتي که ممکن است حتي از مادربزرگ‌هايتان شنيده باشيد، اينکه در آن زمان نان نبود و براي تهيه آن بايد نيمه‌شب در صف نانوايي مي‌ايستاديد، بخشي از اين تجربه است.«
برخي از اين‌ها به گفته ميري:»صرفا تاريخ نيستند، بلکه در دي‌ان‌اي خاطرات و حافظه جمعي هر يک از ما ايرانيان حک شده‌اند. پس از آن نيز انقلاب، جنگ 8 ساله، جنگ 12 روزه و جنگ رمضان را داشته‌ايم. در همين قرن بيستم، جامعه ما تلاطم‌هاي فراواني را تجربه کرده و حافظه جمعي ما سرشار از تجربه‌هاي بسيار تلخ و اندکي شيرين است.«
»کج‌دار و مريز«؛ فلسفه بقاي ايراني
از سوي ديگر، ايران به‌صورت تاريخي حداقل 5 هزار سال حافظه تاريخي دارد. از ديد اين جامعه‌شناس: »جامعه ايران به‌طور مشخص حدود 3 هزار سال تجربه دولت و حکومت و فروپاشي آن را داشته است، برخلاف جوامعي همچون آمريکا. مجموعه اين تجربيات، چشم‌انداز و درکي تاريخي به ما داده است که حتي اگر به آن آگاهانه فکر نکنيم، در ضمير ناخودآگاه جامعه ايراني حضور دارد و همين امر حس تاب‌آوري را در انسان‌ها ايجاد مي‌کند؛ به‌گونه‌اي که تصميم‌هاي شتاب‌زده نمي‌گيرند و همواره سبک و سنگين مي‌کنند. به تعبيري، »کج‌دار و مريز« زندگي مي‌کنند.
اينکه چگونه بايد کج‌دار و مريز رفتار کرد، احتمالا ايرانيان به‌خوبي مي‌دانند؛ چراکه اين ضرب‌المثل در روح و وجود جمعي ما رسوخ کرده است.«
ميري مي‌گويد: »حکايت مردم ايران در تاب‌آوري اين شرايط معيشتي، مانند بندبازي است که از دور، عمل او بسيار سخت ارزيابي مي‌شود؛ اما او نتيجه استمرار و تلاش خود را مي‌بيند. اکنون نيز نمي‌توان پيش‌بيني کرد که مردم تا چه زماني تاب خواهند آورد و با يک چوب بلند، در ارتفاع، بر روي بندي باريک راه خواهند رفت؛ اما مي‌توان گفت اين وضعيت تا جايي ادامه خواهد داشت که به‌نوعي اهداف کلان جامعه ايران تأمين شود؛ يعني بقا، تداوم و سپس حرکت به سوي توسعه. وقتي بقاي شما در خطر باشد، ديگر نمي‌توان از تداوم و توسعه سخن گفت.«
بقا تهديد شده؛ جامعه در لاک خود رفته است
در حال حاضر، به گفته او: »بقاي ما تهديد شده است. اين تهديد تنها داخلي نيست، بلکه ابعاد خارجي نيز دارد. ما منابعي غني و مردماني تاجرپيشه داريم، اما از سوي کشور و سيستم با نوعي تهديد وجودي مواجه شده‌ايم. اين تهديد، سيگنالي مي‌دهد مبني بر اينکه بقاي ما هدف قرار گرفته است. بنابراين، ما به نوعي وارد لاک خود شده‌ايم و اين پرسش مطرح است که در اين وضعيت لاک‌پشتي تا چه زماني مي‌توانيم ادامه دهيم. براي عبور از اين شرايط، صرفا نبايد به اقتصاد داخلي محدود بمانيم، بلکه بايد به اقتصاد سياسي نيز بينديشيم. اينجاست که پرسش‌هاي اساسي مطرح مي‌شود: حاکمان چه طرح و برنامه‌اي دارند؟ و آيا امکان خروج از اين وضعيت وجود دارد؟«
به گزارش آرازآذربايجان به نقل از فرارو، او در نهايت مي‌گويد: »ما براي عبور از اين وضعيت، نيازمند بازنگري جدي هستيم؛ بازنگري‌اي که در آن، هم کلان‌استراتژي امنيت ملي خود را حفظ کنيم؛ استراتژي‌اي که نمي‌تواند به پيش از جنگ رمضان بازگردد. در عين حال، در حوزه اقتصاد نيز بايد همان تفکراتي که توانسته برد موشک‌ها را افزايش دهد، به‌کار گرفته شود تا ضربه‌پذيري اقتصادي کاهش يابد. در اين جهان چندقطبي و آشوبناک پس از جنگ رمضان، امکان بازگشت به عقب وجود ندارد. سکوت معماران سياست در مورد اقتصاد، در شرايط فعلي، به نفع استراتژي امنيت ملي ايران نيست.«


تاریخ: 1405/02/21 08:06 ق.ظ | دفعات بازدید: 1710