رقيه پورغفار
گروه جامعه: يک سال تمام از آن دوازده شب آتشين و خونين گذشت که آسمان ايران، بيمحابا آماج تيرهاي کينه ديرينه دشمنان آمريکايي - صهيوني گرديد و 37 سال بعد جنگ تحميلي هشت ساله، از نو جنگي 12 روزه بر کشور عزيزمان تحميل شد
به گزارش آرازآذربايجان ، اما آنچه از پس اين دود و آتش برخاست، نه تسليم و شکست، که طلوع دوبارهي غيرت و ايستادگي ملت ايران از آفاق جهان بود که جهانيان را به حيرت فرو برد!
من اينک بهعنوان راوي لحظههاي سخت و رجزخوان حماسهي شيرين اين سرزمين، بر اين باورم که تاريخ، بار ديگر در برابر صلابت ما زانو زده است.
دشمن در آن شبيخون وحشيانه، با خيالي خام گمان برده بود که با نشانه گرفتن سرداران دانش و شمشير، و با فروريختن سقف خانههاي بيپناه، ميتواند ستونهاي اين سرزمين کهن را فروبريزد.... چه محاسبهي ابلهانهاي! مگر ارادهي پولادين يک ملت را ميشود با موشکها نشانه گرفت؟ مگر عشق به خاک را ميشود با آجر و سنگ ترکاند؟
آن دوازده روز خون و حماسه که اينک نخستين سالگردش را پاس ميداريم، تنها يک نبرد نبود؛ در واقع آمادگي و عزم ملي براي دفاع از کشور و نظام در نبردهاي بعدي بود که در "جنگ رمضان"، اسفند 1404 خود را نشان داد با بعثت ملي و حماسه تاريخي و بيسابقه تجمع شبانهي مستمر ملت ايران.
در اين جنگ تحميلي سوم، ملت ما همهي مشکلات را به جان خريد تا ثابت کند که قامتش با هيچ سختي شکننده خم نميشود. اين جنگ تحميلي سوم البته بر ملت ايران خساراتي جبران ناپذير وارد کرد مثل از دست دادن رهبري خود و ... اما ملت استقامت خود را نباخت بلکه بر خلاف توهّم آمريکا و اسرائيل، اين ملت مقاومتر و متحدتر از قبل هم شد.
اينک نگاه کنيد! اين تصوير شکوهمند فرداهاي ماست: خيابانهايي که نه با زور سرنيزه، که با شور دلها تسخير شدند. در اين صد و پنج شب پياپي، از کوچک و بزرگ، از کودک در آغوش مادر تا پيرمرد عصا به دست، همگي علم بر دوش گرفتند و با شعارهاي بيگانهستيز، يک بار ديگر با 47 سال پرافتخار گذشته خود ميثاقي تازه کردند: زنده باد ايران، مرگ بر آمريکا، مرگ بر اسرائيل، مرگ بر ضد ولايت فقيه، درود بر رزمندگان اسلام، مرگ بر منافقان خائن و ... پدران، پرچم وطن را بر شانههاي پسران و دختران خردسالشان ميگذارند تا ميراثداري اين بيرق را از کودکي بياموزند. اين تجمعات شبانه، نه فقط بيعت با رهبري نو، که تکرار همان قصهي ايثار بود؛ وداعي باشکوه با آنان که رفتند تا ما بمانيم، و سلامي دوباره به زندگي در سايهي اين بيرق سهرنگ.
اين خيزش خياباني، ارتش عظيم خانوادههاي ايراني بود که در آن، هر خانه يک سنگر و هر کوچه يک مسير عشق شد. يک انبعاث عظيم ملي به وقوع پيوست.
در اين سالگرد، من به چشم خويش ديدم که ملت ايران، فاتح تمام جنگهايي است که بر او تحميل ميشود. چه آن زمان که در جنگ تحميلي هشت ساله آژيرها زوزه ميکشيدند و چه آنگاه که در سکوت شب، شمع به دست، براي پاسداشت عزيزان آسمانيمان گرد هم ميآينده ... زخمهايمان عميق است، اما قامتمان استوارتر از کوه، و پرچممان همواره افراشتهتر از پيش در اهتزاز خواهد ماند. اين است روايت عشق، اين است معجزه اي از انبعاث، اين است رمز ايستادگي ما.
باشد که فرداي اين ملت، به وسعت ايستادگي امروزشان، زلال و بيغبار بگذرد و خداوند را به تماشاي اين صبوري سوگند ميدهم که سپيدهدم اين پايداري را به طلوع آرامش پيوند بزند و هيچ کودکي از اين خاک، طعم جنگ را ديگر نچشد.
اين پرچم که امروز بر دوش خانوادههاي ايران از کوچک و بزرگ در اهتزاز است، تا هميشه تاريخ، سايهبان سرافرازي و شادمانيشان باشد. قسم به اشکها و لبخندهاي درهمتنيده اين ملت، که فرداي ايران از آن دلهاي استوار و خانوادههاي بيقرار اين سرزمين خواهد بود.
بياييد همهي ما، راوي روزهاي مقاومت کشورمان و رجزخوان اين حماسههاي سترگ و جاودانه ملتمان باشيم، انشاءالله.