نسرين هزاره مقدم
گروه جامعه: اميدِ »يک زندگي معمولي« براي فرودستاني مثل محمدرضا قرباني که نه به اميد بهبود قطعي اوضاع، بلکه از ترس بدتر شدن شرايط زندگي و به خاطر نگراني بابت آينده، در گرماي شديد تابستان، کف خيابان تجمع ميکنند، چيزي شبيه يک اميد بيسرانجام است.
چند نفر از بازنشستگان تامين اجتماعي بعد از تجمع مقابل سازمان تامين اجتماعي به دفتر آمدند؛ اين بازنشستگان ميگويند »هفته ها، ماهها و سالها، بدون وقفه، در گرما و سرما، زير باران و در آلودگي هوا، اعتراض کرديم، مطالبهگري هيچ زمان تعطيل نشد اما هرگز گوش شنوايي نيافتيم«.
»مجموعهي حاکميت آيا اصلاً فکر ميکند بازنشسته با حقوق 18 يا 20 ميليون توماني، چطور بايد زندگي کند؟ چرا هرچه قول ميدهند، وعدهي پا درهوا و توخاليست؟ از اينهمه ثروت و سرمايه در اين مملکتِ درندشت، بيپولي و اعتراض کف خيابان، سهم ما بازنشستهها شده. ما بازنشستهاي داريم که سرطان دارد و شيمي درماني ميکند اما بازهم هر هفته براي تجمع مقابل تامين اجتماعي ميآيد.
آخر کمي از اين ثروتها را بدهند به صندوق تامين اجتماعي که خرج ? ميليون بازنشسته فقير شود، مگر چه ميشود؟ چرا به هيچ وعدهاي عمل نميکنند؟ حقوق ما که امسال به نصف خط فقر هم نرسيد، اعتبار کالابرگ را که زياد نکردند، حالا ميخواهند بنزين را هم گران کنند، يعني دوباره يک موج تورميِ سهمگين…«
اينها فقط بخشي از درد دلهاي اين بازنشستگان است؛ اين مستمريبگيران، سنت مطالبهگري و اعتراض را فراموش نکردهاند؛ آنها اما مشکلات را ساختاري و فراتر از تعامل دوسويهي خود با صندوق تامين اجتماعي ميدانند؛ از نگاه اين مزدبگيران خسته که مدتهاست نشاط جواني را پشت سر گذاشتهاند، ثروتهاي ملي به يغما رفته و امروز سهم زحمتکشان، در جيب ديگران است…
روايت يک بازنشسته از دردسرهاي کالابرگ
»محمدرضا قرباني« يکي از اين بازنشستگان، صحبت کردن در مورد »معيشت« را تکراري و بيفايده ميداند؛ او ميگويد: فريادهاي ما، اعتراضهاي ما و اينهمه سختي و مرارت که در زندگي داريم، براي بالاييها اهميتي ندارد که اگر داشت، ذرهاي به وعدههايشان عمل ميکردند.
قرباني نگران آينده است: »اگر اين شرايط، اين جنگ، ادامه داشته باشد، ما چطور بايد زندگي کنيم، مثلاً قرار بود با کالابرگ، مشکلات معيشتي ما را رفع و رجوع کنند؛ قرار بود در تامين کالاهاي اساسي مشکل نداشته باشيم، اما نتيجه چه شد؟ وقتي طرح کالابرگ را شروع کردند که تورم صعودي شده بود؛ بعد هم جنگ اتفاق افتاد؛ در عرض چند ماه، ارزش کالابرگ سقوط کرد، چند بار قول دادند مبلغ کالابرگ را دوبرابر ميکنند؛ اما چه شد؟ به اين وعده عمل نکردند که هيچ، حتي محلي براي تامين اعتبار کالابرگ نداشتند…«.
اين بازنشسته ساکن محله پايين در شهر است؛ آنجا تقريباً همهي فروشگاههاي کوچکي که با کالابرگ به مردم کالا ميدادند، در مرز ورشکستگي قرار دادند، دولت خيلي با تاخير طلبهاي کالابرگ را با اين مغازهها تسويه ميکند. قرباني ميگويد: »چند تا مغازه در محلهي ما بود که با کالابرگ خريد ميکرديم، دولت با اين مغازهها تسويه حساب نکرد و طلبهايشان را نداده؛ همه اين فروشگاهها در تيرماه اعلام کردند که ديگر از طرح کالابرگ خارج شدهاند؛ منِ پيرمرد براي خريد با کالابرگ يک ميليون توماني، مجبور شدم چند خيابان آنورتر بروم که بتوانم يک روغن يک کيلويي و يک بسته شکر بخرم.«
اين بازنشسته تاکيد ميکند »اگر اصلاحات سيستمي اتفاق نيفتد، معيشت کامل به فنا ميرود« و ميپرسد: »مگر قرار نبود اعتبار کالابرگ دو برابر شود؟ چرا دولت براي همين يک ميليون تومان فعلي هم محل تامين اعتبار درست و حسابي ندارد؟ چرا قبل از تسويه، طلب فروشگاههاي کالابرگ از دولت، به چند ميليارد ميرسد؟ چرا طلبها به موقع تسويه نميشود؟«
قرباني اضافه ميکند: کالابرگِ دولت فقط طبل توخالي بود؛ کلي تبليغ کردند اما آخرسر هيچ چيز دست ما را نگرفت؛ گويا به اين هم راضي نيستند، ميخواهند بنزين را هم گران کنند، يعني باز از جيبهاي خالي ما مردم بردارند؛ به خدا مدتهاست آرزوي ما «مردم» يک زندگي معموليست، فقط يک زندگي بسيار معمولي…
آب پاکي روي دست مردم
سوم مردادماه، بعد از ماهها تبليغات و وعده در مورد افزايش مبلغ کالابرگ، سخنگوي دولت، آب پاکي را روي دست فرودستان ريخت و با اين بهانه که دولت »رويافروشي« نميکند، افزايش اعتبار کالابرگ را منتفي دانست؛ مهاجراني رو به دوربينها گفت: اگر قرار باشد منابعي افزايش پيدا کند، دولت علاقهمند است که اين منابع از محلهاي پايدار تأمين شود. دولت به هيچ عنوان »رويافروشي« نميکند و آنچه را که مبتني بر واقعيت باشد، صادقانه با مردم در ميان خواهد گذاشت«. اما سخنگوي دولت خبر بدتر ديگري هم براي مردم داشت: »براي بنزين برنامههايي در راه است و اينکه اصلاحات احتمالي از طريق سهميهبندي يا قيمتگذاري انجام شود، در صورت نهايي شدن، با دقت، شفافيت و صداقت همانند دفعات گذشته به مردم اعلام خواهد شد.«. البته در عمل فرق چنداني بين اصلاحات احتمالي دولت نيست، چه قيمت هر ليتر بنزين گران شود و چه سهميه بنزين دولتي کاهش يابد، نتيجه يک چيز است: اعمال فشار تورمي مجدد به زندگي مردم و سرايت گراني به تمام حوزهها، از نان گرفته تا حمل و نقل و اجاره خانه.
وقتي اين دو خبر را کنار هم ميگذاريم، معادله واضحتر ميشود؛ کالابرگ يک ميليون توماني که ديگر پول دو کيلو برنج ايراني نيست و با آن ميشود يک ليتر روغن مايع، يک کيلو شکر ونهايتاً چند دانه تخم مرغ خريد، ارزشي در زندگي فرودستان ندارد. اسفبار اينکه، بعد از حداقل ده بار وعده و خبررساني در مورد دو برابر شدن مبلغ يک ميليون تومانيِ کالابرگ، فعلاً خبري از اين افزايش نيست.
از آن سو، موج جديد تورم در راه است؛ فضاسازي رسانهاي براي افزايش قيمت بنزين در سطح گسترده صورت گرفته و الگوي مصرف مردم در رسانههاي دست راستي به شدت مورد انتقاد قرار گرفته است.
در آرزوي يک زندگي معمولي
در اين بين، اميدِ »يک زندگي معمولي«براي فرودستاني مثل محمدرضا قرباني که از ترس بدتر شدن شرايط زندگي و به خاطر نگراني بابت آينده، در گرماي شديد تابستان، کف خيابان تجمع ميکنند، چيزي شبيه يک اميد بيسرانجام است.
به گزارش آرازآذربايجان به نقل از ايلنا، چراغ کمسوي اميد در حال خاموش شدن است؛ مدتهاست که انتظار مزدبگيران و دهکهاي فرودست، نه يک زندگي شايسته و مرفه، بلکه يک زندگي بسيار معموليست؛ قرباني ميگويد »زندگي معمولي پيشکش، روزي سه وعده غذاي ساده هم از طبقات فقير دريغ شده است، سفرههاي مردم خاليست اما ثروت ملي در دست يک درصديهاست و براي »معيشت« هزينه نميشود…«.