ARAZAZARBAIJAN

پس از وقايع اخير روحيه روان جمعي جامعه دچار اختلال شده است


پس از وقايع اخير روحيه روان جمعي جامعه  دچار اختلال شده است

گروه جامعه: پس از وقايع اخير چگونگي از بين رفتن اميد و بازيابي آن زير ذره بين جامعه شناسان قرار گرفته و آنان مي‌گويند تقابل ميان دو کنش ماندگي و تازگي ديالکتيک قطبي در جامعه ايجاد کرده. در اين حال تا زماني که به سراغ پذيرش کنش تازگي نرويم اين تقابل در جامعه وجود داشته و به آتش نااميدي مي‌دمد.


مهرداد ناظري، جامعه‌شناس عقيده دارد که نسل جوان جامعه نياز به اميد و اميدواري دارد تا از آن طريق بتواند معنايي براي زيستن بازيابد. درواقع اميد تنها چيزي است که مبتني بر روياهاي نسل آينده است و مسئولين بايد قدرت بازتوليد اميد، توجه و اشکال مختلف پاسخگويي به آن را در جامعه داشته باشند.
جامعه وارد انباشت بحران‌ها شده
هرداد ناظري، استاد دانشگاه، مي‌گويد: »اساسا در جامعه‌شناسي نگاهي وجود دارد که مي‌گويد وقتي پديداري در جامعه ايجاد مي‌شود پيش‌زمينه‌هايي دارد. اين پيش‌زمينه‌ها همواره از سوي جامعه‌شناسان رصد مي‌شود اما متاسفانه هر دولتي که بر سر کار آمد به جامعه‌شناسان و هشدارهاي آنان توجه کافي نشان نداد. براي وضعيت موجود و وقايع اخير نيز پيش‌زمينه‌هايي وجود دارد که بايد به آن نگاهي جدي انداخته شود؛ اين پيش‌زمينه‌ها در حال حاضر وارد انباشت يا ترکيب بحران‌ها شده‌اند.«
چگونگي شکل‌گيري ابربحران از ديد اين جامعه‌شناس به اين شکل است که: »در هر جاي دنيا وقتي بحران‌ها بر روي هم انباشت شود بدون آنکه به دنبال حل آن باشيم آن ترکيب بحران‌ها وضعيت ابربحراني را ايجاد مي‌کند مثل وضعيت امروز ايران که در آن ترکيب سه بحران رخ داده است؛ بحران سرمايه اجتماعي، بحران محيط زيستي و بحران اقتصادي. نکته اين است که براي هر مورد در بازه‌هاي زماني خاصي جامعه‌شناسان هشدار داده بودند. به عنوان مثال در مورد بحران سرمايه اجتماعي از دهه 80 هشدار داده شده بود. گفته بودند دهه 90 دهه ورود به بحران‌هاي اجتماعي است. کم شدن سرمايه اجتماعي اشکال گوناگوني از آسيب اجتماعي دارد؛ در دهه 90 دقيقا چنين اتفاقي افتاد.
اگر شاخص‌هاي آسيب‌ها بررسي شود آمار خودکشي، نرخ گرايش به مصرف مواد مخدر، زنانه شدن اعتياد و غيره گسترش پيدا کرد. اما نظام حکمراني به سمت حل اين مساله نرفت.«
از سال‌هاي پايان دهه 90 به باور ناظري پيشبيني شد اگر وارد 1400 به بعد شويم بحران‌هاي محيط‌زيستي تشديد مي‌شوند؛ او در اين خصوص مي‌گويد: »حالا در دو الي سه سال اخير با بحران آب، آلودگي هوا، خشک شدن تالاب‌ها و درياچه و غيره رخ داده است.
با اين وجود نظام حکمراني پاسخي به اين بحران‌ها نمي‌دهد.« از سال‌هاي 98 به بعد نيز به گفته اين استاد دانشگاه بحران‌هاي اقتصادي شروع مي‌شود: »طبقه متوسط با وضعيتي روبه‌رو مي‌شود که در آن بسياري از آن امکان‌هاي اقتصادي که در دهه‌هاي قبل داشته از دست رفته و مردم زندگي طبيعي که پيش‌تر داشتند را ندارند. در واقع هر روز وقتي مردم از خواب بيدار مي‌شوند انگار فقيرتر شده‌اند. در اين نقطه هم حاکميت برنامه و پاسخ روشني براي حل بحران اقتصادي ارائه نمي‌دهد و در نهايت اين سه بحران بر روي يکديگر انباشته مي‌شوند و ابربحران را شکل مي‌دهند.«
احساس بي‌تعلقي به جامعه برآيند ابر بحران است
ابربحران از ديد ناظري به تشکيل يک سه وجهي مي‌انجامد؛ در اين مورد مي‌گويد: »نااميدي، بي‌اعتمادي و بي‌تعلقي و احساس خلا کردن رئوس اين سه وجهي هستند. در حال حاضر دانشجويان دهه هشتاد از نااميدي به آينده صحبت مي‌کنند. آنان مي‌گويند نسل‌هاي قبل‌تر اميد داشتند صاحب خانه شوند اما حالا حس مي‌کنند 200 سال طول مي‌کشد تا بتوانند خانه بخرند. بنابراين انگار داشتن يک زيست معمول و به هنجار وجود ندارد و در نتيجه اين مساله چرخ‌هايي از نااميدي در آن‌ها ايجاد مي‌کند. درواقع وقتي فرد به بحران‌هاي حل نشده در جامعه مي‌نگرد و مي‌بيند که بسياري از آن‌ها حل نشده در او نااميدي ايجاد مي‌شود.«
راس ديگر اين سه وجهي از ديد اين جامعه‌شناس بي‌اعتمادي است و در اين مورد اشاره مي‌کند: »وقتي سرمايه اجتماعي که مي‌تواند ميزان مشارکت را در جامعه بالا برده و بخش‌ها و طبقات اجتماعي را به زندگي در جامعه اميدوار کند کمرنگ شده، خود به خود شرايط بي‌اعتمادي ايجاد مي‌شود. در چنين شرايطي حتي وقتي دولت وعده مي‌دهد که کاري انجام مي‌دهد جامعه به او بي‌اعتماد است.« راس سوم نيز احساس بي‌تعلقي است. ناظري مي‌گويد: »فرد در ميان ابر بحران به نقطه‌اي مي‌رسد که احساس تعلق به جامعه را از دست داده يا اين حس در او کمرنگ مي‌شود.
وقتي تعلق به جامعه نداشته باشيم مسئوليت اجتماعي کم مي‌شود. بنابراين اين سه وجهي شرايطي را ايجاد مي‌کند که در آن مطالبات بي‌پاسخ بر روي يکديگر انباشت مي‌شوند و به مرحله فراانباشت مي‌رسد؛ يعني افراد جامعه احساس مي‌کنند ديگر پاسخ لازم را نمي‌گيرند. مرحله بعدي نوعي خشونت‌طلبي است؛ در جامعه ما ميزان بروز خشونت از بسياري ديگر از جوامع بيشتر است چراکه چرخه‌اي را از ابتدا شروع کرده‌ايم و جامعه به نقطه‌اي رسيده است که در آن نمي‌توان توقع داشت خشونت در آن وجود نداشته باشد. و مرحله آخر ونداليسم اجتماعي است؛ تخريب اموال عمومي به زماني برمي‌گردد که ما متوجه نبوديم برخي از افراد ديگر احساس تعلق به جامعه نداشتند و در اين ميان دست به چنين کاري مي‌زنند. در واقع آنان جامعه را از آن خود نمي‌دانند.«
نبايد صورت مساله را پاک کرد
به گفته ناظري: »براي چنين وضعيتي بالاترين نقد به خود دولت است؛ آقاي پزشکيان با راي گروه‌هايي از جامعه انتخاب شد چون توقع داشتند پاسخگويي به مطالبات اجتماعي وجود داشته باشد. اما پاسخگويي ايشان در مواقع بحراني احساس‌عدم امنيت ايجاد کرده است. به عنوان مثال در زمان بحران آب ايشان ابتدا در مورد جيره‌بندي و بعد تخليه پايتخت صحبت کردند که در جامعه احساس‌عدم امنيت ايجاد کرد. ما نمي‌توانيم صورت مساله را پاک کنيم. نکته اين است که مسائل اجتماعي پاسخ‌هاي مشخص دارند. از اين روست که خلا حضور جامعه‌شناسان با خط فکري‌هاي متفاوت احساس مي‌شود.«
ناديده گرفتن مطالبات، عدم امنيت فکري و فراانباشت بحران‌ها از ديد اين جامعه شناس: »در نهايت خيابان را صحنه‌اي براي اعتراض کرد و به کشتار انجاميد که به هيچ وجه از منظر جامعه‌شناسي قابل قبول نيست. مرگ افراد در جامعه، مرگ سرمايه انساني است. در اين ميان دولت به وظايف خود عمل نکرد در حالي که او بايد از قدرت چانه‌زني از بالا و ايجاد حس پيوند با پايين که همان افراد جامعه هستند را تقويت مي‌کرد. بايد انعطاف‌پذيري در گفتمان فکري و عملي مي‌داشت تا به شکلي خلاق مشکلات را انتقال داده و بعد راهکار داشته باشد.
اما در حال حاضر حتي به نظام فکري نسل‌ها و تفاوتشان با يکديگر نمي‌انديشيم و به پژوهش‌هاي انجام شده توجه نمي‌کنيم در نهايت خوانش جديدي براي آنان ارائه نمي‌دهيم.« از ديد ناظري:»دولت بخش مهمي از نظام حکمراني است که بايد به به دو نوع کنش نگاه داشته باشد؛ کنش ماندگي و کنش تازگي. کنش ماندگي کنشي مبتني بر تکرار و تقليد است؛ همان کنشي که دولت ما در نسبت با جامعه پيش گرفته.
در حالي که نسل جوان در جست‌وجوي کنش تازگي است. حالا تقابل ميان دو کنش ماندگي و تازگي ديالکتيک قطبي در جامعه ايجاد کرده. در اين حال تا زماني که به سراغ پذيرش کنش تازگي نرويم اين تقابل در جامعه وجود خواهد داشت. بنابراين نبايد صورت مساله را پاک کرد بلکه بايد به شکل علمي و دقيق روي ميز گذاشت و بررسي نمود. اما وقتي مدام مسائل را کنترل کنيم و آن را حل نکرده باقي بگذاريم به شرايطي که هم‌اکنون در آن هستيم مي‌رسيم.«
پس از وقايع اخير روحيه روان جمعي جامعه دچار نوعي اختلال شده
مساله روحيه روان‌جمعي جامعه پس از اتفاقات اخير نيز بحثي است که زير ذره بين اين جامعه‌شناس قرار گرفته و در مورد آن مي‌گويد: »ما در شرايط کنوني نمي‌توانيم نسبت به روحيه روان‌جمعي جامعه بي‌تفاوت باشيم. روحيه روان جمعي جامعه در حال حاضر به حسب تمامي اين بحران‌ها و شرايط دچار نوعي اختلال شده. چند سال پيش در مورد اسکيزوفرني جمعي در ايران بحث شده بود و اين مساله به اين دليل است که پاسخگويي به بحران اجتماعي نداريم و مساله فردي در حال تبديل شدن به مساله جمعي است. در واقع اگر در جامعه 100 هزار نفره دو نفر معتاد هستند اين مساله‌اي فردي است اما اگر 20 هزار نفر معتاد هستند با مساله اجتماعي مواجه هستيم.«
در اين مورد او ادامه مي‌دهد: »نکته اين است که مساله اجتماعي راه حل دارد. بنابراين بايد روحيه روان جمعي را به رسميت شناخته و با استفاده از جامعه‌شناسي باليني آن را درمان کنيم. مهم‌ترين پيشنهاد اين است که بايد بتوانيم کنشگري معطوف به اميد را در نسل جوان احيا کنيم. نسل جوان جامعه نياز به اميد و اميدواري دارد. درواقع اميد تنها چيزي است که مبتني بر روياهاي نسل آينده است.
بايد قدرت بازتوليد اميد، توجه و اشکال مختلف پاسخگويي به آن را در جامعه داشته باشيم. معنا نبايد در ذهن نسل جوان از بين برود. معنايي از زيستن! معنايي که امروز براي زيستن گم شده حتي در ادبيات ما وجود دارد. اگر فلسفه غرب نهيليسم دارد حتي خيام مساله پوچ گرايي را مطرح نمي‌کند و مي‌گويد در حال، شاد زيستن را تجربه کنيد. از سويي ديگر با نگاهي به جامعه التهابي زير پوست سکوت ديده مي‌شود که در مورد آن ناظري بر اين عقيده است که: »التهاب اجتماعي ممکن است به دليل فشار در شکل بيروني خود مشاهده نشود اما در اشکال ديگري ديده مي‌شود که مستقيما با روحيه روان‌جمعي پيوند دارد؛ اين روحيه مثل يک وسيله هيدروليکي است که از هر جايي شما به آن فشاري وارد کنيد از جايي ديگر خود را نشان مي‌دهد. به شکل فردي وقتي فرويد مي‌گويد ناخودآگاه مهم است و اگر در کودکي خشونت ديده‌ايد در دوران بزرگسالي خود را نشان مي‌دهد، جامعه نيز همين است.«
اگر مطالبات فردي پاسخي نگيرد به شکل جمعي بروز مي‌يابد
او در ادامه اين مساله مي‌افزايد: »وقتي روحيه روان جمعي جامعه دچار افسردگي، سرخوردگي، نااميدي و غيره شود به نوعي اگر با فشار آن را حفظ کنيم در جايي ديگر سرباز مي‌کند. براي حل اين مساله دولت نبايد به خودي و غيرخودي بيانديشد بلکه بايد مطالبات گروه‌هاي مختلف جامعه را مدنظر قرار دهد. ما نمي‌توانيم مديريت جامعه را برعهده داشته باشيم و بخشي از جامعه را ناديده بگيريم حتي اگر آن گروه در اقليت باشند و اين همان خرد حکمراني است.«
به گزارش آراز آذربايجان به نقل ازفرارو، در نهايت اين جامعه‌شناس مي‌گويد: »اين يکي از دلايل همان نااميدي است که پيش‌تر از آن صحبت شد. دولت بايد به سوي عمق انديشي رفته و ريشه اين مساله که نااميدي از کجا ايجاد شده را پيدا کند. هر وقت اتفاقي مي‌افتد از نظر شناختي مي‌پرسيم چرا اين اتفاق افتاد؟ بعد از آن واقعه ممکن است احساس ناراحتي داشته باشيد و از خود بپرسيد چرا من ناراحت هستم؟ اين همان بخش عاطفي ماجراست و بعد مي‌بينيم ديگران نيز مثل ما ناراحت هستند و در نهايت مي‌پرسيم حالا بايد چطور عمل کنيم؟ در اين نقطه به همان شکلي عمل خواهيم کرد که ديگران عمل مي‌کنند. اين چهاروجهي به ما نشان مي‌دهد انباشت مطالبات در سطح فردي اگر پاسخي نگيرد به شکل جمعي خود را نشان خواهد داد. بنابراين تنها راه، ورود به تعامل و ارتباط با نخبگان جامعه و هم‌کنشي با توده‌هاي مردم براي حل اين مشکلات است.«


برچسب ها:

تاریخ: 1404/10/30 02:10 ب.ظ | دفعات بازدید: 1709 | چاپ


مطالب مشابه dot
آخرین اخبار dot
مشاهده مشخصات مجوز در سامانه جامع رسانه‌های کشور