شادي مکي
گروه اجتماعي: دانشجويي که در دبيرستان رشته رياضي خوانده و در دانشگاه علم و صنعت در رشته مهندسي مکانيک ادامه تحصيل داده است، با ابراز تأسف از نظام ناکارآمد هدايت تحصيلي دانشآموزان، از تغيير مسير خود در مقطع کارشناسي ارشد ميگويد: »علت انتخاب رشته جامعهشناسي در مقطع کارشناسي ارشد، نگاه تازهاي بود که به علوم انساني پيدا کردم.
شايد اگر در دوران دبيرستان با اين حوزه آشنا ميشدم، از همان ابتدا همين رشته را انتخاب ميکردم.«
»انگزدن« به رشتههاي تحصيلي و تقسيمبندي علاقهمندان برخي رشتهها به»شاگرد زرنگها و شاگرد تنبلها«در مدارس همواره جاي »استعداديابي و هدايت تحصيلي« مناسب دانشآموزان را در نهاد آموزش کشور پُر کرده است. اين حلقه مفقوده مخصوص امروز و ديروز نيست. نسلهاي دانشآموزي يکي بعد از ديگري با اين فقدان مواجه بودهاند و از تبعات آن آسيبديدهاند. متخصصان علت اين موضوع را ناکارآمد بودن تصميمگيران نظام آموزشي کشور ميدادند.
همين ناکارآمدي و رويکرد نادرست به آموزش و آينده دانشآموزان باعث شده که اين روزها مسئولان آموزشي کشور از يک سو درباره کاهش علاقهمندي به برخي از رشتهها مانند رياضي خبر دهند و از سوي ديگر هم آمارها از کاهش جدي علاقهمندان به حضور در دانشگاهها بگويند.
آمارها اين گونه ميگويند که در فاصله چهار سال يعني از سالهاي تحصيلي 95.96 تا سال تحصيلي 1400.1399 با کاهش يک ميليون نفري دانشجويان مواجه بودهايم. اين روند کاهشي ادامه يافت تا اينکه سال گذشته پورعباس، معاون وزير علوم در خصوص ظرفيت پذيرش دانشگاهها از طريق کنکور 1403 اعلام کرد که در گروه علوم رياضي و فني حدود 125 هزار داوطلب حضور داشتهاند، در حالي که اين عدد در سال 1402 بيش از 200 هزار نفر بوده است.
به گفته او در حوزه علوم انساني حدود 270 هزار نفر داوطلب ثبتنام کردهاند که ظرفيت موجود نيز تقريبا در همين حدود است. البته در اين گروه رشتههايي مانند حقوق و روانشناسي داراي بيشترين رقابت هستند. بررسي اين مسأله نشان ميدهد که کم بودن تعداد افراد انتخاب کننده رشته بعد از کنکور و ظرفيت اعلامي توسط مسئولان امري است که تا همين امسال هم ادامه دارد، چراکه اگرچه درحالحاضر نيز رقابت بر سر صندلي برخي از دانشگاههاي برتر همچنان بالاست، اما آن طرف قضيه نيز صندليهايي هستند که در انتظار دانشجو خاک ميخورند.«
با توجه به آمارها و تجارب دانشآموزان نميتوان نقش مدرسه و سيستم آموزشي کشور در اين تمايل کمرنگ براي ورود به دانشگاه يا حضور در برخي رشتههاي تحصيلي در مقطع دبيرستان را انکار کرد. دانشآموزان در مدرسه به درستي مورد هدايت تحصيلي و استعداديابي قرار نميگيرند و انتخاب رشته تحصيلي آنها بر اساس خواست خانواده، نمرات اکتسابي در دروس يا الزام رواني براي حضور در يک رشته پرطرفدار بوده است. الزامي که يک سوي آن همان ترس از انگ خوردن به عنوان يک دانشآموز ضعيف است، آنهم به دليل انتخاب يک رشته تحصيلي خاص. انتخابي که لزوما مسيري براي تضمين موفقيت آنها در آينده نيست.
مواجهه ديرهنگام با رشته تحصيلي دلخواه
شيوا يکي از جواناني است که بعد از ورود به دانشگاه علاقه و استعداد واقعي خود را پيدا کرده. او که حالا در مقطع کارشناسي ارشد »مديريت رسانه« ميخواند از روندي طولاني ميگويد که براي پي بردن به علاقه تحصيلي و مطالعاتياش طي کرده. موضوعي که بايد در دوره دانشآموزي اتفاق ميافتد، اما با چند سال تاخير در دوران دانشجويياش رخ داد.
او زماني را به ياد ميآورد که به مدد جاي خالي خدمات مشاوره و هدايت تحصيلي مناسب و تخصصي در مدرسه، رشتهاي را انتخاب ميکند که بعدها به کارش نميآيد: »سال 1391 بود که بنا بر تصميم شخصي خودم رشته رياضي را براي ادامه تحصيل در دبيرستان انتخاب کردم.
واقعيت اين است که انتخاب رشته تحصيلي براي يک نوجوان 15 ساله يک تصميمگيري سخت است به اين دليل که تاثيري زيادي بر آينده او دارد اما مشاور مدرسه ميگفت براي رهايي از سردرگمي بهترين راه توجه به نمرات است يعني آنچه در مدرسه ملاک انتخاب رشته بود، قوت و نمره بالاي دانشآموز در يک سري از دروس بود و نه علاقه و استعداد واقعي او. من هم با توجه به نمرات بالايي که در دروس زيستشناسي و رياضي داشتم وعلاقهام به رياضي، وارد اين رشته شدم.«
ترس از برچسب خوردن
شيوا از يک باور اشتباه ديگر هم ميگويد، باوري که نسلهاي متمادي نوجوانان جامعه ايران را دچار چالش کرده است: »آن زمان همه تصور ميکردند که دانشآموزان قويتر يا به اصطلاح زرنگتر وارد رشته رياضي يا تجربي ميشوند و دانشآموزان ضعيفتر رشته علوم انساني را انتخاب ميکنند. اين موضوع هم دليل ديگري براي انتخاب رشته رياضي بود.
او نهايتا در دانشگاه آزاد شيراز، رشته مهندسي صنايع را ميخواند، موضوعي که تنها دو سال طول ميکشد: »يکي از دروسي که در اين رشته بايد پاس ميکرديم، درس اقتصاد بود. بعد از مدتي متوجه شدم که به رشته اقتصاد علاقه دارم به همين دليل هم از رشته مهندسي انصراف دادم. بعد از کمي تحقيق متوجه شدم اگر در گروه علوم انساني کنکور دهم راحتتر ميتوانم وارد رشته اقتصادي شوم. ترجيحم اين بود که اين بار در دانشگاه دولتي تحصيل کنم.«
شيوا به مدت يکسال دروس علوم انساني را مطالعه ميکند تا براي کنکور آماده شود. همين هم ميشود نقطه آغاز براي تغييري بزرگتر: »وقتي در مواجهه با دروس علوم انساني قرار گرفتم تازه متوجه علاقه زياد و فهم عميقترم از مباحث علوم انساني شدم. بعد از اين مواجهه وارد فضاي علوم انساني شدم و در مقطع کارشناسي رشته علوم ارتباطات را دنبال کردم.
اگرچه از فرايندي که طي کردم راضي هستم، اما به نظرم دليل اينکه با تاخير پي به علاقه واقعيام بردم، نمره محوري و فقدان بستر لازم در مدارس براي کمک به دانشآموزان در شناسايي استعدادهاي واقعيشان است.
انتخاب رشته دبيرستان به اجبار خانواده
رضا در حال حاضر پژوهشگر دکتري علوم سياسي در دانشگاه علامه طباطبايي است. با اين حال او ديپلم رياضي دارد. رشتهاي که به اصرار خانواده انتخاب ميکند: »به رياضي نه علاقه داشتم و نه از آن بدم ميآمد. نمراتم هم بد نبود اما علاقه واقعي من به علوم انساني بود. سال اولي که کنکور دادم، رياضي و فيزيک را منفي زدم و رتبهام52 هزار شد.سال بعد بدون اينکه به خانوادهام بگويم در گروه علوم انساني کنکور دادم، مخفي از خانواده دروس علوم انساني را خواندم و اتفاقا رتبهام 950 شد و موفق شدم در مقطع کارشناسي اقتصاد دانشگاه علامه طباطبايي ادامه تحصيل بدهم. کارشناسي ارشد هم در رشته علوم سياسي دانشگاه علامه تحصيل کردم.«او علت مخالفت خانوادهاش با تحصيل او در رشته علوم انساني را اين تصور ميداند که »تنبلها علوم انساني ميخوانند«. رضا معتقد است سيستم آموزشي با هدايت دانشآموزاني که نمرات پايين داشتند به سمت علوم انساني باعث شده بود که چنين انگي به دانشآموز ان علوم انساني زده شود. به نحوي که بسياري از علاقهمندان به تحصيل در اين رشته به دليل ترس از خوردن برچسب شاگرد تنبل رشتههاي ديگري را در مدرسه انتخاب ميکردند.«
رضا اين را هم ميگويد که آموزش دروس رياضي در مدرسه هرگز درست و کاربردي نبوده است. برخي دبيران فرمولهاي رياضي را مينوشتند و از ما ميخواستند آنها را حفظ کنيم. درحالي که اين روش براي درک رياضي درست نيست. بعدها با کتابهاي تحصيلي آلمان و ژاپن مواجه شدم در اين کتب منشا و همچنين کاربرد دروسي مانند درس مثلثات به خوبي توضيح داده شده بود. در حالي که در ايران فرمولها به صورت حفظي آموزش داده ميشود.«به گفته او اين روش باعث شد که تعدادي از دوستانش از رشته رياضي انصراف دهند و حتي تحصيل را رها کنند: »يکي از دوستانم رياضي را رها کرد و وارد حوزه علميه شد، ديگري هم هنر خواند. علت همه اين موارد هم آموزش نادرست و بهروزرساني نشدن شيوه تدريس دروس و محتواي کتب درسي از يک سو و ناتواني سيستم آموزشي از هدايت تحصيلي و استعداديابي درست دانشآموزان از سويي ديگر است.
تحصيل در رشتهاي که دوست نداشتم
پويا هم از جمله افرادي است که به حکم خانواده در دوره دبيرستان انتخاب رشته ميکند، اما بعد از اتمام يافتن مقطع کارشناسي، تحصيلات عاليه خود را با توجه به علاقه شخصياش دنبال ميکند. او تعريف ميکند که يکسال در رشته رياضي درس ميخواند اما بدون هر گونه علاقهاي:»خانوادهام ميگفتند براي رشتههاي دانشگاهي مرتبط به علوم انساني، بازار کار خوبي وجود ندارد و به همين دليل هم براي انتخاب رشته رياضي من را تحت فشار گذاشتند.«
او اضافه ميکند: »همان يکسال تحصيل در رشتهاي که دوست نداشتم کافي بود که با مشکل مواجه شوم. به صورت مداوم با خانواده در تنش بودم. فشار روحي و رواني زيادي به من تحميل شد و نمرههايم هم افت کرد. در نتيجه اين شرايط، خانوادهام بالاخره با تغيير رشته من به علوم انساني موافقت کردند، اما ميگفتند بايد در دانشگاه حقوق بخوانم، در حالي که من تاريخ را دوست داشتم و بعد هم نظرم به رشته علوم سياسي جلب شد.
نقش کمرنگ مدرسه اين دانشجو درباره نقش مدرسه در پيدا کردن رشته مورد علاقهاش ميگويد: «مسئولان مدرسه در اين زمينه اثرگذاري خاصي نداشتند اما دانشآموزان و دوستانم که به علوم انساني علاقه داشتند باعث شدند به اين رشته علاقهمندتر شوم. بحثهايي که در آن فضا شکل ميگرفت به شدت تاثيرگذار بود.»
پويا معتقد است که نظام آموزشي بايد دانشآموزان را به سمتي هدايت کند که هم علاقه و هم استعدادشان را پيدا کرده و در انتخاب رشته لحاظ کنند. مقطع دبيرستان پايه ورود به دانشگاه است بنابراين اگر ساختار آموزشي استعداديابي را از سنين پايين شروع کند ميتواند تاثير بسياري بر سرنوشت دانشآموزان و دانشجويان بگذارد. اما سيستم آموزشي ما فاقد اين مهارت و اثرگذاري است به همين دليل هم کم نيستند نوابغي که در سايه ساختار آموزشي فعلي هرگز نميتوانند استعداد خودشان را در جامعه بروز دهند.
هدايت تحصيلي مقولهاي مشکلساز
»عادل برکم« کارشناس آموزش ميگويد: مقوله »هدايت تحصيلي« همواره يکي از موارد مشکلساز بوده است که ريشه آن را بايد در جامعه دانست. در جامعه ما شان و منزلت اجتماعي همه مشاغل و حرفهها به صورت مناسبي در نظر گرفته نشده، اين درحالي است که در يک جامعه پويا و سالم چنين الزامي وجود دارد.در حال حاضر بسياري از مشاغل دچار نابرابريهاي درآمدي و شرايط نامساعد کاري هستند، اين موضوع باعث شده که بسياري از افراد به جاي اينکه به دنبال کسب مهارت و کشف استعدادهايشان باشند، ظرفيت مشاغل و ميزان درآمدزايي آنها را در بازار را دنبال کنند. ما اين موضوع را در استقبال از رشته پزشکي شاهد بودهايم. هر چند که فارغالتحصيلان اين رشته ممکن است الزاما هم در کشور نمانند و مهاجرت کنند.
او تاکيد ميکند که نگاه اقتصادي صرف به آينده و اشتغال دانشآموز بر نظر خانوادهها و به تبع آن جهتگيري شغلي دانشآموزان اثر ميگذارد:»اين مساله باعث ميشود که در بسياري موارد استعداد و علاقه دانشآموز ناديده گرفته شود. مسالهاي که آسيبهاي بسياري به دنبال دارد. اگر دانش آموز با استعداد و علاقه خودش انتخاب رشته نکند، باعث حرکت او به سمت بيعلاقگي به درس و حتي بيانضباطي ميرود. اين زنگ خطر است و مدرسه بايد براي استعداديابي و هدايت تحصيلي دانشآموزان تاثيرگذار باشد، اما براي اين تأثيرگذاري به توانمندي و قدرت نياز است.«
تضعيف نهاد آموزش در کشور او به تضعيف نظام آموزشوپرورش و نهاد مدرسه در کشور تاکيد ميکند: »وقتي نهاد يا سيستمي را ضعيف کنيد، آن سيستم بيش از آنکه تاثيرگذار باشد، تأثيرپذير است. درحال حاضر اين انتظار از نهاد آموزش وجود دارد که اگر بيرون از جامعه شاهد نابرابري، اختلالات فرهنگي، ناهنجاريهاي اجتماعي، و سوگيريهايي براي هدايت شغلي هستيم اين نهاد جلوي آن را بگيرد؛ اما اين اتفاق فقط زماني ميافتد که قدرت نهاد مدرسه و آموزش به ساير سيستمها غلبه کند اما متأسفانه چنين نيست.«
اين کارشناس آموزش و پرورش معتقد است در مدارس ما مبحث هدايت شغلي وجود ندارد، از سوي ديگر با انواع مشکلات زيرساختي، محتوايي و سياستگذاري درآموزش و پرورش مواجه هستيم: »در اکثر موارد وزراي آموزشوپرورش هميشه از ناکارآمدترين وزرا بودهاند، اما با بيشترين رأي اعتماد انتخاب شدهاند. پاسخ به چرايي اين ماجرا نيازمند بررسي ريشهاي است. با توجه به اينکه سمتهاي مديريتي در اين وزاتخانه زياد است، لابيگري احتمالي ميان وزرا و نمايندگان مجلس موضوعي پنهان نيست.«
برکم اين را هم ميگويد که ستاد وزارتخانه افراد ناکارآمد کم ندارد: «افرادي که در مدرسه فعاليت ميکنند باهوشتر، نخبهتر و توانمندترند هستند، اما براي اين افراد کساني تصميمگيري ميکنند که فاقد دانش نظري و توان اجرايي هستند. در آموزشوپرورش دهها هزار دکتر معلم، دهها هزار نخبه و دهها هزار مخترع داريم. اين افراد در سياستگذاري نظام آموزشوپرورش از جمله شوراي آموزشوپرورش يا شوراي عالي انقلاب فرهنگي نقشي ندارند.«
به گفته او وزارت آموزش و پرورش در تمام دورهها در حل مسائل اين حوزه وا ماندهاند: »وقتي فرد يا سارماني نميتواند تأثيرگذار باشد فقط تأثيرپذير است به همين دليل است که وقتي فشار جامعه به رشتهي تجربي بالا ميرود، راه حل سيستم آموزش کشور تحصيل در مدارس غيردولتي است.«
خطر فرصتسوزي و سردرگمي نسلها
او بر اين باور است که در يک سيستم آموزشي ضعيف هيچ مسئلهاي حل نميشود بلکه مسائل کوچک به مسائل لاينحل تبديل شده و روزبهروز مسائل بيشتر ميشوند: »ريشه مشکلات ساختار آموزشي در اين است که تصميمگيرندگان نظام آموزشي در دورههاي مختلف از ناکارآمدترين افراد بودهاند و اگر هم فردي توانمند و کارآمد وارد اين حوزه شده، ظاهرا تعارض منافع مانع کار او شده است.«به اعتقاد اين کارشناس آموزش، نظام آموزشي بهجاي تأثيرپذيري از بيرون بايد تأثيرگذار باشد، يعني عدالت آموزشي را تقويت و با اصلاحگري ناهنجاريهاي بيرون را کاهش دهد. مسيري که نظام آموزشي ما طي نکرده است: »در برنامه ششم توسعه و سند تحول مقرر شد که دانشآموزان را دانشآموزان به سمت مدارس فنيحرفهاي سوق دهيم.به گزارش آراز آذربايجان به نقل از ايلنا،برکم توضيح ميدهد: »وقتي نسلها در خطر فرصتسوزي و سردرگمي قرار ميگيرند و ساختار آموزشي نميتواند دانشآموز، معلم و مدير را به حداقل قابلقبول برساند و اکثريت ناراضي هستند اين مساله قابل تامل است. واقعيت اين است که مسائلي که در 20 سال گذشته وجود داشتند همچنان هم وجود دارند و حتي به آنها اضافه هم ميشود. سازماني که نميتواند مشکلات خود را حل کند، در معرض خطر قرار دارد.«


برقراری پروازهای مشهد اواسط مرداد ماه از فرودگاه ارومیه
تعداد زائران متردد اربعین در تمرچین از مرز ۱۸ هزار نفر گذشت
تجارت اضطراب؛ پشت پرده بازار فيلترشکنها
سرانه توليد زباله در اروميه 3 برابر ميانگين جهاني است
انسولين گران، دارو کمياب، بيماران ديابتي در محاصره بحران تأمين
وحدت اقوام و اديان، بزرگترين سرمايه ايران اسلامي است
عزم جدي مديريت شهري براي تکميل پروژههاي بزرگ سرمايهگذاري
خانه هاي بيخريدار
ترافيک اروميه؛ وقتي همه راهها به يک مقصد ختم ميشود
طرح هادي 19 روستاي آذربايجانغربي بازنگري مي شود
