ARAZAZARBAIJAN

شکوه الموت و افسوسِ اروميه روايتي از دو سرنوشت متفاوت در ميراث فرهنگي


شکوه الموت و افسوسِ اروميه  روايتي از دو سرنوشت متفاوت در ميراث فرهنگي

کيومرث حاج محمدي *

گروه جامعه: اين روزها که خبر خوش ثبت جهاني »دژ الموت و استحکامات وابسته به آن« در چهل و هشتمين نشست کميته ميراث جهاني يونسکو در بوسان کره جنوبي، دل دوستداران تاريخ و فرهنگ ايران را شاد کرده است.


به گزارش آرازآذربايجان، اين پرونده که مجموعه‌اي زنجيره‌اي از هفت قلعه تاريخي شامل الموت، لمبسر، نويذرشاه، شمس‌کلايه، قسطين‌لار، شيرکوه و ايلان را در بر مي‌گيرد، پس از 25 سال تلاش و مطالعه، به عنوان سي‌امين اثر ملموس ايران در فهرست ميراث جهاني جاي گرفت.
بي‌ترديد اين موفقيت حاصل بيش از دو دهه مطالعات، پژوهش‌هاي ميداني، مرمت و حفاظت مستمر بوده است که شايسته تقدير است.
اما در کنار اين شادي، دلي پر از تأسف براي مسجد جامع اروميه دارم؛ مسجدي هزارساله که بر خلاف قلعه الموت، همچنان در آرزوي ثبت جهاني به سر مي‌برد. اين اثر بي‌نظير که در هسته تاريخي شهر اروميه و در مجاورت بازار کهن آن قرار دارد، متأسفانه به‌دليل بي‌نتيجه ماندن تلاش‌ها براي آزادسازي عرصه و حريمش، به‌طور موقت از فهرست ثبت جهاني »مساجد ايراني« خارج شده است.
و اينجاست که طعنه‌ي روزگار خود را در لايه‌هاي گوناگون نشان مي‌دهد. مسجد جامع اروميه در دشت گسترده‌ي اروميه بنا شده؛ نماد شکوه و عظمت حکومت سلجوقي که روزگاري قدرتمندترين امپراتوري اسلاميِ زمان خود بود. قلعه‌هاي الموت اما در دل کوهستان‌هاي صعب‌العبور البرز جاي گرفته‌اند؛ نماد استراتژي تدافعي حکومت اسماعيليان که در همان دوره‌ي تاريخي، يعني قرون ميانه‌ي اسلامي، در تقابل با سلجوقيان قرار داشتند.
هر دو در يک بازه‌ي زماني، هر دو نماد دو نظام حکومتيِ رقيب. اما چه طعنه‌ي گزنده‌اي که حکومت اصلي و مسلطِ آن روزگار يعني سلجوقيان، که مسجدشان بر بلنداي دشت علم مي‌زد، امروز در عرصه‌ي ثبت جهاني زمين‌گير شده است؛ در حالي که حکومت اسماعيليان که در کوهستان پناه گرفته بود و هميشه در تاريخ به عنوان رقيبِ شکست‌خورده‌ي سلجوقيان معرفي مي‌شد، امروز با همان قلعه‌هايش، پيروزِ ميدان ميراث فرهنگي شده است. گويي تاريخ بار ديگر نوشته شد، اما اين بار نه با شمشير، که با تدبير و همدليِ پژوهشي.
و چه طعنه‌اي تلخ‌تر از اين که قلعه، که ذاتاً براي دفاع، استحکام و جدايي از دشمن ساخته شده بود، امروز به نماد همدلي و اتحاد مديران و پژوهشگران در راه ثبت جهاني تبديل شده است؛ در حالي که مسجد، که از بنيان براي اتحاد، جمع‌بودن و همبستگي مؤمنان بنا گرديده بود، گرفتار زياده‌خواهي و تک‌رويِ يک گروه شده و به نماد تنهايي و جدايي در مسير ثبت جهاني بدل گشته است. محل دفاع، محل اتحاد شد و محل اتحاد، در محاصره‌ي دفاع‌هاي بي‌حاصلِ منفعتي، اسير ماند.
و چه تلخ‌تر آنکه در الموت، چندين قلعه با هزاران سال فاصله و گاه با کاربري‌هاي متفاوت، در سايه‌ي همدلي مديران، پژوهشگران و نهادهاي مرتبط، در يک پرونده واحد به ثبت جهاني رسيدند؛ گويي ديوارهاي کهن اين دژها، راز الفت و مدارا را بهتر از ما آموخته‌اند.
اما در اروميه، يک مسجدِ يگانه که تمام ظرفيت ثبت را دارد، ظاهرا در محاصره‌ي خاصي گرفتار آمده است؛ محاصره‌اي که نه به ارزش تاريخي آن، که به منافع زودگذر خود مي‌انديشد و همين تک‌روي و انحصارطلبي، مسجد را از آن همدليِ پُربارِ الموت محروم ساخته است. ث
بت يک مجموعه، حاصل »با هم بودن« شد و ثبت يک تک‌اثر، قرباني »تنها ماندن« در ميان زياده‌خواهي‌.
نکته‌ي تأمل‌برانگيز و شايد دردناک‌تر اينجاست که نخستين برنامه کاوش مسجد جامع اروميه در سال 1396 به سرپرستي اينجانب، با پيشنهاد معاونت وقت ميراث فرهنگي استان آذربايجان غربي ، جناب آقاي مهندس محمد فتحي (که نگاه رو به جلويي به پژوهش‌هاي ميداني داشت) و با مشاوره‌ي ارزشمند استاد‌‌ علي صدرايي (که همواره بر ضرورت کاوش‌هاي علمي براي مستندسازي اين اثر تأکيد مي‌کند)، و نهايتاً با مجوز رياست وقت پژوهشکده باستان‌شناسي کشور، سرکار خانم چوبک، استارت خورد.
همان سرکار خانم چوبکي که امروز نامش در کنار موفقيت ثبت جهاني الموت، به عنوان يکي از مدافعان و حاميان جدي اين پرونده، بارها و بارها شنيده مي‌شود.
بله، صدور مجوز کاوش مسجد جامع اروميه و حضور در تيم دفاع از ثبت جهاني الموت، هر دو از يک نفر صادر و پيگيري شده است. اين تقارنِ نام‌ها، اگرچه ممکن است در نگاه نخست تصادفي به نظر رسد، اما براي من که از نزديک شاهد آغاز اين مسير بودم، گوياي اين حقيقت تلخ است که همان جايي که اراده و حمايت وجود داشت، الموت به ثبت رسيد و همان جايي که اين حمايت در ادامه مسير کمرنگ شد، مسجد جامع اروميه در نيمه‌راه ماند.
شايد اگر نگاه حمايتي که در سال 1396 با پيشنهاد معاونت استان، مشاوره‌ي استاد صدرايي و مجوز خانم چوبک شکل گرفت، در سال‌هاي بعد نيز براي رفع موانع آزادسازي حريم اين مسجد تداوم مي‌يافت، امروز شاهد ثبت جهاني اين نگين معماري سلجوقي نيز بوديم. چه تأسف‌بار که يک آغاز اميدوارکننده با چند نام آشنا، به سرانجام نرسيد، در حالي که همان نام‌ها (به ويژه نام خانم چوبک) امروز نماد موفقيت در جاي ديگر شده است.
اينجاست که نگاه من به عنوان کسي که آن کاوش را آغاز کردم، بيش از پيش به اهميت نقش باستان‌شناسان در فرآيند ثبت جهاني معطوف مي‌شود. قلعه الموت به برکت پژوهش‌هاي پيگير باستان‌شناسان و مرمتگراني که از اواخر دهه 70 تحت نظر پايگاه ميراث فرهنگي الموت به کار خود ادامه دادند، امروز به اعتبار جهاني دست يافته است. در مقابل، مسجد جامع اروميه باوجود تمام قابليت‌هاي تاريخي و معماري‌اش و با وجود کاوش‌هايي که لايه‌هاي پنهان تاريخ را از قرون ميانه اسلامي تا اواخر دوره ساساني آشکار ساخت، همچنان در هاله‌اي از ابهام و بي‌توجهي باقي مانده است.
تفاوت در اينجاست که پرونده الموت توسط مديراني پيگيري شد که به باور کارشناسان، »يکي از سخت‌ترين و پيچيده‌ترين پرونده‌ها« را به سرانجام رساندند. اما در اروميه، صداي باستان‌شناساني که سال‌ها پيش بر ضرورت پژوهش و مستندسازي تأکيد داشتند، چندان شنيده نشد. گويي سخن دلسوزان پيشگام اين عرصه در غبار بوروکراسي اداري گم شد.
امروز که الموت به عنوان مرکز علمي و فرهنگي عصر خود و يادآور نام انديشمندان به جهانيان معرفي مي‌شود، مسجد جامع اروميه، اين نگين درخشان معماري سلجوقي، همچنان نيازمند همدلي و همکاري همه دست‌اندرکاران است.
باشد که اين موفقيت، تلنگري باشد براي مسئولان تا بيش از پيش به باستان‌شناسان و پژوهشگران ميدان دهند و راهي براي ثبت جهاني اين اثر ارزشمند بيابند. ديروز نوبت الموت بود، فردا نوبت مسجد جامع اروميه؛ به شرط آنکه صداي اهل دانش را بشنويم و دست زياده‌خواهي را از دامان اين ميراث گرانبها کوتاه کنيم.
*باستان شناس وسرپرست کاوش مسجد جامع اروميه


برچسب ها:

تاریخ: 1405/05/07 08:55 ق.ظ | دفعات بازدید: 1710 | چاپ


مطالب مشابه dot
آخرین اخبار dot
مشاهده مشخصات مجوز در سامانه جامع رسانه‌های کشور