ARAZAZARBAIJAN

شبکه‌هاي مجازي ويتريني براي لاکچري بازي


شبکه‌هاي مجازي ويتريني براي لاکچري بازي

گروه خانواده و سلامت: در شرايطي که فشار اقتصادي زندگي روزمره اکثريت مردم را سخت‌تر کرده، اين پنجره بيشتر به ويتريني شبيه شده است.


شبکه‌هاي اجتماعي قرار بود پنجره‌اي باشد به زندگي ديگران؛ جايي براي ديدن، آموختن و شايد الهام گرفتن. اما در سال‌هاي اخير، به‌ويژه در شرايطي که فشار اقتصادي زندگي روزمره اکثريت مردم را سخت‌تر کرده، اين پنجره بيشتر به ويتريني شبيه شده است.
ويتريني که در آن، اقليتي مدام در حال سفر، مهماني، رستوران‌گردي و تجربه سبک زندگي‌اي هستند که براي بخش بزرگي از جامعه، نه دست‌يافتني است و نه حتي قابل تصور. مسئله فقط تفاوت سطح درآمد نيست؛ مشکل آن‌جاست که اين اقليت آن‌قدر ديده مي‌شود، آن‌قدر بازنمايي دارد و الگوريتم‌ها آن‌قدر به نفع اين تصاوير کار مي‌کند که کم‌کم »زندگي واقعي« در ذهن خيلي‌ها همان چيزي به نظر مي‌رسد که در اينستاگرام مي‌بينند. نتيجه، احساسي آشنا اما تلخ است: اگر زندگي يعني خوشگذراني، سفر و خرج کردن، پس ما کجاي اين تصوير ايستاده‌ايم؟
چرا وقتي ديگران انگار مشغول »زندگي کردن« هستند، ما بايد درگير حداقلي‌ترين دغدغه‌ها باشيم؟ اين جاست که تضادي تلخ بروز پيدا مي‌کند که منشأ يک نابرابري است، نابرابري‌اي که الزاماً از واقعيت اقتصادي بزرگ‌تر نيست، اما از نظر رواني پرصداتر و آزاردهنده‌تر است. شبکه‌هاي اجتماعي با بزرگ‌نمايي لحظه‌هاي خاص، شاد و پرخرج، تصويري ناقص اما مسلط از زندگي مي‌سازند؛ تصويري که در آن جايي براي روزمرگي، زحمت، ايستادن و دوام آوردن نيست. در چنين فضايي، فاصله ميان دو جهان، نه فقط ديده مي‌شود، بلکه مدام احساس مي‌شود.
تفريح لاکچري بد نيست؛ استوري لاکچري چرا...
براي فهم اثر اين تصاوير، لازم نيست سراغ مثال‌هاي انتزاعي برويم؛ گاهي يک »استوري« کافي است. چندي پيش انتشار تصويري از حسين کنعاني‌زادگان، مدافع تيم ملي و پرسپوليس، در سفر خارج از کشور و با حال‌وهواي جشن کريسمس، واکنش‌هاي گسترده‌اي در شبکه‌هاي اجتماعي به‌دنبال داشت. تصوير، به‌خودي خود، نه غيرقانوني بود، نه عجيب، بالاخره کنعاني‌زادگان يکي از بهترين بازيکنان فوتبال آسياست با درآمدي بالا در يک سفر معمولي که البته براي اکثريت جامعه ما لاکچري است؛ اما همين تصوير ساده در زماني منتشر شد که بخش بزرگي از جامعه با فشار اقتصادي و نگراني از آينده دست‌وپنجه نرم مي‌کند.
همين»زمان« و »موقعيت« بود که تصوير را حساس و واکنش‌برانگيز کرد. براي بسياري از کاربران، اين استوري نه روايت يک تعطيلات شخصي، بلکه نماد يک فاصله بود؛ فاصله‌اي ميان سلبريتي که مي‌تواند حتي در اين شرايط سفر خارجي برود و کساني‌که حتي برنامه‌ريزي براي يک آخر هفته ساده هم برايشان دشوار شده است. البته کنعاني‌زادگان مي‌تواند بگويد زحمت کشيده تا به اين‌جا رسيده و خودروي لاکچري و سفر گران داشته باشد؛ اما همه خوب مي‌دانيم که بقيه جامعه هم تلاش مي‌کنند اما بايد شب را با نگراني فردا سپري کنند. در اين‌جا، نقش سلبريتي‌ها پررنگ‌تر مي‌شود؛ نه به اين دليل که موظف به ساده‌زيستي‌اند، بلکه چون هر تصويرشان، خواسته يا ناخواسته، تأثيري فراتر از يک انتخاب شخصي دارد. تفاوت ميان يک استوري معمولي و يک استوري حاشيه‌ساز، اغلب نه در محتوا، بلکه در درک شرايط اجتماعي و رواني مخاطبان نهفته است؛ همان جايي که مرز باريکي ميان »به اشتراک گذاشتن زندگي« و »تحريک ناخواسته زخم‌هاي جمعي« شکل مي‌گيرد. وگرنه بعيد نيست اميد عاليشاه هم اين روزها در حال گذراندن ماه عسلي لاکچري باشد؛ نمي‌خواهد هم رياکارانه اين موضوع را نفي کند؛ اما مي‌داند که نبايد نمک روي زخم ديگران بپاشد.
تصاويري که باعث فرسودگي رواني جامعه مي‌شود
واکنش منفي مردم به اين تصاوير، اغلب با برچسب‌هايي مثل»حسادت« يا»تنگ‌نظري« ساده‌سازي مي‌شود؛ برچسب‌هايي که بيشتر از آن‌که توضيح بدهند، صورت مسئله را پاک مي‌کنند. آن‌چه بسياري از افراد تجربه مي‌کنند، نه ميل به داشتن زندگي ديگران، بلکه فرسودگي رواني ناشي از مقايسه‌اي دائمي و ناخواسته است؛ مقايسه‌اي که نه از سر انتخاب، بلکه به‌واسطه بمباران تصويري شبکه‌هاي اجتماعي به ذهن تحميل مي‌شود. زماني که فرد احساس کند تلاش‌هايش ديده نمي‌شود، نتيجه نمي‌دهد يا امکان جبران ندارد، خشم به‌تدريج جاي انگيزه را مي‌گيرد.ديدن خوشي ديگران در چنين وضعيتي، به‌جاي آن‌که الهام‌بخش باشد، مي‌تواند احساس بي‌عدالتي را فعال کند؛ احساسي که مستقيماً به عزت‌نفس، اميد به آينده و احساس کنترل بر زندگي ضربه مي‌زند. براي جوانان تحصيل‌کرده‌اي که سال‌ها درس خوانده‌اند، کار کرده‌اند و هنوز درگير تأمين حداقل‌هاي معيشت‌اند، اين تصاوير بيش از آن‌که رؤيايي باشند، يادآور »نرسيدن« هستند. از سوي ديگر، ذهن انسان تمايل دارد تصاوير پرتکرار را تعميم دهد. وقتي فرد هر روز با عکس‌ها و ويدئوهايي از سفر، خريد و رفاه روبه‌رو مي‌شود، ناخودآگاه به اين جمع‌بندي مي‌رسد که »ديگران در حال زندگي‌اند« و او از جامعه عقب مانده است. اين تعميم نادرست، به‌تدريج حس حذف‌شدگي اجتماعي را تقويت مي‌کند. در چنين فضايي، عصبانيت يک واکنش بيمارگونه نيست، بلکه علامت هشدار ذهني است که خبر مي‌دهد تناسب ميان»تصوير زندگي« و »زيست واقعي« به‌شدت به‌هم خورده است.
مسئوليت اجتماعي فقط بر دوش سلبريتي‌ها نيست
بحث »استوري لاکچري« اگر فقط به سلبريتي‌ها، فوتباليست‌ها و بلاگرهاي پرمخاطب محدود بماند، نيمه‌کاره مي‌ماند. واقعيت اين است که شبکه‌هاي اجتماعي امروز، صرفاً تريبون آدم‌هاي مشهور نيستند؛ هرکدام از ما، در مقياس کوچک‌تر، صاحب يک رسانه‌ايم.همان استوري‌اي که در صفحه شخصي‌مان مي‌گذاريم، ممکن است به‌طور همزمان توسط همکار، دوست قديمي، فاميل بيکارمانده يا والديني که نگران آينده فرزندشان‌اند، ديده شود. اثر رواني اين تصاوير، لزوماً با تعداد فالوئر سنجيده نمي‌شود. انتشار عکس سفر، خريد يا تفريح، وقتي در يک گروه خانوادگي، گروه کلاسي مدرسه يا جمع دوستانه اتفاق مي‌افتد، مي‌تواند همان کارکردي را داشته باشد که استوري يک سلبريتي دارد؛ يعني يادآوري ناخواسته شکاف‌ها و ايجاد سرخوردگي در مخاطب.
خيلي وقت‌ها، فرستادن يک تصوير از »آخر هفته خوش« يا »رستوران خاص« نه از سر خودنمايي، بلکه از روي عادت يا ذوق لحظه‌اي است؛ اما مسئله دقيقاً همين‌جاست که نيت خوب، الزاماً اثر خوب نمي‌سازد. در فضايي که بسياري از افراد درگير اضطراب مالي، فشار رواني و احساس عقب‌ماندگي‌اند، اين تصاوير مي‌تواند زخم‌هايي را تازه کند که صاحب تصوير حتي از وجودشان خبر ندارد. مسئوليت اجتماعي در چنين شرايطي، به‌معناي حذف شادي، پنهان‌کاري يا رفتار رياکارانه نيست، بلکه به‌معناي »درک موقعيت« است.اين‌که بدانيم چه‌چيزي را براي چه کساني منتشر مي‌کنيم و چه پيامدي دارد. همان‌طور که در گفت‌وگوهاي حضوري، ناخودآگاه بسياري از حرف‌ها را به‌خاطر ملاحظه‌اي که نسبت به جمع داريم تعديل مي‌کنيم، در فضاي مجازي هم نياز به نوعي سواد رسانه و ترکيبش با هوش عاطفي داريم تا بدانيم گاهي تصاويري که منتشر مي‌کنيم، مي‌تواند ناخودآگاه مخاطب را هدف گرفته و باعث ناراحتي او فراتر از صفاتي چون حسادت شود.
سوخت رواني براي روزهاي سخت
در نهايت يک بخش از ماجرا اين است که بازنمايي تفريح و گردش‌مان را در شبکه‌هاي اجتماعي مديريت کنيم، اگر هم محتوايي در اين راستا ديديم دقت کنيم که باعث حال بدمان نشود؛ اما در کنار اين موضوع بايد بدانيم در سخت‌ترين روزها و بدترين شرايط، چيزي فراتر از عدد و حساب‌وکتاب است که آدم را سرپا نگه مي‌دارد. زندگي هميشه با بالا رفتن دلار يا کاهش آن از هم نمي‌پاشد و دوباره ساخته نمي‌شود؛ آن‌چه بيش از همه فرساينده است، تهي‌شدن از معناست. وقتي فرد نداند براي چه بايد ادامه بدهد، حتي ساده‌ترين فشارها هم غيرقابل‌تحمل مي‌شود.
برعکس، داشتن حداقلي از معنا، هرچند کوچک و شخصي، مي‌تواند به آدم انگيزه بدهد که از دل روزهاي سخت عبور کند. در چنين وضعيتي، «هواي هم را داشتن» فقط يک توصيه اخلاقي نيست؛ ضرورتي رواني و اجتماعي است. اين‌که ببينيم تنها نيستيم، کسي حال ما را مي‌فهمد و قرار نيست فشارها را به‌تنهايي تحمل کنيم، خودش نوعي حمايت درماني است. گاهي يک شوخي ساده، يک خنده کوتاه، يا چند دقيقه دور شدن آگاهانه از اخبار بد، مي‌تواند به ذهن فرصت نفس‌کشيدن بدهد. ذهن خسته اگر مجال بازيابي را نداشته باشد، کم‌کم همه‌چيز را تيره‌تر از آنچه هست، مي‌بيند. ما براي ادامه دادن، به»سوخت« نياز داريم.به گزارش آرازآذربايجان به نقل از سلامت نيوز ، اين سوخت از جنبه ذهني و رواني، علاوه بر شرايط اقتصادي پايدار و قابل برنامه‌ريزي براي آينده، همدلي است، همراهي است و حسي از معنا داشتن زندگي، حتي در روزهايي که همه‌چيز سخت به نظر مي‌رسد. کنار هم بودن، توجه به حال يکديگر و کاستن از بار رواني هم، شايد نتواند بحران اقتصادي را حل کند، اما مي‌تواند توان رواني ما را براي دوام آوردن بالا ببرد. در زمانه‌اي که فشار زياد است، همين معناها و پيوندهاي کوچک‌اند که اجازه نمي‌دهند اميد به‌طور کامل خاموش شود. هرچند اين تدابير شخصي هم هيچ‌وقت نافي وظيفه مسئولان نيست؛ اما چيزي است که از عهده ما برمي‌آيد تا تاب‌آوري‌مان را افزايش دهيم.


برچسب ها:

تاریخ: 1404/10/17 07:59 ق.ظ | دفعات بازدید: 1769 | چاپ


مطالب مشابه dot
آخرین اخبار dot
مشاهده مشخصات مجوز در سامانه جامع رسانه‌های کشور