ARAZAZARBAIJAN

با بال راستي¬ها و شجاعت¬ها


با بال راستي¬ها و شجاعت¬ها

نجم الدين دانيالي

اي چشم جهان، گوش جهان، جان خبرنگار
اي نور رهان، عشق عيان، جان خبرنگار
گروه فرهنگي: پيش خود، چشمم را بستم، ظواهر را نديدم و اما با فكرم اطراف را ديدم و با دستم نيز توانستم مواردي را لمس كنم ،فرض كردم اگر چشمم در كل بسته بود، چه مي شد، متوجه شدم كه فكرم نيز نمي توانست چيزي را حس كند ،نه بالِـش و دشـنه اي را، و نه صلاح و غير صلاحي را، و نه راه وچاهي را و نه هموار و چاله اي را.


به گزارش آرازآذربايجان، هيچكدام را نميديدم و في الفور محكوم به زوال مي شدم، اما با چشم باز نه تنها راه و چاه را تشخيص مي دهم ،همچنين از ديدار ياران و زيبايي ها و گل ها لذت و لذت و لذت مي برم. و از اين كه خبرنگار نقش چشم جامعه را بازي مي کند، به ضرورت وجود خبرنگار پي برده و افتخار مي كنم.
پيش خودم فرض كردم كه قدرت شنيدن نداشته باشم، و چيزي نشنوم نه صداي خطري بشنوم و نه صداي زيبايي و صلاحي، و با کر بودنم، نه كسي تذكر به راهــم دهد و نه صدايي از خطريكه به سمت وسويم مي¬آيد، بشنوم، آنگاه ضمن تصادف تكه تكه شده و داغون خواهم شد.....
اما با درك و احساس در گوشم اين خطر ازبين رفته همچنين در جاهايي با شنيدن آهنگ دلنشين موسيقي و نوايي زيبا از جمله: چهچه قناري و هزار دستان، صداي حرکت زيباي آب بر روي سنگ فرش هاي رودخانه و صداي آبشار و صداي وزيدن نسيم، جانم حياتي دوباره خواهد يافت و از اينكه خبرنگار، نقش گوش جامعه را دارد، به ضرورت وجود خبرنگار پي برده و افتخار مي کنم . در صورت عدم وجود قدرت بويايي در بدنم، بوي گل و زيبايي، بوي سلامتي و خوشبختي و پاكي، و يا بوي ميكروب و زشتي و بوي فساد و بدبختي و ناپاكي را چگونه تشخيص دهم، و در كجا بايد زندگي كنم، محيط و اطرافم را با چه گل هايي جهت افزايش سلامتي¬ها بيارايم و از چه محيطي بايد که دور باشم و ريشه ناپاكي ها را چگونه پيدا كرده و بخشكانم و چگونه راه سالم را انتخاب كنم، و با داشتن قدرت بويايي سالم ضمن تشخيص موردهاي بالا از عطر گل هاي ياس و بهار نارنج وشب بو و... لذت خواهم برد و از اينكه خبرنگار حساس به بوهاي زشت و زيبا بوده و آن ها را استشمام و سپس منعكس مي نمايد، به ضرورت وجود خبرنگار پي برده و افتخار مي كنم.
با داشتن حس لامسه سالم، چنانكه دستم را به سرما يا گرما نزديك كنم، احساسم خبرم خواهد داد كه آيا مي توانم بدان نزديك شوم يا نه، واز اينكه خبرنگار، هر گوشه جامعه را لمـس و احساسش را منعكس مي كند به ضرورت وجود خبرنگار پي برده و افتخار مي كنم.
بر سر سفره انواع خوراكيها چيده مي شود كه بعضي شهد و درمان و بعضي ها زهر و فساد مي باشند،با چه نيرويي بايد تشخيص لازم فراهم شود، بلي با كمك حس چشايي به كمك اين حس مي توان تا حدودي به صحت امر نزديك شد و اين خبرنگار است كه شجاعت و قدرت چشيدن وانعكاس آنرا دارد و اينجاست كه خبرنگار ظرف شهد ودرمان و يا ظرف زهر و فساد را نشان مي دهد و اينجاست كه به ضرورت وجود خبرنگار پي برده و افتخار مي كنم.
پيش خود زبانم را لال و دهانم را بسته فرض مي كنم، خداي من، گشنه ام ولي چگونه بيان دارم، تشنه ام بايد چگونه ابراز كنم و درد دارم چگونه بگويم ودرمانش را چگونه بخواهم، رفيقم دارد به چاه مي افتد چگونه مطلعش كنم.
خطرهاي بس بزرگ و دشنه هاي زهر الود به سمت و سوي رفيقم مي آيند و من كه لال هستم چگونه خبرش كنم، آري من بي زبان چگونه حرف بزنم پس، براي حيات خويش و ديگران نياز به زبان دارم و از اينكه خبرنگار نقفش زبان جامعه را دارد، به ضرورت وجودش پي برده و افتخار مي كنم.
بلي من: چشمي براي ديدن، گوشي براي شنيدن، پوستي براي لمس کردن، زباني براي چشيدن، دماغي براي بوييدن، زباني براي گفتن دارم و اما ايجاد هماهنگي بين 6 قدرت مزبور چگونه بايد باشد آيا هر يک از قدرت هاي مزبور به تنهايي سلامتي و امنيت و ادامه زندگيم را تضمين و برآورده مي کند، نه ونه ونه .... بلي همه اين قدرت ها را در مسير واحدي به شکل هدفمند به راه انداختن قدرت مغز و تفکر مي خواهد و از اينکه خبرنگار نقش قدرت و مغز و مديريت را در حرکاتش منعکس مي کند به وجود خبرنگار پي برده و بدان افتخار مي کنم. بي همراهي چشم ديدن، گوش شنيدن، دماغ بويــيدن، پوست لمس كردن، زبان چشيدن، دهـان گفتن و مغز مديريت خودم را يخ زده و منجمد و سنگ ديدم.
آخ خدايم بي وجود هر يك از مقدسات فوق بايد متحمل دردهاي بسيار کلان باشم و سر تا سر آه بوده و ناله باشم؛ و هزار درد بدتر از مرگ را به جان بخرم؛ و جانم را ذره ذره با دردهاي مهلك از دست بدهم؛ و از اينكه خبرنگاري با مسئوليت ديدن، شنيدن، بوييدن، لمس كردن، چشيدن و گفتن عجين است و هر خبرنگار راستگو براي مغز يك يك انسان ها،احساس هاي بالا را اخذ و چون آيينه به اطراف يعني تاريكي ها و سايه هاي موجود منعكس مي كند به ضرورت وجود خبرنگار پي برده و افتخار مي كنم.
آري واقعا زيباست و زيباست كه خبرنگار براي فرد فرد انسانها قدم در جاده¬هاي صاف و نا صاف مي گذارد و زيباست كه خبرنگار به مردم پرِ پرواز و قدرت اوج به عروج مي دهد و زيباست كه خبرنگار احساس هاي متمايز حيات و انسان بودن را به جامعه بشري عرضه مي دارد و زيباتر اينكه خبرنگار در بعضي موارد يعني در مصاحبه¬ها با هوشياري خط و خطوطي به جامعه ارائه مي¬دارد كه رئيس را از بُعــد استبداد ناخواسته به بُعـــد خدمتگذاري بكشاند.و افتخار مي کنم که من هم سال ها خبرنگار افتخاري بوده ام.
بلي خبرنگار راستگو، خود، بهشت است و همچنين خالق بهشت و بهشت هاست و اميدواريم كه از گوشه گوشه¬ي دنيا هر خبر نگار راستگو و جسور و شجاع و با درايت، ما را با پروازش به آسمان زيبايي¬ها و دشت هاي گل، ميهمان كند و آزادي و انسانيت وشرف و انسانيت را ارمغانمان بدارد و ما را صاحب بهشت هاي عدن كند و دموكراسي و انسانيت را گسترش و با هوشياري و تيزهوشي ريشه، هر گونه استبداد را خشكانده و باغ گل ها را به جهانيان امروز و فردا هديه دارد. باز هم اميد وارم.


برچسب ها:

تاریخ: 1405/05/18 10:36 ق.ظ | دفعات بازدید: 1711 | چاپ


مطالب مشابه dot
آخرین اخبار dot
مشاهده مشخصات مجوز در سامانه جامع رسانه‌های کشور