ARAZAZARBAIJAN

آيا جنگ سوم ايران نزديک است


آيا جنگ سوم ايران نزديک است

کوروش احمدي

گروه سياسي: ديپلمات پيشين معتقد است که در شرايط دشوار ناشي از محاصره دريايي و افزايش فشار تحريم‌ها، قطع نظر از تهديد »جنگ سوم« قدري ابتکار و انعطاف از جانب ايران ضروري است و ابتکار و انعطاف نيز تحت شرايطي مي‌تواند مسري باشد.


به‌رغم برخي حدس‌وگمان‌ها، هنوز نمي‌توان گفت که »جنگ سوم« با ابعادي وسيع‌تر اجتناب‌ناپذير شده است. شاخص‌هاي نظامي و حرکات ترامپ مبناي اين حدس‌وگمان‌ها است. شدت گرفتن لفاظي‌هاي ترامپ عليه ايران و از جمله استفاده او از واژه annihilate (نابود کردن) در سخنراني‌اش در سازمان ملل که برخي آن را به انديشيدن به نوعي سلاح هسته‌اي ربط داده‌اند و برخي شايعات ديگر در اين رابطه، قابل‌توجه است.
نشست جمعه گذشته او با مقامات امنيتي‌اش در کمپ‌ديويد و برخي تحرکات ديگر مانند نشست فرماندهان آمريکايي و اسرائيلي با فرماندهان نظامي 7 کشور عربي در آلمان در حوالي 10سپتامبر و سفر اخير نتانياهو به ابوظبي در زمره اين تحرکات است. به موازات اين تحرکات، شاهد شاخص‌هاي نظامي جديدي هم هستيم. اعزام سومين ناوگروه و يک گروه آبي خاکي با حداقل 9هزار ملوان و تفنگدار نيروي دريايي جديد به منطقه، افزايش تعداد هواپيما‌هاي سوخت‌رسان و اعزام دو واحد پاتريوت پدافند هوايي جديد به قطر و عربستان در زمره اين شاخص‌هاي نظامي هستند.
اگرچه اظهارات و حرکات ترامپ و شاخص‌هاي نظامي مهمند، اما به خودي خود دليل اجتناب‌ناپذير بودن يک جنگ سوم نيستند. تقويت نيروي نظامي آمريکا در منطقه فعلا مي‌تواند در تعقيب اهدافي، چون افزايش گزينه‌ها و امکانات براي تصميم‌گيري ترامپ در صورت لزوم و نيز در تعقيب دو هدف بازدارندگي و چانه‌زني باشد. به‌علاوه، همچنان از سه عامل مي‌توان به عنوان عواملي که مي‌توانند مانع »جنگ سوم« شوند، سخن گفت:
1. عامل نخست، تجربه شکست ترامپ در نيل به اهدافش در جنگ 40روزه است. برخلاف القائات نتانياهو و موساد، نظام سياسي ايران پايداري و تاب‌آوري خوبي نشان داد و يک‌بار ديگر ثابت شد که «تغيير رژيم» يا «تغيير رفتار» الزاما از طريق جنگ و جنگ‌هاي هواپايه ممکن نيست.
2. عامل دوم، وجود مسير محاصره دريايي و فشار فزاينده اقتصادي بر ايران است. در واقع، ترامپ تاکنون بر اين باور بوده که از اين مسير مي‌تواند به نتيجه برسد. در نهايت ممکن است ترامپ اين مسير را به يک جنگ ويرانگر ديگر ترجيح دهد.
3. عامل سوم، ديپلماسي است. تصميمات سياسي طرفين قطعا اين قابليت را دارد که مانع يک جنگ سوم بسيار مخرب‌تر از دو جنگ اول و دوم شود.
مجاري ديپلماتيک اگرچه هنوز باز است و طرح‌هايي بين دو طرف مبادله شده است، اما اين مجاري در پي يادداشت تفاهم اسلام‌آباد با مشکلات فزاينده‌اي مواجه بوده است. ايران طي اين دوره تلاش داشته‌است که با استفاده از حربه تنگه هرمز، مذاکره در مورد برنامه هسته‌اي را منتفي يا تا حداکثر ممکن به تعويق بيندازد. برعکس، تمرکز ترامپ طي چند هفته گذشته بيش از پيش بر برنامه هسته‌اي ايران بوده و مدعي است که بازگشائي تنگه هرمز توسط آمريکا انجام شده و اين موضوع ديگر اهرمي در دست ايران نيست.
واقعيت مهم ديگر اين است که ترامپ پس از امضاي يادداشت‌تفاهم اسلام‌آباد با انتقادات گسترده‌اي در داخل آمريکا مواجه شد. متاسفانه اتفاقاتي که در تنگه هرمز افتاد، به ترامپ فرصت داد تا مدعي نقض يادداشت‌تفاهم توسط ايران شود و از مسير همواري که براي خروج او از يادداشت‌تفاهم فراهم شده بود، حداکثر سوءاستفاده را بکند. اکنون به نظر مي‌رسد که به دو دليل ذکرشده ترامپ ديگر قصد بازگشت به چنان چارچوبي را ندارد. او ممکن است اکنون تنها بر تبادل امتياز با ايران در ازاي دريافت امتيازات در حوزه هسته‌اي متمرکز باشد. بسيج نظامي ترامپ ممکن است در رابطه با اعمال فشار براي اين منظور باشد.اين در حالي است که طرح اخير ايران همچنان بر يادداشت‌تفاهم و پيشنهاد توالي و ترتب سخت‌گيرانه‌تري براي اجراي آن استوار بود. طرح متقابل ترامپ نيز ممکن است بر همين توالي و ترتب استوار باشد، با اين تفاوت که او اين‌بار از تنگه هرمز عبور کرده و ديگر مانند يادداشت‌تفاهم، اعطاي تخفيف‌هاي تحريمي را تنها در رابطه با دريافت امتياز در مورد برنامه هسته‌اي ايران در نظر داشته باشد. بنابراين، محتمل است که به‌عنوان مثال، ديگر رفع محاصره دريايي مانند يادداشت‌تفاهم اسلام‌آباد به بازگشايي تنگه هرمز موکول نباشد، بلکه به دريافت امتيازات هسته‌اي مشروط شده باشد.
مشکل ديگر براي نيل به توافق عجله ترامپ است که هم ريشه در خصايص شخصي او دارد و هم ناشي از مشکلات داخلي او از جمله تعهد او به خودداري از»جنگ‌هاي بي‌پايان« و دوره کوتاه باقي‌مانده از رياست جمهوري‌اش است. اين در حالي است که مقامات ايراني درست برعکس ترامپ هيچ محدوديت زماني احساس نمي‌کنند و به‌طور سنتي نيز مشکلي با طولاني شدن مذاکرات ندارند.
البته نکته‌اي که در بحث توالي و ترتب مغفول است و توجه به آن مي‌تواند به تسهيل روند ديپلماتيک کمک کند، بحث »بازگشت‌پذيري« و »بازگشت‌ناپذيري« است. امتيازاتي که طرفين نوعا بايد به هم بدهند از نوعي نيست که مثل امتيازات در معاهدات کنترل تسليحات بازگشت‌ناپذير به نظر آيند. آمريکا اگر محاصره دريايي، تحريم نفتي، انسداد سپرده‌ها و… را بردارد، به سرعت مي‌تواند آنها را دوباره برقرار کند. ايران نيز اگر تنگه هرمز را باز کند، مجددا مي‌تواند دوباره آن را ببندد. امتيازات هسته‌اي که احيانا ايران بايد بدهد، قدري متفاوت است؛ اما اين مهم در برجام تجربه شده است. لذا، اصرار بر بحث توالي و ترتب شايد عمدتا جنبه حيثيتي داشته باشد.موضع دولت‌هاي منطقه نيز مهم است. گزارش‌ها در اين رابطه ضدونقيض است. برخي دولت‌ها ظاهرا با جنگ سوم مخالفند و ادامه محاصره دريايي و فشار اقتصادي را توصيه مي‌کنند. برخي ديگر گويا با استناد به تحولات يمن و حملات حوثي‌ها به عربستان و حمله به خط لوله عربستان، با طرح‌هاي نظامي و امنيتي آمريکا و اسرائيل همراهي بيشتري دارند.به گزارش آراز آذربايجان به نقل از اقتصاد24،هنوز روشن نيست که اين کشور‌ها بيشتر نگران عوارض جنگ سوم براي خود هستند يا آماده شده‌اند تا به قول خود هزينه »يکسره کردن تکليف منطقه« را بپردازند. در شرايط دشوار ناشي از محاصره دريايي و افزايش فشار تحريم‌ها، قطع نظر از تهديد »جنگ سوم« قدري ابتکار و انعطاف از جانب ايران ضروري است و ابتکار و انعطاف نيز تحت شرايطي مي‌تواند مسري باشد.


برچسب ها:

تاریخ: 1405/07/14 09:44 ق.ظ | دفعات بازدید: 1709 | چاپ


مطالب مشابه dot
آخرین اخبار dot
مشاهده مشخصات مجوز در سامانه جامع رسانه‌های کشور