مهرداد خدير
گروه جامعه: ايران بعد از مهساي 1401نسبت به ايران قبل از آن چندان تغيير کرده که هيچ کس را جز چند تا امام جمعه و نمايندگان استصوابي و صدا و سيماي انحصاري و تکراري و شعاري ياراي انکار آن نيست و هر که خواسته انکار کند يا عقربههاي زمان را به عقب بازگرداند زحمت بيهوده متحمل شده است.
به جز چند امام جمعه که هر هفته براي چند هزار نمازگزار سخنان تکراريِ تکراريِ تکراري بر زبان ميآورند و شماري از نمايندگان مجلس که با کمتر از 10 درصد آراي واجدان شرايط به اين نهاد راه يافتهاند و البته ديگر چندان به بازي گرفته نميشوند و نيز صدا و سيما و برخي رسانههاي همسو با آن همه اذعان ميکنند فضاي اجتماعي تغيير کرده است
قصه تنها بر سر نوع پوشش دختران و زنان ايران هم نيست که حالا بر اساس جغرافيا و سن و نوع باورها و فرهنگ و فضايي که در آن قرار دارند انتخاب ميکنند نه آن که يک يونيفورم واحد براي 9 تا 90 سال تعريف شود و به ضرب باطوم و تحقير بخواهند تن همه کنند!
هر چند اين فقره هم مهم است آنسان که صدا و سيماي انحصاري به تنها تلويزيون دنيا بدل شده که نميتواند تصوير مردم عادي و در حال رفتوآمد در پيادهروها و پيادهراههاي شهر را نشان دهد و قبل از آن بايد صحنهآرايي کنند؛ چه فلاکت و حقارت مضحکي!
ماجرا تنها به خاطر آن نيست که گشت توهينآميز و اشمئزازآور ارشاد از خيابانها جمع شده که هيچ کس حاضر به قبول مسؤوليت و باليدن به آن هم نبود و البته درِ کميته وزرا را هم گويا گِل گرفتهاند. جايي که هم دختر نوجوان شلحجاب را به آن منتقل ميکردند و هم زن روسپي را و با انتقالي که هيچ توجيه قانوني نداشت بذر نفرت در خانوادهها ميکاشتند تا جايي که حتي يک نفر طي چند دهه فعاليت اين مکان نبود که تنها چند ساعت در آن به سر کند و بعد از آن کينه به دل نگيرد ولو آزاري هم به لحاظ فيزيکي نرسانده باشند ولي همين که 4 تا پاسبان زن و مرد به خود اجازه دهند آدمي را که جز شخصيت مستقل خود دختر و زن، دُردانه بابا و عزيز مادر يا محبوبه و دوست و همسر يا خواهر مردي است به صرف پوشش و فارغ از سن و خانواده و تحصيلات و شخصيت او به زور سوار ون کنند به قدر کافي چندشآور بود چه رسد به اين که به هر دليل در بازداشتگاهي که ميگفتند بازداشتگاه نيست و در آن هدايت ميکنند ناغافل جان خود را از دست بدهد و خبر آن آتش به جان مردمان بيندازد.
واکنش جامعه به مرگ مهسا در 25 شهريور 1401 خورشيدي پاسخ به تحقير سيستماتيک عليه زنان بود که از قبل شروع شده بود و واکنش به دروغ سريالهاي تلويزيوني در ارايه تصويري واحد از همه زنان ايراني که با سبک زندگي خود آن بازيگران هم تطابق نداشت و کافي است تصاوير آنها را با زندگي واقعيشان مقايسه کنيم!
نمايندگاني که در مجلس ماهها وقت صرف کردند و مضحکترين قانون تاريخ پارلمانتاريسم را نوشتند حالا التماس ميکنند نسخهاي از توافق قاهره را ببينيم ولي به آنان اعتماد نميشود چون نماينده بخش بسيار اندکي از جامع? ايران هستند و ساختار سياسي آنها را به تعطيلي فرستاده تا همه عقل خود را روي هم بگذارند و مانع فعالسازي مکانيسم ماشه شوند.
مهسا يک نفر بود ولي تأثير جنبشي که به نام او راه افتاد بسيار عميقتر از فقدان يک نفر و البته آبروي سوءاستفاده کنندگان خارجنشين را هم برد. آنها که گمان ميکردند از اين رخداد آبي براي آنها گرم ميشود و ائتلافي به راه انداختند که اندک زماني بعد از هم پاشيد و نپاييد چرا که اساسا جنس آن سياسي و برانداز نبود؛ فرهنگي و اجتماعي و مربوط به سبک زندگي بود و پروپاگانداي اينترنشنال با عنوان “خيزش سراسري” هم البته دروغ بود و نويسند? اين سطور در نقد راديکاليسم داخلي هيچ گاه به آغوش برانداز خارج نشين نميغلتد.
البته تبعات سياسي هم داشت کما اين که دولت مرحوم ابراهيم رييسي را دچار وضعيتي کرد که افزايش قيمت دلار و باطل شدن وعده ساخت يک ميليون مسکن در سال را هم به آن نسبت دادند و تنها ادعاي احياي هزار کارخانه در هر سفر استاني براي آنان ماند.
کارنامه آن دولت در نوع مواجهه با اعتراضات پسامهسا به کلي مردود است. از وزير کشور آن دولت که با مسايل اجتماعي بيگانه بود و جز راه حل نظامي نميدانست تا وزير ارشادي که تصوير مهسا را چند روز تحمل کرد و بعد از آن به صورت غير مستقيم رسانهها را تهديد يا محدود ميکرد تا معاون امور زنان آن دولت -انسيه خزعلي- که حتي ژست حمايت هم نگرفت و با موج درخواست آزادي خبرنگار زنداني زن نيز همراهي نکرد و به جز خانم پاد در دولت سابق بقيه تفاوتي با صدا و سيما و چند امام جمعه نداشتند.
مجلس اما چه کرد؟ دست در کار تصويب قانوني شدند تا آب رفته را به ضرب و زور بازگردانند در حالي که قرار بود تنها به فکر آب و نان مردم باشند ولي از صبح تا شب درگير پوشش زنان و خط و نشان کشيدن شدند با اين تصور که همه جا دوربين کار ميگذارند و آنچه را که عطاءالله مهاجراني در رمان بهشت خاکستري و در توصيف طعنه آميز کنترل نوشته بود در عالم واقع اجرا کنند. دست آخر اما وقتي به تأييد شوراي نگهبان رسيد رييس جمهوري بر سر کار آمده بود که صريح و روشن گفت نميتوانم اجرا کنم و نکرده و اجرا کردني هم نيست.
تنها چند صدا در آن مجلس با استمرار وضعيت پيشامهسا مخالفت کردند و يکي از آنها اکنون رييس جمهوري ايران است و بر اين اساس ميتوان ادعا کرد آن رخداد يکي از عوامل شکست خالصسازي بوده است و اين هم از تفاوتهاي ايران بعد از 1401 با قبل از آن است چون از 1400 به بعد راديکالها يک دورهمي خودماني رابه نام حکمراني تشکيل داده بودند که در آن همين را که خودشان از خودشان خوششان بيايد کافي ميدانستند و کاري به توسعه و سلايق متنوع جامع? ايراني نداشتند!
نه پوشش دختران و زنان ايراني شبيه 25 شهريور 1401 است نه بي گشت آزار ارشاد ملت برهنه شدهاند بلکه هر که بر اساس محل زندگي و پرورش خانوادگي و سن و سال و علايق انتخاب ميکند.ديگر دولتي بر سر کار نيست که مرحوم رييس آن اگرچه تلفني تماس گرفت و تسليت گفت و بعد به نيويورک رفت اما درصدد انکار اعتراضات اجتماعي برآمد و آن را به دشمنان نسبت داد بلکه دولتي و رييس جمهوري بر سر کار است که رسما و علنا قانون موهن مجلس را مسکوت گذاشته است. بله. ميدانم سانحه بالگرد در ورزقان در آخر ارديبهشت 1403 مقدمات تغيير دولت را فراهم ساخت نه واقعه 25 شهريور 1401 ولي اگر آنها بودند هم قانونشان قابل اجرا نبود و به دلايل امنيتي متوقف ميشد چون کافي بود يک مهساي ديگر از آن دربيايد کما اينکه در نيمه مهر سال بعد نگران واکنش جامعه به اتفاقي در مترو بودند و اين که به حجاببانان زاکاني نسبت داده شود. خبر 7 اکتبر يا 15 مهر 1402 و شروع ماجراي غزه البته آن قضيه را تحتالشعاع قرار داد.
بعد از سه سال نه رؤياي راديکالهاي داخلي محقق شده که ميخواستند با قانون حجاب و عفاف خيابان را تسخير کنند و حالا به خاطر کنسرت در خيابان نگران ميشوند در حالي که مدعي بودند خيابان از آن ايشان است نه آرزوي براندازان خارجي هم تحقق يافته چون نظام سياسي انعطاف نشان داد و زمينه روي کار آمدن مسعود پزشکيان فراهم شد و او هم گشت ارشاد و قانون حجاب را کنار گذاشته و خطاب به روحانيون يادآور شده 85 هزار مسجد براي جمعيت 85 ميليوني به معني آن است که هر يک ميتواند در مساجد براي هزار نفر تبليغ کند و نياز به پاسبان و گشت نيست.
اگرچه طي سه سال برخي بسيار کوشيدند به پيش از آن بازگردد ولي اگر اندک احتمالي وجود داشت بعد از جنگ 12 روزه آن احتمال کم هم منتفي است چون هيچ عقل سليمي در اين وضعيت اقتصادي و معيشتي و زير سايه جنگ سر به سر مردم نميگذارد.
خود حکومت هم ثمر تسليم به شعار زن، زندگي، آزادي را در جنگ 12 روزه ديده و چشيده چون وقتي شعار مردمي زندگي باشد ترجيح ميدهند زندگي کنند و خود را به مرگ نسپارند و به خاطر همين به جاي پاسخ به دعوت نتانياهو براي ريختن به خيابانها به شهرهايي رفتند که امنتر ميپنداشتند.
اگر ماشه اجرا شود و اوضاع اقتصادي تنگتر که سربهسر مردم گذاشتن و تحميل شرط عقل نيست و آزادي سبکهاي زندگي ادامه مييابد و اگر توافقي شود و طبقه متوسط نفسي تازه کند مطالبات اجتماعي و فرهنگي را وانمينهد و تن نخواهد داد و در هر دو حالت زمان به قبل از مهسا بازنميگردد.بيانصافي است که از شيخ کاظم صديقي ياد نکنيم که 25 شهريور 1401 رييس عالي ستاد امر به معروف و نهي از منکر بود و حالا در 25 شهريور 1404 چون ديگر امام جمعه موقت تهران نيست رياست آن ستاد را هم از دست داده است.
به گزارش آراز آذربايجان به نقل از عصرايران،شايد اگر شيخ گريان حسب تظاهر هم شده در خطبه بعد از مهسا قطره اشکي براي مظلوميت او ريخته بود آبروي او بر سر باغ ازگل در يک سال و نيم بعد نريخته بود!