ARAZAZARBAIJAN

8ميليون راننده اينترنتي؛ اين بود سرنوشت طبقه متوسط


8ميليون راننده اينترنتي؛ اين بود سرنوشت طبقه متوسط

مظاهر گودرزي

گروه اجتماعي: طبقه متوسط در ايران، امروز زير فشار هم‌زمان بحران‌هاي اقتصادي، سياست‌گذاري‌هاي ناپايدار و فرسايش نهادي، به‌شدت نحيف شده است.


افزايش مداوم تورم، سقوط قدرت خريد، ناامن‌شدن شغل‌ها و فروپاشي مسيرهاي تحرک اجتماعي، اين طبقه را از »کنشگر اجتماعي« به »بازيگر در حال بقا« تبديل کرده است. طبقه‌اي که پيش‌تر با اتکا به آموزش، شغل تخصصي و سرمايه فرهنگي مي‌توانست آينده‌اي قابل پيش‌بيني براي خود ترسيم کند، اکنون بيش از هر زمان ديگري درگير حفظ حداقل‌هاي معيشتي است. فشار اقتصادي نه‌تنها امکان پس‌انداز و سرمايه‌گذاري را از اين طبقه گرفته، بلکه زمان، انرژي و فراغتي را که شرط کنشگري مدني و فرهنگي است نيز بلعيده است. در چنين وضعيتي، انسجام دروني طبقه متوسط تضعيف شده و بخش‌هايي از آن به سمت مشاغل ناپايدار، فعاليت‌هاي غيرمولد يا حتي سقوط طبقاتي رانده شده‌اند.
مقصود فراستخواه جامعه‌شناس دراين‌باره مي‌گويد: »طبقه متوسط ايران امروز نحيف و ضعيف شده و در حال نوعي فرسايش و زوال است، هرچند هنوز به شکلي از مقاومت ادامه مي‌دهد.«
همچنين احسان فرزانه، دکتري علوم سياسي درهمين‌باره مي‌گويد: »سه دهه سياست‌گذاري، ستون فقرات جامعه يعني طبقه متوسط و نيروهاي مولد را خرد کرده و امکان تحرک اجتماعي را از آن‌ها گرفته است.«
گفت‌وگوي پيش‌رو تلاشي است براي فهم وضعيت طبقه متوسط در ايران است، اينکه آيا طبقه متوسط ايران در حال زوال نهايي است يا هنوز ظرفيت‌هايي براي مقاومت و بازسازي در خود دارد؟ و نقش اقتصاد در اين فرسايش عميق تا کجاست؟
متن کامل اين گفت‌وگو در ادامه آمده است.
*خيلي‌ها معتقدند به‌دلايل مختلف از جمله فشارهاي اقتصادي طبقه متوسط انسجام خودش را از دست داده است، نظر شما چيست آيا اين طبقه همچنان منسجم است و کارکردهاي خودش را دارد؟
فراستخواه: اول اين را بگويم که مسئله طبقه متوسط جهاني است، يعني بازار جهاني، ديجيتالي شدن و هوش مصنوعي سمت سرمايه‌ ايستاده و طبقه متوسط را کنار زده است. در ايران اين مسئله پيچيده‌تر مي‌شود، از نگاه تاريخي در ايران طبقات متوسط يعني کساني‌که بتوانند روي پاي خودشان بايستند توسط حاکمان محدود مي‌شدند، بنابراين معمولاً طبقه‌اي مستقل از دولت و حکام شرع شکل نمي‌گرفت، در دوره پهلوي هم که دوره مدرنيزاسيون بود طبقه متوسط ايران يک طبقه‌ي دولت ساخته بود و در درون بروکراسي دولت زندگي مي‌کرد، اما بعد از انقلاب طبقه متوسط محدودتر هم شد و لطمه ديد.
*چرا لطمه ديد؟
فراستخواه: براي اين‌که يک نوع لمپنيسم و پوپوليسم رواج پيدا کرده، در اين فضا طبقه متوسط صدمه مي‌بيند، از طرفي نوعي دولت‌گرايي ايدئولوژيک شکل گرفت که طبقات مستقل را محدود کرد، همچنين سامان اجتماعي و اقتصادي ايران خيلي لطمه ديده است، در کنار اين‌ها به حيات بين‌المللي ايران آسيب وارد شده است، طبقه متوسط هم با يک حيات بين‌المللي مي‌تواند ظهور و بروز داشت باشد، مجموعه اين عوامل سبب شده که طبقه متوسط در ايران امروز نحيف و ضعيف شود، به‌نظر من درحال يک نوع فرسايش و زوال است اما مقاوت مي‌کند.
*آقاي دکتر فرزانه نظر شما درباره وضعيت کنوني طبقه متوسط در ايران چيست؟
فرزانه: طي سال‌هاي گذشته مجموعه سياست‌هايي اتخاذ شد که به نيروهاي مولد يعني اقشار و طبقاتي که خالق ارزش‌هاي فکري و مادي هستند ضربه وارد کرد تا آن را از نفس بياندازد، يعني ما بعد از جنگ ايران و عراق شاهد پروسه‌ي مستقر تضعيف طبقات مولد و همزمان تقويت گروه‌هاي نامولد داراي نفوذ بوديم، اين پروسه اصلاً اتفاقي نيست بلکه حاصل سياست‌هايي هست که حدود سي سال طي شده و حالا شاهد خرد شدن ستون فقرات جامعه يعني طبقه متوسط و نيروهاي مولد هستيم.
*اساساً در ايران امروز اين طبقه اولويت دارد؟
فرزانه: جمهوري اسلامي يک نسبت متناقض با اين طبقه داشته، يعني از آرمان سياسي اين طبقه حمايت نمي‌کرده اما با مجموعه‌اي از سياست‌هاي رفاهي باعث تثبيت اين طبقه شد، براي همين هم در جنبش اصلاحات اين طبقه فعال شد، اما در ادامه با دکترين اقتصادي که در کشور دنبال شد آمال دموکراتيک اين طبقه از بين رفت و بقاي آن به خطر افتاده است، بخش بزرگ طبقه متوسط فروريخته و بخش اندک آن به اشکال غيرمولد توانسته خودش را بالا بکشد.
*آقاي فراستخواه يکي از ويژگي‌هاي طبقه متوسط کنشگري است اما به‌نظر مي‌رسد اين روزها محافظه‌کار شده است، نظر شما چيست؟
فراستخواه: جامعه مستعمره دولت شده و سازمان اجتماعي ندارد، انحصارهايي که وجود دارد نفس جامعه را گرفته است، سياست‌هاي غلط، بي‌خردي و گريز از عقلانيت به طبقات مولد که توليد فکري، صنعتي و فرهنگي دارند و تلاش مي‌کنند ارزش‌هاي اجتماعي را افزايش دهند ضربه زده است.
*اين ضربه زدن به طبقه متوسط و کنار زدن آن از کنشگري خودخواسته‌ي حاکميت بوده؟
فراستخواه: براي پاسخ به اين پرسش بايد چند نظريه بگويم، يکي از آن‌ها خانواده نظريه‌هاي سنت چپ است، با اين نگاه اساساً در ايران نگذاشتيم طبقات براي خود بمانند بلکه درخود شدند، اين نظريه‌ها به انحصار، تبعيض و وابستگي معکوس توجه دارند، معتقدند انحصار سبب شده منابع در دست گروه‌هاي خاص باشد بنابراين براي طبقه متوسط امکان دسترسي به منابع وجود ندارد، لذا هرچه گروه‌هاي انحصاري ثروتمندتر مي‌شوند طبقه متوسط فقيرتر مي‌شود، در طول دهه 90 خانواده‌هاي ايراني 60 درصد قدرت خريد در حوزه آموزش را از دست داده‌اند، بنابراين طبقات در ايران نمي‌توانند براي خود شوند و به‌دنبال آن هويت خودشان را حفظ کنند، مشارکت داشته باشند، سازمان بدهند، بلکه فقط درخود هستند يعني فقط مي‌خواهند خودشان را نگه دارند و حفظ کنند.
نظريه‌هاي کارکردگرايانه هم داريم، اين نظريه‌ها به نهادها تاکيد دارند، معتقدند نهادهايي در جامعه بوجود مي‌آيد که مولد نظم مي‌شوند، از اين حيث هم جامعه ما در اثر سياست‌هاي غلط کارکردهاي خودش را از دست داده و نظم اجتماعي مختل شده است.
نگاه نو وبري هم وجود دارد، وبر جامعه را براساس منزلت توضيح مي‌دهد، از اين نظر هم جامعه ما دچار اختلال در نظام منزلت شده است، در اين وضعيت شما شاهد هستيد آدمي که در اين کشور هيچ کاري نمي‌کند آلاف و الوف (بهره‌مندي) دارد و در مقابل يک روشنفکر يا طبقه مولد هيچ چيزي ندارد، بنابراين ما با بحران منزلت مواجه هستيم.
*شما خودتان براي تشريح وضعيت طبقه متوسط به کداميک از اين سه ديدگاه نزديک هستيد؟
فراستخواه: من به ديدگاه چهارم که مربوط به رابطه‌گرايان است نزديک هستم، در اين ديدگاه ميدان و مبادله سرمايه‌ها وجود دارد، مشکل طبقه متوسط در ايران را فقط با سرمايه نداشته‌اش نمي‌توان توضيح داد، چراکه طبقه متوسط ايراني يک طبقه متوسط فرهنگي است، ايران بيش از اين‌که با متغيرهاي اقتصادي توضيح‌پذير باشد به متغيرهاي فرهنگي وابسته است، حتي آن مبادله‌هاي اقتصادي‌اش هم يک نوع محتويات فرهنگي اجتماعي دارد، دارايي طبقه متوسط در ايران اصطلاحاً طبقه متوسطي نيست اما مصرف فرهنگ آن، ارتباطات و ذائقه‌اي که دارد طبقه متوسطي است.
*طبقه‌اي که سمت و سوي اقتصادي‌اش به شدت آسيب ديده چه‌طور مي‌تواند سمت‌وسوي فرهنگي و اجتماعي خودش را تقويت کند؟
فراستخواه: بورديو يک مختصاتي دارد و به کمک آن خط سير اجتماعي را نشان مي‌دهد، به عقيده او ترکيب سرمايه‌هاي طبقه متوسط اعم از اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي و نهادي آن يک خروجي دارد که هيچ اليگارشي و نظام قدرتي نمي‌تواند همه امکان‌ها را به‌طور کامل از اين طبقه بگيرد، اينجا است که فلسفه اميد مطرح مي‌شود، اوضاع خيلي نگران کننده است اما ما مي‌خواهيم بدانيم آيا پايان اين وضعيت شکست جامعه است يا خير، به‌نظرم مي‌شود توضيح داد يک پويايي‌هايي در جامعه وجود دارد.
*آقاي دکتر فرزانه، جامعه‌اي که اقتصادش نابود شده، براي توليد فرهنگي يا مجوز نمي‌گيرد يا با سانسور مواجه است، اقدامات اجتماعي‌اش هم با محدوديت همراه است و نمي‌تواند کنشگري کند، يعني تمام سرمايه‌هاي اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي‌اش به حداقل رسيده آيا واقعا مي‌تواند مولد بماند؟
فرزانه: ما با جرياني مواجه هستيم که مانع انباشت سرمايه مولد مي‌شود اما در مقابل اجازه تجميع ثروت نامولد هم مي‌دهد، چيزي‌که نامش را الگوي تعديل ساختاري مي‌گذارم، ساختاري که سبب جامعه‌زدايي در کنار دولت‌زدايي شده است و افق توسعه کشورمان را بسته است. تعديل ساختاري مجموعه سياست‌هايي بود نظام تصميم‌گيري ما از دوره آقاي هاشمي رفسنجاني بر سه محور خصوصي‌سازي، مقررات زدايي از اقتصاد و آزادسازي تجاري استوار کرد، آن زمان گمان مي‌کردند با اجراي اين سياست‌ها ايران به يک کشور توسعه يافته بدل مي‌شود اما برعکس آن رخ داد، چنين رويکردي سبب شد منابع در اختيار اقليت خودي نامولد قرار بگيرد، رويکردي که همچنان توسط همين دولت اجرا مي‌شود و توسط دولت‌هاي قبلي هم انجام شد، اين رويکرد سبب توليدزدايي در کشور و خروج سرمايه از دست نيروهاي مولد به سمت نيروهاي غيرمولد شده است، رکود تورمي حاصل توليدزدايي است.
فراستخواه: اساساً حکمراني خوب نمي‌تواند شکل بگيرد چراکه جامعه زدايي شده است، از ابتدا شايسته‌گرايي بهم ريخته و انحصار جاي آن را گرفته، از ابتدا يک نوع چارچوب‌هاي خاص ايدئولوژيک ديني شکل گرفته و تفکيک دين و دولت بهم ريخته است، بنابراين بايد برگرديم ببينيم که از ابتدا و از کجا به ما ضربه وارد شده، جواب اينکه پرسيده مي‌شود چرا سياست‌ها درست نمي‌شود اين است که از بتدا مبنا بر شايستگي، عقلانيت، پاسخگويي، شفافيت، يک انتخابات آزاد اجتماعي و گردش قدرت نبوده است؛ درچنين وضعيتي اگر عاقلي هم درون سيستم وجود داشته باشد که وجود دارد اما از آنجا که مبنا بر عقلانيت نيست امور پيش نمي‌رود.
بنابراين جامعه‌زدايي انجام شده و جامعه نمي‌تواند مشارکت داشته باشد، امروز نهادهاي اجتماعي، صنفي، مدني و محلي قلمروزدايي شده‌اند.
*پس به من بگوييد چرا طبقه‌اي که انتخابات 76 را رقم زد يا بعدتر جريان‌هاي مشابه ايجاد کرد مانند سال 88 الان ديگر توان مشابه ندارد؟
فرزانه: براي اين‌که سه دهه دکتريني را پيش برديم که قبل‌تر توضيح دادم و دراين مدت اين طبقه را خلع يد کرديم و تبديل‌شان کرديم به راننده اسنپ و تپسي، ما الان 8 ميليون راننده تاکسي اينترنتي داريم که در ميان آن‌ها معلم و استاد دانشگاه وجود دارد. آن کنشگري سياسي و افق دموکراتيک ساختن توسط طبقه متوسط نيازمند سطحي از فراغت و منابع است که از بخش بزرگ جامعه ما گرفته شده و به شکل نامولد در جاي ديگري جمع شده است. از سال 1397 تا امسال که يک‌جورهايي دوره فشار حداکثري بوده ما 270 ميليارد دلار صادرات غير نفتي داشتيم، از اين ميزان بين 95 تا 115 ميليارد دلار آن به کشور برنگشته درحالي‌که براساس قانون اين ارز بايد وارد کشور مي‌شد و در سامانه‌هاي موجود با نرخي که بانک مرکزي تعيين کرده به فروش برسد، حکمراني‌اي که به تسخير اليگارشي دربيايد و عقلانيت اليگارشي حکمفرما شود با منابع ملي چنين کاري مي‌کند که ارز به کشور برنگردد، در چنين وضعيت چه بلايي سر طبقه متوسط مي‌آيد؟ اين مبلغ بزرگ ارز که به کشور برنگشته تنها براي 6 هزار و 100 نفر اشخاص حقيقي و حقوقي است، در اين وضعيت دولت به جاي اينکه به اين گروه متعرض شود هرجايي که مي‌نشيند مي‌گويد پول ندارم مدرسه بسازم يا پول ندارم حقوق بدهم و امروز 40 درصد جامعه ما گرفتار فقر مطلق است. بنابراين منابع به بدترين شکل توزيع مي‌شود و طبقه متوسط ما ديگر طبقه متوسط دهه هفتاد نيست، طوري‌که من وقتي شبکه‌هاي اجتماعي را باز مي‌کنم صداي پاي فاشيسم را مي‌شنوم.
وقتي يک نيروي اجتماعي خلع يد مي‌شود و ديگر امکاني براي تحرک اجتماعي و پيشرفت ندارد، از طرفي راه جايگزين هم ندارد، سبب شده جامعه مستعد نيروهاي اقتدارگراي پوپوليسم شود که با عوام فريبي بتوانند توده‌ها را بسيج کنند، اين نتيجه سال‌ها برنامه‌ريزي فاجعه‌بار اقتصادي است.
*منظورتان از عدم امکان تحرک اجتماعي اين است که مثلاً طبقه متوسط ديگر آينده‌اي براي پيشرفت براي خودش متصور نيست، درست است؟
فرزانه: بخش بزرگ طبقه متوسط از طريق مدرسه و دانشگاه مي‌تواند رشد کند و تحرک اجتماعي داشته باشد، بلايي که سر مدرسه و دانشگاه آورده‌اند باورکردني نيست، مطابق آمار سهم سه دهک‌ بالا (هشتم، نهم، دهم) از رتبه‌هاي زير سه هزار کنکور 80 درصد است و سهم سه دهک پايين دو درصد است.
در پزشکي سهم سه دهک اول از رتبه‌هاي زير سه هزار 76 درصد است و سهم دهک پايين 1.2 درصد است، در رشته مهندسي برق شريف سهم سه دهک بالا در قبولي 87 درصد است و سهم سه دهک پايين صفر درصد است،
ادامه در صفحه7


برچسب ها:

تاریخ: 1404/10/16 03:15 ب.ظ | دفعات بازدید: 1744 | چاپ


مطالب مشابه dot
آخرین اخبار dot
مشاهده مشخصات مجوز در سامانه جامع رسانه‌های کشور