گفتار انتقادی و آسیب شناسانه در شعر زن مدار ارومیه

گفتار انتقادی و آسیب شناسانه در شعر زن مدار ارومیه

علی رزم آرای
گروه فرهنگی:اشاره، نویسنده (گردآورنده)این نوشتار پیش از این نیز در چند نوشتار مستقل از هم پیرامون موضوع ادبیات زنانه و زن¬محور شهرارومیه و استان مطالبی به قلم سپرده است. »تجربه زبان زنانه در ادبیات ارومیه،نگاهی به ادبیات زنانه دفاع مقدس در استان، صدای زنانه در ادبیات داستانی ارومیه و….«
نوشتار زیر به بررسی زبان زنانه در شعرسپید ارومیه و استان با محوریت آیدا مجیدآبادی م¬ پردازد: » ….در شعرمدرن، منطقه آذربایجان غربی و شهرارومیه مشخصا ًدر بعد از انقلاب و بیشتر در دهه ۷۰ و ۸۰ نام شاعران زن و به شکل مشخص‌تر حضور زبان زنانه قابل رویت است.
می‌توان به نام‌هایی اشاره کرد که بیشتر حضوری گذار در عرصه شعر مدرن داشته‌اند اما به شکل شاخص شاید بتوان از رویا شاه‌حسین زاده و ناهید سلطانی در عرصه زبان فارسی نام برد.
رویا شاه حسین زاده با سه مجموعه شعر» قرمز همیشه انار نیست« و » آخرین مکتوب عاشقانه من« حضور زبان زنانه در شعر ارومیه را رسمیت بخشید و ناهید سلطانی نیز با مجموعه »آتشفشان در فنجان« حضور شعر زنانه را پر رنگ‌تر نمود.
البته در زبان شعر ناهید سلطانی، دغدغه زنانه بودن را ندارد و از این بار اسلاف خود مرز کمرنگ‌تری دارد.
نام¬های چون زهرا کریم¬زادگان، آیدا مجدآبادی، فاطمه جمالی، فاطمه باباخانی و ویدا کبیری و….هم در سطح کیفی و با حضور عناصر و گاه رفتارهای شعری زنانه در اشعارشان به قدرت هم طرازی با اسلاف خود در شعر نو و شعر کلاسیک رسیده¬اند اما از حضور واقعی خلاقیت زبانی و شعریت تام زنانه در آثار شعری این گروه خبر چندانی نیست.
از این جمع آیدا¬مجدآبادی به غیراز ذائقه کاربردی شده شعر دارای ذهنیت انتقادی و اندیشه اجرای شعری نیز هست که در گفتار انتقادی و آسیب شناسانه او مشهود است…..« ( از نوشتار تجربه زبان زنانه در ادبیات ارومیه- علی رزم آرای)
موقعیت شاعر: در شهرمیاندوآب به دنیا آمدم. پدرم فرهنگی بازنشسته است و مادرم حامی خانه و خانواده. به دلیل نابینایی من و خواهر و برادر بزرگترم و نبود امکانات تحصیلی در میاندوآب مجبور شدیم به شهر ارومیه کوچ کنیم و در حال حاضر نیز ساکن همین شهر هستیم.هشت ساله بودم که به اتفاق پدرم به پارکی رفته بودیم. فضایی خاص ایجاد می¬شود هم زمان با آفتاب باران می بارد. ناگهان من تحت تأثیر این فضا قرار گرفته و چند جمله شاعرانه به زبان می آورم. از همان زمان پدرم متوجه می شوند که من استعداد سرودن شعر دارم و مرا در این راه تشویق می‌کنند. اولین اقدامی که ایشان انجام دادند، تهیه کاستی از اشعار خانم مریم حیدرزاده بود که در آن زمان فعالیت خود را به صورت رسمی آغاز نموده بودند.
پدرم به من گفتند: تو هم می توانی مانند این خانم که نابینا هستند، به سرودن شعر بپردازی و در این زمینه شخص معروفی شوی.
همین عامل و تشویق¬های مستمر پس از آن موجب شد که من بتوانم در این راه قدم بگذارم و آن را ادامه دهم.
در سطح کشور می¬توانم بگویم حدود یک یا یک و نیم سال است که من با چاپ شعر و نقد در روزنامه¬هایی چون: آرمان، ابتکار، فرهیختگان اعتماد و مجلات الکترونیکی مانند: عقربه، چوب دانوش و … فعالیتم را به طور رسمی آغاز کرده¬ام.
شاعر در نگاه دیگران:کوروش جوان روح درباره آیدا مجیدآبادی چنین می¬نویسند:
»آیدا در تمام شعرها، اصرار به کار بردن نشانه‌هایی دارد که با تابو‌شکنی به ظاهر اقدام به خودزنی در شعر می‌کند اما او با رندی نمادی از زنانگی به تاراج رفته را به تصویر می‌کشد.
قوت کارش عدم تن دادن به جابجایی نقش‌های مصنوعی و در غلتیدن به گزینه‌های گزاره‌ای از نوع مردانه می‌باشد. در مرز بین هنجارشکنی و هنجارستیزی با مهارت هویت شعر را از آسیب حفظ می‌کند. او برای ایجاد برجستگی در معصومیت لخت خود در همه شعرها، چهره‌ی مرد را به اشکال منفی به تصویر می‌کشد.
یعنی در عین حال که تنفر خود را پنهان نمی‌کند بدون حضور آن نقش منفی شعر او معنا پیدا نمی‌کند.
شب / همیشه برای اثبات خودش / سراغ سرنخ‌هایی را می‌گیرد / که از زیر دامنم / بیرون مانده‌اند / و من یک زنم / با تمام برجستگی‌هام که در پاکت خالی سیگار تو / ثبت خواهم شد.
رابطه‌ها در شعرش به صورت علت – معلولی می‌باشد. بعنوان مثال وقتی انگشت، سیگار سرنخ، پاکت و…که در بستر شعر پخش می‌شود اکثراً فضای خطی و تک صدایی ایجاد کرده و آن تصاویر پرتابی که شکلی از فضای انتزاعی را رقم بزند کمتر یافت می‌شود.
مولفه دیگری که شعر آیدا شدیداً بر محور آن شکل می‌گیرد نقل همیشگی »حدیث نفس« می‌باشد.
این نه تنها مشکل او بلکه آسیب همیشگی خیل شعر هاییست که از محدودیت یک نوع »جهان بینی« منحصر به فرد و گسترده رنج می‌برند و باعث توسل شاعران به مایه گذاشتن از درون داده‌های محدودی است که بیشتر به برون دادهای سیاه عشقی و ضعیف اجتماعی منجر می‌شود….« (فصلنامه شعر چوک)محسن نوزعیم نیز در یاداشتی چنین می¬گوید:»شاعر گاهی در اشعارش احساسات نوستالژیک از خود بروز می دهد و لحظاتی را با کودک درون مربوط به گذشته خود زیست می‌کند و حس خوبی را به خواننده خود انتقال می‌دهد و با آن احساس پیش آمده شکوفا می‌شود.
گفتم گذشته ،چون کودک درون همیشه تا آخرین لحظات عمری انسانی می تواند همراه او باشد و بعد از این چند لحظه دوباره به زمان حال خویش باز می گردد و از وضعیت پیش آمده جامعه شاکی می شود و از سوی دیگر بعد فلسفی به خود می گیرد که به دنبال “خویشتن” خویش هستیم ولی به مقصد نمی رسیم و از یاس فلسفی صحبت به میان می آورد.
»چه قدر حالم / شبیه روزهایی ست / که انسان/دو زانو / میان چند تکه سنگ / دنبال خودش می‌گردد«…»اینجا / هیچ کس / در خودش جا نمی‌شود / و تمام سطح شهر / پر شده از فرار مغزها« (ص۴۹)
گاهی از زنانگی و حقوق زن در مقابل جامعه مردسالاری به دفاع بر می خیزد و از این اندیشه جنس دومی که نسبت به زن وجود داشته ، بیزاری جسته و دست به شکوه می زند و سعی بر این دارد که جامعه و عصر خود را نسبت به حقوق خویش آگاه بسازد.
چندین شعر با این معنی و محتوای نهایی و اصلی در کنار یکدیگرند که البته از دریچه های متفاوت به ما نگاه می کنند.
»من / تمام پروانه ها را / سقط کرده ام / و دیگر نمی گذارم / هیچ مردی / به رویاهایم / پیله کند.« (۸۶)گاهی با تاریخ عجین می شود و از تاریخ گله مندست که حوادث زشت و بدی را رقم زده است برای زنان و در لحظاتی برای رسیدن به آرامش به “مادر” پناه می¬برد.
گاهی نیز عشق را با لحظاتی ناب که از لایه های زیرین نیز برخوردار است در هم می آمیزد و روابط زیبای انسانی را با تصاویر و ترکیب های واژگانی، آفریده و خلق می کند.
»دست هایت را / به جرم نوازش / دور گردنم اعدام می کنم / و به جرم لبخند / لب هایت را / به لبم می دوزم / آنوقت حتی / اگر / ما را / به دم ازرائیل / ببندند / و دور زندگی / بچرخانند / از چیزی / نخواهم ترسید.«

نوشته شده توسط admin در چهارشنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۴ ساعت ۵:۵۶ ق.ظ

دیدگاه


+ 3 = یازده