گروه اجتماعي: درياچه اروميه، زماني دومين درياچه شور بزرگ جهان و نگين آبي شمالغرب ايران، امروز تنها سايهاي از عظمت گذشته خود را بر دوش ميکشد.
اگرچه تغييرات اقليمي، کاهش بارندگي و افزايش دما نقشهايي در خشک شدن اين درياچه داشتهاند
در حالي که درياچه اروميه نفسهاي آخر را ميکشد، هزاران باغ کوچک و چاه غيرمجاز هر روز بيشتر از ديروز از جان اين پهنه آبي ميکاهند. اما سؤال اصلي اينجاست: وقتي کشاورزي عامل اصلي خشکي درياست، با معيشت مردم منطقه چه بايد کرد؟
درياچه اروميه، زماني دومين درياچه شور بزرگ جهان و نگين آبي شمالغرب ايران، امروز تنها سايهاي از عظمت گذشته خود را بر دوش ميکشد. اگرچه تغييرات اقليمي، کاهش بارندگي و افزايش دما نقشهايي در خشک شدن اين درياچه داشتهاند، اما بررسيهاي ميداني، آمار رسمي و تجربيات محلي همگي به يک عامل مشترک و قدرتمند اشاره دارند: کشاورزي بيرويه و مديريتنشده در اطراف درياچه اروميه.
باغهايي کوچک با عطشي بزرگ
حوضه آبريز درياچه اروميه با وسعتي بالغ بر 51 هزار کيلومتر مربع، اکنون ميزبان هزاران باغ کوچک و خرد است که بهرهوري اقتصادي اندکي دارند، اما سهم بالايي در مصرف آب ايفا ميکنند. اين باغها، که عمدتاً خانوادگي و فاقد صرفه مقياس اقتصادياند، نه تنها توان رقابت در بازار را ندارند، بلکه آب ارزشمند اين منطقه خشک را با راندماني پايين مصرف ميکنند. در نبود سياستهاي تجميع اراضي و حمايتهاي فني-اقتصادي، اين اراضي خرد عملاً به عامل اتلاف گسترده منابع آب و خاک تبديل شدهاند.
طي دو دهه گذشته، در حاليکه بحران خشکي درياچه اروميه به يکي از جديترين تهديدهاي زيستمحيطي کشور تبديل شده، روند گسترش باغها و اراضي کشاورزي در حاشيه اين پهنه آبي با سرعتي نگرانکننده ادامه يافته است. آمارها نشان ميدهد نهتنها سطح زير کشت کاهش نيافته، بلکه در بسياري از مناطق اطراف درياچه، بهويژه در حوزههاي جنوبي و شرقي، باغهاي کوچک و پراکنده بهطور افسارگسيخته توسعه يافتهاند؛ باغهايي که بهدليل نبود صرفه اقتصادي، بهرهوري پايين و وابستگي شديد به منابع آب زيرزميني، عملاً نقش پررنگي در تسريع روند خشکشدن درياچه ايفا کردهاند. اين گسترش بيضابطه، در تناقضي آشکار با اهداف احياي درياچه قرار دارد و حکايت از غلبه منافع کوتاهمدت فردي بر مصلحتهاي بلندمدت ملي دارد.
موانع بومي انتقال آب به درياچه اروميه
در سالهاي گذشته، دولت تلاش کرده با پروژههايي مانند انتقال آب از سد سيب به درياچه اروميه، جان تازه به آن ببخشد. پروژهاي که شامل حفر تونل و خطوط انتقال آب به ارزش هزاران ميليارد تومان بود. اما واکنش برخي کشاورزان محلي به اين پروژه چيزي نبود جز مقاومت شديد؛ مقاومتي که حتي در برههاي به درگيري فيزيکي و جان باختن يک سرباز انجاميد.
از ديد کشاورزان، انتقال آب به درياچه معادل با خشک شدن باغها و از بين رفتن معيشت خانوادگي آنان است. اين تقابل بين توسعه زيستمحيطي و معيشت محلي، دقيقاً نقطهاي است که بايد در سياستگذاري عمومي بازانديشي شود.
زخم چاههاي غيرمجاز
يکي از اساسيترين دلايل بحران آبي در اين منطقه، افزايش تصاعدي چاههاي غيرمجاز آب در حوضه اروميه است. بر اساس آخرين دادهها، تعداد چاههاي حفرشده در اين حوزه از مرز 89 هزار حلقه چاه گذشته است که از اين ميان، بيش از 75 هزار چاه غيرمجاز هستند؛ اين در حالي است که در سال 1394 تعداد چاههاي غيرمجاز حدود 40 هزار بود. اين رشد 87 درصدي ظرف يک دهه، نشاندهنده نبود کنترل، ضعف نظارت و البته درماندگي معيشتي کشاورزان است که به ناچار به منابع زيرزميني روي آوردهاند.
يارانههاي پنهان عليه محيط زيست
يکي ديگر از عوامل کمتر مورد توجه، اما بسيار مؤثر در گسترش بيرويه کشاورزي در حوضه اروميه، قيمت بسيار پايين آب و برق در ايران است؛ سياستي که در عمل، انگيزهاي اقتصادي براي مصرف بيرويه منابع فراهم کرده است. بسياري از کشاورزان منطقه با استفاده از پمپهاي برقي پرقدرت، اقدام به استخراج بيرويه آب از چاهها، حتي چاههاي غيرمجاز، ميکنند، بيآنکه هزينه واقعي اين مصرف بر دوش آنان باشد. برق يارانهاي و آب تقريباً رايگان، در واقع به ابزاري براي تسريع نابودي درياچه اروميه تبديل شدهاند؛ يارانهاي که بهجاي حمايت از توليد، به زيان آشکار زيستبوم منطقه بدل شده و امکان اصلاح الگوي مصرف را از بين برده است.
پايان يک درياچه، آغاز يک بحران
درياچه اروميه، ديگر تنها يک پديده طبيعي نيست که از دست رفته است؛ بلکه نشانهاي از يک بحران ملي در مديريت منابع طبيعي است. در شرايطي که بسياري از کشورهاي خشک و نيمهخشک جهان به سمت بهرهوري بيشتر و مصرف کمتر منابع آب حرکت کردهاند، ما همچنان درگير الگوهاي سنتي کشاورزي، باغهاي پراکنده، چاههاي غيرمجاز و انرژي ارزان هستيم؛ عناصري که در ترکيب با يکديگر، تابوت درياچه اروميه را نهايي کردند.
به گزارش آراز آذربايجان به نقل از اقتصاد24،اکنون که تصوير ماهوارهاي از بستر ترکخورده درياچه، هر ماه خشکتر از قبل ميشود، پرسش بنيادين نهتنها درباره آينده اروميه، بلکه درباره آينده مديريت منابع طبيعي در ايران است. اگر درياچهاي به اين بزرگي، با اين سطح توجه سياسي و عمومي، نتواند نجات يابد، چگونه ميتوان اميد داشت که ديگر زيستبومهاي آسيبپذير کشور به سرنوشت مشابه دچار نشوند؟ اروميه تنها يک هشدار نيست؛ آيينهاي است روبهروي ما، تمامقد.


دانشگاهها و مدارس آذربایجان غربی ۱۹ آذر غیرحضوری است
قفل نقدينگي به نفع توليد و خانوار ميشکند
تورم 200 درصدي در يک سال
طرح ترافيکي زوج و فرد بخش مرکزي اروميه مکانيزه شد
آب بايد بهعنوان کالاي اقتصادي شناخته شود
فيلمسازي در حوزه ميراث فرهنگي خريدار ندارد
سکوت ترند سال نوجوانان
بازشناسي و تحليل فساد اداري- قانوني
تاثير چشمگير بارشهاي آذر ماه بر تقويت منابع آبي آذربايجانغربي
نبايد بودجه فرهنگي به بهانه نظارت بر هزينهکرد قرباني شود
