علي محبوبي
گروه جامعه: قلم برداشت و نامهاي نوشت که کوتاهترين، اما شايد عميقترين متن مديريتي آن روزها بود، نامهاي که با کمتر از چند خط، تمام باور و شخصيتش را نشان داد. ادب سازماني، احترام به مردم و درک فوري اولويتها. نوشتن اين يادداشت برايم از سختترين کارهايي بود که تا امروز تجربه کردهام.
سختياش نه به خاطر طول متن يا حجم اطلاعات، بلکه به خاطر بزرگي نامي است که ميخواهم به آن بپردازم. درباره آقا مهدي باکري نوشتن، جسارت ميخواهد، چرا که بايد در مقابل کسي بنويسي که زندگياش در هر لحظه سندي از ايثار و فداکاري، ايمان و مردم داري بوده است. ترس از اين دارم که قلمم نتواند حق مطلب را ادا کند و کلماتم در برابر حقيقت وجودش کم بياورد. شايد شرمنده باشم از اينکه اين يادداشت به اندازه عظمت او نباشد، اما با توکل به خدا، دل به دريا ميزنم.
پيش از آنکه نامش در سنگرهاي خوزستان و دشتهاي جنوب طنين بيندازد، پيش از آنکه فرماندهي لشکر 31عاشورا و روايتهاي اعتقادي و حماسي، چهرهاش را ميان مردم معروف کند، آقا مهدي مسير زندگياش را ساخته بود. پيش از انقلاب، در سالهاي جواني، به اين نتيجه روشن رسيده بود که بايد يک زندگي جهادي را برگزيند. نه زندگي معمولي با هدفهاي شخصي، بلکه مسيري که هر روزش مأموريتي براي خدا و مردم باشد. همين نگاه، او را در روزهاي نخستين شکلگيري گيري جهاد سازندگي، به جمع راه اندازان آن رساند. از همان ابتدا، کار را نه صرفاً خدمت اداري، بلکه جهاد ميدانست، جنگي بيسلاح اما با امکانات اوليه اي مثل بيل، کلنگ و عرقي که به جاي خون در راه خدمت ريخته ميشد. وقتي نخستين شوراي شهر اروميه تشکيل شد، منتخبين مردم شهر او را انتخاب کردند تا اولين شهردار اين شهر در دوران پس از انقلاب باشد. منصبي که براي بسياري، سکوي رسيدن به افتخار دنيوي، شهرت، قدرت و ثروت بود، ولي براي آقا مهدي، فقط فرصتي براي خدمت بيشتر.
او ده ماه بيوقفه در شهرداري کار کرد، پروژهها را پيش برد، با چهرهاي متواضع در محلهها حاضر شد و نشانههاي همان “مديريت جهادي واقعي” را در ادارهي شهر به نمايش گذاشت. مديريت جهادي براي او يعني نگاه به هر مسئوليت مانند ميدان جنگ، گوش به زنگ، آماده مأموريت، بينياز از صندلي نرم و دفتر مجلل.
اما تاريخ، آزمون بزرگتري پيش پايش گذاشت. دوم مهر 1359 دو روز از آغاز جنگ تحميلي گذشته بود. صداي توپ و خمپاره از مرزهاي جنوب و غرب ميآمد. کشور در شوک بود و امام خميني (ره)، جنگ را در رأس امور دانست. آن روز، آقا مهدي به يک نتيجه عاجل رسيد: تکليف مقدم تر از مديريت شهر فرا رسيده بود. قلم برداشت و نامهاي نوشت که کوتاهترين، اما شايد عميقترين متن مديريتي آن روزها بود، نامهاي که با کمتر از چند خط، تمام باور و شخصيتش را نشان داد. ادب سازماني، احترام به مردم و درک فوري اولويتها. او نوشت: “با توجه به وضع خاص منطقه و تکليف اوليتر که احساس ميکنم...” و همين عبارت، عصارهي جهانبينياش بود.
تکليف اوليتر براي او معنايي مشخص داشت. رفتن به جبهه، دفاع از خاک و مردم و ارزشهايي که باورشان داشت، حتي اگر به قيمت جان تمام شود. آن روز، از رفاه و آسايش و امنيت شهري گذشت، از آيندهاي که ميتوانست او را به سمت استانداري، وزارت، يا جايگاههاي بالاتر برساند. اما آقا مهدي “هدفشناس” بود. توانايي ديدن مهمترين کار در ميان هزاران گزينه، و شجاعت انتخاب آن حتي وقتي سختترين راه ممکن باشد. هدفشناسي چنين انساني از جنس محاسبههاي سياسي يا اقتصادي نبود، او ميدانست که در لحظات خاص تاريخ، همه مقامها و پستها به يک طرف، و وظيفه به طرف ديگر قرار ميگيرد و آن طرف وظيفه، ارزشي بيپايان وجود دارد.
نامهي استعفاي او از شهرداري را اگر با چشم تحليل بنگريم، چيزي فراتر از يک تصميم اداري است. اين نوشته کوتاه، هم اعترافي صريح به وجود شرايط اضطراري بود و هم اعلامي عمومي که وجدانش اجازه نميدهد حتي يک روز بيشتر بر صندلي بماند وقتي دشمن در خانه است. کمگويي او همان پرگويي حقيقت بود، جملههايش به اندازهي سنگيني گلولهها در جنوب معنا داشت. در آن لحظه، او نه به آبروي شخصي فکر کرد، نه به پست و مقام اداري، بلکه فقط به تکليف. همين است که نامهاش را ميتوان يک بيانيه اخلاقي و تاريخي دانست. سندي که نشان ميدهد يک مدير جهادي واقعي، خودش را اسير ميز نميکند. از لحظهي استعفا تا آخرين دم حياتش که شهد شهادت را با آن داستان حماسي و خاص که سندي بر سرسپردگي مطلق به خدا بود نوشيد، يک مسير ممتد وجود دارد: جبهه...
از روزهاي ابتدايي جنگ تا لحظهي شهادت، بيوقفه در خط مقدم بود. چرا که در خانوادهاي قد کشيده بود که چهار برادر بودند. علي آقا، حميد آقا، و خودش در راه مبارزه شهيد شدند و فقط آقا رضا زنده ماند که او هم پيش از انقلاب، در راه مبارزه با رژيم به حبس ابد محکوم شده بود. اين خانواده، تصوير کامل ايثار را بر پيشاني تاريخ اروميه حک کرد. و آن بزرگ چه زيبا گفت: “آقا مهدي باکري تبلور غيرت آذربايجان بود”.
به گزارش آراز آذربايجان به نقل از عصر ايران،راز محبوبيت آقا مهدي هم در همين انتخابهاست. مردم، فارغ از گرايشهاي سياسي و حتي عقيدتي، کسي را که از جانش براي آنان گذشته باشد، تا ابد در قلبشان نگه ميدارند. او نه با شعار که با عمل، سرمايه اجتماعي را به دست آورد. ديدن او در کوچههاي شهر، چهرهاي ساده و بيآلايش، کمک به نيازمند بدون رسانهاي کردن، و عرقي که براي پيشرفت شهر ريخته بود، همه اين محبوبيت را ساختند.
در روز تشييع تابوت بي پيکرش، نه فقط حزباللهيها، بلکه کساني که شايد با مسير انقلاب موافق نبودند، نيز گريستند. چرا؟ چون انسانيت، مرز نميشناسد؛ و او انساني بود که مرزهاي اعتقاد را هم شکست و به قلب همه راه يافت. آقا مهدي باکري با استعفايش به همه گفت: مقامي که به وقت و نوع خودش ارزشمند است، در برابر تکليف الهي، هيچ ارزشي ندارد. گفتن اين حرف آسان است، عمل کردنش جرات ميخواهد. او آن جرات را داشت.


دو ژنوتیپ امیدبخش در مرکز تحقیقات آذربایجانغربی معرفی شد
افتتاح پروژههای مخابراتی شهرستان مهاباد با سرمایهگذاری ۲۷۰ میلیارد ریالی
صادرات ۴.۴ میلیارد دلاری از گمرکات آذربایجانغربی
تسهيلات خريد نهادههاي دامي در آذربايجانغربي فراهم شد
ميزباني از هيأتهاي 57 کشور نشانه جهش تعاملات آذربايجانغربي است
کف سبد معيشتي 70 ميليون تومان شد
تقويت تابآوري زيرساختهاي حياتي باجديت دنبال ميشود
حوادث تلخ اخير کشور زخم عميقي بر جان جامعه ايراني بود
تورم در آستانه رکوردشکني تاريخي
تداوم بارشهای متناوب باران و برف در آذربایجانغربی
