شعر یعنی شعور اجتماعی یک ادبیات

شعر یعنی شعور اجتماعی یک ادبیات

علی رزم آرای
گروه فرهنگی: حس را به گونه¬ای دیگر تجربه کردن، به قامت یک زبان غیرهم¬زاد سخن گفتن و مخاطب قرار دادن! می-گوید: شعر که نه! دل¬نوشته! اینجا است که باید پرسید دل و نوشتن! به زبانی که فقط اکتساب است و نسبتی از جنس مادر و وطن با تو ندارد، چگونه حالتی است؟! اما چه خوب! که توان بر ساختن در چنین زبانی خود غوغا است!دریا آریایی (فاطمه)، ارومیه موطن مادری او است و خود نیز بستگی عمیقی به این وطن دارد. به نحوی که در هر شرایطی اقامت در ارومیه را به همه¬جای کشور ترجیح داده است. دریا صاحب دو مجموعه است: عاشقانه¬ها- طبیعت و تنهایی من و مجموعه¬ای نیز به نام عارفانه¬ها، در راه انتشار!مترجمیی زبان انگلیسی پیشه و حرفه اوست. آن سان که به این زبان اکتسابی سخن شاعرانه می¬گوید و پهنه طبیعت، تنهایی انسان و عشق محمل او هستند.حال ببینیم که دریا آریایی چگونه طبیعت، تنهایی و عشق را به تجربه شخصی خود با ما در میان می¬گذارد. به هیچ قضاوتی دیدگاه¬های او را با شما در میان می¬گذاریم:
*شعر و شعریت و تلقی دریا از این دو:
شعر به نظر من و در کل شعور یک جامعه است و در گام بعدی شکل حسی این شعور!هر کسی می¬تواند احساس شخصی خودش را در قالب حروف و کلمات روی صفحه بریزد و این احساس می¬تواند نه حتماً شعر که دل¬نوشته هم باشد. فرق اینجا است کسی که این کار را بهتر و قوی انجام می¬دهد، شاعر است و محصول کار او هم شعر است و کسی هم که نمی¬تواند، فقط با صرف احساس خود دست و پنجه نرم کرده! در هر حال به این کلام معروف معتقدم: احساس هر کسی می¬تواند برای خود او شعر باشد! اما در مورد من واقعیت این است که من خودم را شاعر نمی¬دانم و آنچه من نوشته ومنتشر کرده¬ام بیشتر دل¬نوشته است! و اینکه من در هر حال و در هر وضعیت می¬نویسم.
*کاربردی شدن حس خوب آرامش در اشعار دریا و درونی شدن آن برای مخاطب:
من در ذات این حس که قرار است با مخاطب به اشتراک بگذاریم به دنبال انتقال آموخته¬های خودم هم هستم. یعنی شعر یا دلنوشته من فقط حسی صرفا! خوب و خوشایند نیست بلکه یادآوری هم می¬کند. اساس این یادآوری هم ساده¬نویسی و تکرار واژه¬گان است و اینکه در نوشته¬هایم صرفاً به دنبال وجهه مثبت هستم و نوشته¬های من به همین دلیل از غم و اندوه جاری در حیات اجتماعی بدروند و می¬خواهم مخاطب هم به دنبال وجه مثبت شعر من و تأثیری آن باشد.
*شعر و شعریت در زمانه و عصر بحران زده ما از نظر دریا :
من در کل آدمی هستم که دور از تنش و بحران زندگی می¬کنم و با مسائل حاد اجتماعی و سیاسی مستقیم و حتی غیرمستقیم ارتباط ندارم وعلاقه¬ای هم به این مسائل نداریم. اما واقعیت¬های جاری اجتماع محل زندگیم را کتمان نمی¬کنم. در مجموعه طبیعت و تنهایی من شعری هست به نام پنجره که راوی شعر یک روز پنجره را باز می¬کند و می¬بیند ازدحام شلوغ خیابان، تضاد طبقاتی، گدایی، جبیب¬بری و … را و روز دیگر باز پنجه باز می¬شود و زیبایی هجوم می¬آورد به داخل خانه و … این دوجهه را برای این در شعر مطرح کرده¬ام که بگویم خالق همه زیبایی¬ها و نعمات، خدا است و خالق هرچه زشتی، تنفر و نفرت خود انسان است! مسبب مصیبت¬های امروز بشر، خود بشر است و این روشن است. اما من می¬خواهم با اشعار و دلنوشته¬هایم دمی آرامش را حداقل در زمانی که مخاطب من، کتاب من را به دست گرفته، به او هدیه کنم و این برای من کافی است.
*شعر دریا، شعر تنهایی است و بعد فلسفی آن:
تنهایی در شعرم بعد عمومی زندگی انسان است نه ابعاد کلان فلسفی و غیره. من چندان به فلسفه علاقه ندارم بنابراین به مفاهیم فلسفی مربوط به تنهایی انسان کاری ندارم و از آن اطلاعی هم ندارم. اما معتقدم بزرگترین بعد اثرگذار زندگی انسان تجربه¬های شخصی اوست. من در نوشته¬ها و اشعارم بیشتر تحت تأثیر تجربه¬های شخصی خودم هستم و بر این اساس دیگران را به وسیله شعرم مخاطب قرار می¬دهم. صحبت کردن از تنهایی در نوشته¬های من حاکی از تجربیات شخصی خود من است که می¬خواهم به مخاطب هم انتقال بدهم تا او هم راه رفته من را نرود.
*شعر دریا، شعر طبیعت است و شعر بومی:
شعر من به شدت از طبیعت متأثر است. به نحوی که بیشتر اشعارم را در سفرهایم به منطقه شمال کشور سروده و نوشته¬ام. من از طبیعت ارومیه هم به شدت متأثر هستم. این شهر و آب و¬هوای آن برای من نعمت بزرگی است و من هر بار و از پس هر مسافرت که به ارومیه بر می¬گردم، انگار که خدا همه نعمتهایش را بر من تمام کرده و فوق¬العاده حس آرامش می گیرم و خستگی¬ام در اولین گام ورودم به ارومیه رفع می¬شود. من ارومیه را مظهر وحدت بزرگ اقوام می¬دانم. وحدتی مثال¬زدنی و با عظمت. باید بگویم به این وحدت در شهرم ارومیه، می¬بالم.¬
*مخاطب ذاتاً انگلیسی¬زبان و اشعار دریا:
من هم با مخاطبان انگلیسی زبان و برای مثال دوستانی بومی انگلیسی زبان آمریکایی و هم مخاطبان انگلیسی زبان دو زبانه یعنی ایرانی¬های که در آمریکا متولد شده¬اند در ارتباط هستم البته در فضای مجازی. هر دوی این مخاطبان با اشعار من ارتباط خوبی برقرار کرده¬اند و در مورد شعر من سادگی را بزرگترین حسن آن می¬دانند. هر کسی که به هر نحوی و در هر سطحی با زبان انگیسی آشنایی داشته باشد به راحتی با اشعار من ارتباط معنایی برقرار می¬کند.به همین دلیل در آینده و با انتشار تک زبانه اشعارم ( به زبان انگلیسی) حتماً برای پخش آن در خارج کشور و درمیان جوامع انگلیسی زبان اقدام خواهم کرد.
*موسیقی و تأثیر آن بر اشعار دریا و خاصیت ترانه گونه¬گی آنها:
من علاقه زیادی به موسیقی دارم و آن را والاترین هنرانسانی می¬دانم. بسیار هم انواع موسیقی را گوش می دهم و بسیار هم برایم لذت بخش است. بنابراین تأثیر موسیقی آنهم به شکل ناخودآگاه در شعر من طبیعی است. اما به شکل ارادی من تلاشی درجهت درونی کردن موسیقی در اشعارم نکرده¬ام و این تأثیر تماماً طبیعی است.
اما از بعد دیگر، بعضی از اشعار من را دوستانم روی قطعات موسیقی با گیتار تنظیم کرده¬اند که بسیار هم خوب از کار درآمده. حتی در آینده و بعد از انتشار مجموعه عارفانه¬ها، قصد دارم فضا و مسیر شعری نوشته¬هایم را به سمت ترانه هدایت کنم و کلاً ترانه انگلیسی بنویسم.
*آینده شعر دریا:هرچیری زمان می¬خواهد که جا بیفتد.
سیر زمان بسیار مؤثر است. من نسبت به آینده شعری خودم بسیارخوشبین هستم بخصوص اینکه اگرسمت وسویی موسقیایی و قالب ترانه به خود بگیرد؟!قصد تغییر در شیوه، روشم و حتی زبان شعریم را ندارم. من صادقانه بگویم در چهارچوب زبان¬های ترکی و فارسی توانایی خاصی برای کار ادبی ندارم. سعی هم کرده¬ام اما در اصطلاح در نیامده، شعر نشده!
*نیاز انسان بحران زده امروز به شعر، خطابه یا شعار:
به نظر من هر دو یعنی هم خطاب قراردادن او برای تأثیرگذاری و هم شعار در جهت تکان دادن او!
*فضای¬دانشگاهی و شعر تک زبانه دریا:
تابستان امسال قصد دارم جامعه دانشجویان زبان انگلیسی فضاهای دانشگاهی را مهمان مجموعه اشعارم بکنم. البته اشعار تک زبانه! و اینکه با انتشار مجموعه عارفانه¬ها و تبدیل شدن دفترهای شعرم به یک تری¬لوژی یا سه گانه، این مجموعه را یکجا به شکل کامل وتک¬زبانه برای نقد و کارهای موسیقیایی ارائه دهم. این یکی از مهمترین برنامه¬های آتی است.
*دریای شاعر و دریای ناشر:
من مجوز تأسیس دفتر انتشارتی خودم را هم گرفته¬ام و در آینده بسیار نزدیک این دفتر افتتاح خواهد شد و سعی خواهم که به جد تنها ناشر تخصصی زبان انگلیسی در استان و کلانشهرارومیه باشم. این یکی نیاز اساسی منطقه ما در حوزه نشر است.
امروز ما برای انجام کارهای نشر به زبان انگلیسی به تهران مراجعه می¬کنیم که این هم صرف زمان، صرف انرژی و هم صرف هزینه را به دنبال دارد.در پی¬ترجمه اشعار و نوشته¬هایم به زبان ترکی به ویژه ترکی¬استانبولی هم هستم و نیز آماده کار با ناشران ترک برای انتشار ترجمه آثار انگلیسی به ترکی یا بالعکس.

نوشته شده توسط admin در چهارشنبه, ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۵:۱۴ ق.ظ

دیدگاه


7 − چهار =