سرنوشت بازیگران ملی کردن صنعت نفت پس از کودتا

سرنوشت بازیگران ملی کردن صنعت نفت پس از کودتا

امیر مکی
گروه تاریخی:کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ عامل اصلی اش عامل خارجی بود اما اگر این کوتا به موفقیت رسید بیش از همه اختلافی بود که بین مردان اصلی نهضت ملی شدن صنعت نفت اتفاق افتاد و سرنوشت شومی را هم برای ملت و هم برای این مردان تاثیر‌گذار رقم زد.
آیت‌الله کاشانی را به عنوان رهبر مذهبی نهضت ملی شدن صنعت نفت می شناسیم که با وجود ارتباطات حسنه خود تا قبل از سی ام تیر ۱۳۳۱ با دکتر مصدق اما یکباره پس از آن تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تبدیل به یکی از منتقدین سرسخت دولت مصدق گردید و علیرغم همپوشانی های انجام شده و سعی در بهبود روابط از طرف اعضای مختلف نهضت کار به جایی نرسید. حمایت نسبی آیت الله کاشانی از دولت جدید دیری نپایید که در زمان کوتاهی پس از کودتای ۲۸ مرداد ، متاسفانه روابط قطع شده با دولت انگلیس بدون نتیجه گیری مثبتی از دعواهای گذشته از طرف دولت زاهدی تجدید گردید، که خود پیروزی بزرگی برای استعمار پیر محسوب و مذاکرات برای تاسیس کنسرسیوم نفت انجام پذیرفت که در پی آن آیت‌الله کاشانی که علیه انعقاد کنسرسیوم اعلامیه شدید اللحنی داده به جرم تحریص مردم به مسلح شدن بر ضد قدرت سلطنت در هفتاد سالگی بازداشت شد و شروع انزوای سیاسی و ترور شخصیت ایشان از آن پس عیان نمود تا جائیکه ایشان در اعلامیه ای اظهار داشتند: “… مجموع اخبار و اطلاعات منتشره راجع به نفت و کیفیت معامله با کنسرسیوم ، موجب نهایت تاسف و تعجب شد که چگونه انگلیسی ها از وقایع، فجایع و مظالم محصول یک قرن سیاست استعماری خویش عبرت نگرفتند … و دولت آمریکا که خود را پیشاهنگ اصول، دموکراسی و مبتکر منشور آتلانتیک و پشتیبان سازمان ملل می داند، در این معامله با انگلستان مکار و حیله گر همکاری می‌نماید …. به فرض اینکه این قرارداد شوم هم به تصویب برسد رسمیت ندارد و دیر زمانی نپاید که ملت ایران از انگلیس و همدستانش خلع ید خواهد نمود….. ”
بامداد روز سه شنبه ۲۳ آبان ۱۳۳۴ اعلام شد که سید مصطفی کاشانی، نماینده مجلس هفدم و فرزند آیت الله کاشانی درگذشت، جلسه مجلس به احترام او تعطیل شد، دوستان وی به پزشکی قانونی هجوم بردند تا از علت این درگذست ناگهانی آگاه شوند، دو روز بعد در مسجد سلطانی (امام خمینی فعلی) مجلس ختمی از طرف آیت الله کاشانی برگزار شد و همان حادثه ای که برای رزم آرا روی داد برای علاء نیز تکرار گردید، منتهی بر خلاف رزم آرا این سوء قصد به نتیجه نرسید و حسین علاء جان سالم بدر برد.
و اما در پی آن در تاریخ ۲۷ دی ۱۳۳۴ چهارتن از سران فدائیان اسلام، نواب صفوی ، خلیل طهماسبی، مظفر علی ذوالقدر و سید محمد واحدی تیرباران و عده ای دیگر هم به زندان محکوم شدند، طوری که کار به همین جا ختم نشد و روز بعد از اعدام نواب صفوی و یارانش، یعنی پنجشنبه ۲۸ دی ماه آیت الله کاشانی در همین خصوص احضار و پس از سه ساعت بازجویی توقیف شد، چنانچه ایشان نیز به حاشیه سیاست رانده شد تا آنجا که در روز اول مرداد ۱۳۳۹ روزنامه اطلاعات، بیانیه آیت الله کاشانی در مورد انتخابات را چاپ کرد، آیت الله کاشانی در این بیانیه مفصل، ضمن اینکه از فقدان آزادی قلم و بیان در سال های اخیر یاد کرد، از ظلمی که به ایشان روا شده بود نیز نوشت: “……با وجود این از تمام آن پیش آمدها راضی هستم و خداود متعال را که تکالیفی به عهده من گذارده ، سپاسگزارم و از هیچ کس هم گلایه ای ندارم ……”
و سرانجام سید پیر با عقبه مبارزاتی خود در تاریخ ۲۳ اسفند ماه ۱۳۴۰ در سن ۷۶ سالگی دعوت حق را لبیک گفت و بر خلاف بعضی گفته های امروزی شاید اشتباهات سهوی را با خود داشت اما آگاهانه و عامدانه به دول خارجی نه باجی داد و خود را آلوده نمود باشد که مورد آمرزش حق تعالی قرار گیرد. دکتر مظفر بقائی ۷۲ ساعت مانده به روز کودتا را در بازداشت و در زندان عشرت آباد به سر برد و عصر روز ۲۸ مرداد ماه آزاد شد.دکتر بقائی در دولت مصدق متهم به شرکت در قتل افشار طوس بود و در دوره هفدهم تقاضای سلب مصونیت از او از طرف دولت دکتر مصدق شده بود تا بازداشت او انجام پذیرد اما پس از ۲۸ مرداد، از سوی دولت کودتا کلیه متهمین پرونده قتل افشار طوس تبرئه شدند.
بنا به اطلاعات بدست آمده علت ناکامی بقائی در تصدی مناصب عالی دولتی را می توان در ارزیابی موشکافانه مامورین سازمانهای اطلاعاتی غربی از شخصیت بقائی دانست که مامورین سیا او را فردی زیرک، متلون و هوچی‌گر می شناختند و به وی اطمینان نداشتند.
اما در اوان ارتباط با زاهدی، روابط ایشان آنچنان بود که به هنگام بررسی روابط مجدد ایران و انگلیس، بقائی نیز مورد مشورت زاهدی قرار گرفت. بنا به مطالعات و پژوهش‌های انجام شده و اینکه مثلث قدرت نهضت ملی شدن صنعت نفت که پس از قیام سی ام تیر و نیز بروز اختلافات با دکتر مصدق به میان آمد را می‌توان آن را به نام ” کاشانی – مکی – بقائی” یاد نمود.
شدت اختلافات مکی با مصدق از زمانی به نقطه اوج خود رسید که دکتر مصدق درخواست اختیارات یکساله نمود و مکی بی درنگ استعفای خود را تقدیم مجلس نمود و صحن علنی را ترک نمود و آنکه در طی نه ماه منتهی به کودتای ۲۸ مرداد و پس از برگشتن مجدد به مجلس چندان کارکردی مانند قبل را از خود نشان نمی داد تا که بنا به گزارش روزنامه کیهان در روز ۲۷ مرداد ماه در دربندسر توقیف و به زندان شهربانی تهران تحویل و بازداشت شد و مدت بازداشت وی ۴ ساعت به طول انجامید و مجددا به دربندسر برگشت تا اینکه در صبح ۲۸ مرداد کودتا شروع و در تمامی این مدت در همان ییلاق خود حضور داشت تا خبر سقوط دولت ملی را از زبان ابوالحسن حائری زاده شنید .
حال بنا به حرف و حدیث های فراوان پیش آمده در بین پژوهشگران و بعضا اعضای مختلف گروهها و احزاب آن روز شرحی بر پیش آمدها پس از کودتا می پردازیم.
بر طبق اطلاعات رسیده در روز ۳۱ مرداد که شاه از رم وارد فرودگاه مهرآباد شد سراغی از مکی گرفت و مستخدمین ایشان گفتند که ایشان در دربندسر می باشد به همین منظور سرتیپ هدایت گیلانشاه به نمایندگی از طرف شاه و اردشیر زاهدی از طرف نخست وزیر کودتا جهت ملاقات با مکی به دربندسر رفتند و سرتیپ گیلانشاه درخواست حضور مکی در تهران را نمود و آنچه که بیان گردید به منظور تشنج موجود در خوزستان خواسته ای داشت تا ریاست هیئت مدیره شرکت نفت و یا استانداری خوزستان را به مکی منتصب و ایشان فورا به آنجا برود که با عدم قبول مکی مواجه گردیدند و گفت اگر از طرف مجلس به ایشان محول گردد انجام و در غیر اینصورت به جد نمی پذیرد.
مکی پس از جلسات و ارایه نقطه نظرات خویش از دولت کودتا از بعضی از انتصابات زاهدی به وضوح انتقاد می نمود که به گوش عمال دولتی نیز رسید و عکس العمل نا خوشایندی را نیز شاهد بود.
پس از بازگشت به تهران و قبل از انجام هر کاری در مجلس حضور یافت و دو نامه محرمانه و که به عنوان” نامه های پس از کودتا” بود را یکی به شاه و دیگری را به زاهدی ارسال و قبل از آن بدلیل مسایل امنیتی و سیاسی در دبیرخانه مجلس شماره نمود.نکته جالب و حائز اهمیت و بسیار خواندنی در سوال مکی از زاهدی در خصوص ابقای مفتاح معاون دکتر فاطمی در وزارت خارجه بود که با جواب بسیار قابل تامل زاهدی برخورد نمود که » مفتاح بزرگترین خدمت را برای سقوط دکتر مصدق به ما انجام داده است« اینکه ایشان در کمیسیون ارزی و مرزی که در وزارت خارجه با حضور سفیر شوروی و نماینده شوروی تشکیل شده بود عضویت داشت و جزئیات کامل مسائلی مطروحه و تصمیمات اتخاذ شده را به مقامات آمریکایی گزارش می داده و امریکائی ها با اطلاع از آن گفتگو ها تصمیمات فوری خود را اجرا می نمودند که در مجله نیوزویک آن زمان نیز به آن اشاره شده بود ،چنانچه مفتاح تا مدتها در این سمت مشغول به کار بود.
و اما سئوال بعدی در خصوص ابقاء سرتیپ دفتری به عنوان ریاست شهربانی دولت کودتا، که زاهدی در پاسخ چنین گفت: دفتری در روز ۲۴ مراداد (قبل از کودتای اول ) پست ریاست شهربانی دولت من را دریافت کرده و قرار بود که اگر دکتر مصدق فرمان عزل را تمکین نماید دفتری او را به احمد آباد ببرد و تحت نظر بگیرد. و این اشاره در اینجا لازم است که یکی از اختلافات کاشانی با مصدق نصب سرتیپ دفتری به ریاست شهربانی کشور بود.
و اما درگزارش یکم شهریور ۱۳۳۲ روزنامه اطلاعات آمده است. “… مکی به اظهارات خود افزود که دولت باید نهضت ملی مردم ایران را تقویت کند و باید اعمال و رفتار حکومت آقای دکتر مصدق از یکدیگر تفکیک شود زیرا من و هیچ ایرانی نمی تواند تمام اقدامات دکتر مصدق را بر خلاف مصلحت ایران بداند ، ملی شدن نفت ، خلع ید ، مسافرت به آمریکا و شرکت در شورای امنیت، مسافرت به لاهه و شرکت در دادگاه و سایر اقدامات مصدق که الان در خاطرم نیست مورد تائید و تصدیق ملت ایران می باشد و این خدمات را هیچ فرد ایرانی نباید فراموش کند. بلکه انتقاد از حکومت دکتر مصدق از زمان اختیارات دوم اوست.
من با اختیارات شش ماهه و یکساله مخالف بودم و در وهله اول سکوت کردم ولی در وهله دوم مخالفت کردم و در هیمن زمان بود که مصدق و دولت او منحرف شد و هر انتقادی که هست مربوط به مدت حکومت اخیر دکتر مصدق می باشد به هر حال دولت باید متوجه باشد که نباید تمام اعمال حکومت مصدق را تخطئه کرده زیرا اقدامات اولیه دکتر مصدق مورد تائید عموم ملت ایران است.
و اما پس از روی کار آمدن دولت زاهدی و نظر نخست وزیر، مجدداً مکی به عضویت شورای عالی نفت انتخاب گردید که ایشان به دلیل ابقاء دکتر فلاح در هیئت مدیره شورا انصراف خود را از سمت محوله در شورای عالی نفت تقدیم دولت نمود.
و اما در پایان بیان آخرین ملاقات مکی با شاه خالی از لطف نیست:به نقل از مکی: “در متونه کلا(روستای در بابل) در ۲ فروردین سال ۱۳۳۵ شاه پس از دست دادن با من شروع به صحبت و احوالپرسی کرد .
نخستین صحبت او این بود که ، من به بوسیله شادمان و آقاخان بختیار به شما پیغام دادم که می توانید نماینده مجلس شوید چرا قبول نکردید به او گفتم پس از ۱۱۲۰۰۰ آرائی که مردم در انتخابات دوره هفدم به من داده بودند دیگر زیبنده نبود که در انتخابات دوره هیجده در لیست دولتی ها قرار بگیرم، قدری قیافه شاه عبوس شد پس از مکی کوتاه پرسید حالت چطور است؟ گفتم کسی که ۲۳ روز میهمان اعلیحضرت همایونی بوده باشد معلوم است حالش خیلی خوب است شاه پرسید چه وقت میهمان من بودید ؟ گفتم بله در لشگر ۲ زرهی …
بنابراین آخرین ملاقات من و شاه بود که آن هم با این کیفیت صورت گرفت و دیگر تا آخرین روزیکه از ایران رفت مطلقاً ملاقاتی صورت نگرفت.”

نوشته شده توسط admin در چهارشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۶ ساعت ۶:۰۱ ق.ظ

دیدگاه


پنج + 5 =