جامعه حق طرد اقشار آسیب دیده را ندارد

جامعه حق طرد اقشار آسیب دیده را ندارد

عاطفه کرد
گروه اجتماعی: درجامعه ای که مشکلات روز افزونی گریبان مردم را گرفته است به وجود آمدن بیماریهای روانی شایع است. بسیاری از مردم دارای بیماری های روانی میباشند. طی آمار سال ۸۹ و ۹۰ در سراسر کشور و در جمعیت ۱۶ تا ۶۴ سال، بطور متوسط شیوع بیماری های روانی در جامعه ما ۲۳٫۶ زنان و ۲۰٫۸ مردان است. اما بسیاری از آنها از بیماری خود آگاه نیستند و گمان می_کنند که انسان سالمی هستند و این سایرین هستند که مشکل دارند و باید خود را اصلاح کنند. گروهی دیگر از مردم بر اینکه به مشکلی گرفتار شده اند آگاه هستند اما از اینکه بخواهند آن مشکل (روانی) را حل کنند دچار نگرانی هستند. نگرانی از نگاه مردم، برخورد مردم، نگرانی از حرفهایی که ممکن است آشنایان، اقوام و … در موردشان بزنند. بنا به همین دلیل از پرداختن برای درمان امتناع میکنند. این دسته از افراد در این یادداشت مورد بحث ما هستند. اَنگ اجتماعی با همان داغ اجتماعی، برای همه اقشار آسیب دیده جامعه مهلک و کشنده است. موضوع بحث اَنگ اجتماعی بر بیماران روانیست. مبحث اَنگ بر روی بیماران روانی یک مبحث جهانی است. در کل دنیا نسبت به رویکردهای اتخاذ شده نسبت به این قشر از جامعه، فراز و نشیبهای قابل توجهی سپری شده است.
در سطح جامعه مشاهده میکنیم که افراد برای مشکلاتی از قبیل: سردرد، سرماخوردگی ناراحتی پوستی و… به متخصص این بیماری ها مراجعه میکنند و این کار را نیز بسیار مهم میدانند و باعث افتخار که برای بیماری نزد متخصص رفته اند اما همین افراد برای بیماری روانی حاضر نیستند تا نزد متخصص امر رفته تحت مراقبت و معالجه قرار بگیرند.علت این امر همان تأثیر انگ و نگرانی از برچسب زنی میباشد. در هر جامعه، بر حسب نوع نگاهی که افراد آن جامعه به بیماری یا هر پدیده دیگری وجود دارد اقدامات انجام میگیرد. بیمارانی که دارای بیماری روانی هستند به علت ترس از انگ های اجتماعی، برچسب هایی که ممکن است مردم به آنها تحمیل کنند حاضر نمیشوند تا برای درمان اقدام کنند.
اَنگ اجتماعی برای افراد جامعه محدودیت و محرومیت به همراه دارد. فردی که برای درمان بیماری روانی مدتی مجبور است در بیمارستان_های روانی بستری شود هنگام ترخیص و بازگشت به جامعه با نگاه های مختلفی مواجه می_شود عده ای او را دیوانه خطاب می_کنند و با ترس و اضطراب از کنارشان عبور می_کنند و یا دیگر در بسیاری از مشاغل جایی برای آنها وجود ندارد. اینجاست که مفهوم محرومیت برای آنها قابل درک می_شود. این سابقه بستری و یا حتی سابقه مصرف داروهای روانی هم برای ازدواج انها مشکل آفرین خواهد بود.خانواده ها با شنیدن سابقه مصرف دارو همانند سابقه مصرف مواد مخدر برخورد خواهند کرد و گمان میکنند فردی که سابقه درمانی داشته است هنوزم بیمار است و حاضر به زندگی با آنها نیستند. همچنین در مشاغل به توان حرفه ای این افراد توجهی نمیشود و فقط اَنگ دیوانه بودن و روانی بودن بر آنها زده می_شود. اَنگ زنی اجتماعی باعث می_شود با مرور زمان فرد مورد انگ قرار گرفته هویتش را با آن شکل دهد و بر این باور شود که من واقعاً همان چیزی هستم که مردم به مردم برچسب زده اند.
میتوان نتیجه گرفت که اَنگ اجتماعی بر بیماران روانی باعث محرومیت آنها از امکانات اجتماعی در سطح جامعه خواهد شد. به همین دلیل است که آنها از اقدام برای درمان امتناع می_کنند. اگر بجای برچسب زدن بر افراد، آگاهی جامعه را بالا ببریم و به مردم عادی نوع صحیح برخورد با این بیماران را آموزش دهیم کمک شایانی در جهت بهبود وضعیت جامعه خواهدشد.
به مردم بگوییم هر فردی ممکن است دچار بیماری و آسیب روانی شود، در برنامه های تلویزیونی و با استفاده از اساتید متخصص در این رشته که با بیماران روانی کار کرده اند بحث اصلی آموزش به برخورد خانواده فرد با بیمار برمیگردد. تا زمانی که انگشت اشاره به سمت آنها بگیریم و بگوییم تو یک “دیوانه روانی!” هستی هیچ چیز درست نخواهد شد.
یادمان باشد که آنها در این جامعه هستند و در کنار ما زندگی میکنند! بنابراین هر عملی که انجام دهند بطور مستقیم و غیر مستقیم اثراتی در زندگی و جامعه ما خواهد داشت.باید سعی شود در قانون لایحه های حمایتی برای بیماران روانی بهبود یافته تدوین شود تا فرد پس از ترخیص دچار سردرگمی نشود. اگر انگ زنی اجتماعی اصلاح یا بطور آرمانی وجود نداشته باشد آن دسته از بیماران روانی که درسطح جامعه هستند و آزادانه زندگی می_کنند، به سمت درمان سوق پیدا خواهند کرد.در واقع درمان اجتماعی مبتلایان به بیماریهای روحی و روانی با مددکاران اجتماعی است. این مددکاران هستند که می بایست در تغییر نگرش جامعه نسبت به این قشر اجتماعی انکارناپذیر، تفکرات و تحرکات موثری داشته باشند.
در واقع یکی از ابعاد اساسی درمان اجتماعی بیماران روانی، حل و رفع و دفع اَنگ های اجتماعی نسبت به آنان است. مددکار اجتماعی می تواند در قالب نقش آگاهی دهنده و رابط و همچنین مدافع، نقشهای تأثیرگذاری را در این پروسه بر عهده بگیرد و تأثیرگذار باشد.
در این مسیر اقداماتی همچون کار با خانواده (با هدف افزایش پذیرش خانواده از طریق ارتقاء سطح آگاهی نفر به نفر اعضاء نسبت به موقعیت پیش آمده)، شناسایی گروه همسالان و دوستان وی (جهت تغییر و کنترل نگرش آنان نسبت به فرد بیمار)، ایجاد و تسهیل فراهم شدن زمینه های دوستیهای جدید و متناسب با شرایط در مسیر کنترل روند درمان (با توجه به اینکه اکثر مبتلایان بیماریهای روانی از تنهایی و نداشتن دوست رنج می برند) و بسیاری از تاکتیک های اختصاصی درمان اجتماعی باید صورت بپذیرد.
مجموعه این اقدمات است که بصورت خودکار باعث محو اَنگ اجتماعی بر روی این بیماران خواهد شد. باعث پذیرش خودکار جامعه، پذیرش خودکار خانواده و دوستان و همکاران و … خواهد شد.بهترین مُدل جهت مبارزه با اَنگ اجتماعی، اقدامات غیرمستقیم در جهت محو و خنثی نمودن آن است. یکی از بزرگترین نگرانی های اجتماعی موجود در خصوص بیماران مبتلا به اختلالات روحی و روانی این است که شأن و مقام و کرامت انسانی برای این افراد هیچگاه در حد و اندازه هایی بسیار معمولی هم لحاظ نمی گردد.توهین و تمسخر و تحقیر و طرد و تنهایی کمترین مواردیست که می توان در این زمینه بدانها اشاره داشت. اشاره ای دردناک و تأمل برانگیز نسبت به تنهایی این افراد! مبتلایان به بیماریهای روانی حتی در درون خانواده خود هم تنهایند چه رسد به بیرون از محیط خانواده. در اجتماع تنهایند. در میهمانی های خانوادگی تنهایند. آنها همیشه تنهایند.تنهایی یکی از عوامل اصلی خودکشی بیماران روانیست. خصوصاً اینکه بسیاری از آنها که سوابق دوران بستری در بیمارستانهای روانپزشکی را به دوش می کشند تنهاترند! آمار خودکشی در بین این بخش از بیماران روانی بسیار بالاست.آنها در مبحث ازدواج دچار مشکل هستند. در مبحث اشتغال پذیرش نمی شوند. در مبحث درمان هم دچار مشکل خواهند بود زیرا هیچگاه به درمان اجتماعی آنان پرداخته نمی شود و ۹۰ درصد به همین دلیل محکوم به اَنگ و طرد اجتماعی و مسلماً عود مجدد بیماری و بازگشت به شرایط دشوار گذشته خواهند بود.
تنها راه نجات مبتلایان به بیماریهای روانی درمان چند وجهی آنهاست. تا زمانیکه به به ابعاد اجتماعی درمان آنان توجه نشود روال بدین شکل خواهد بود. درمان اجتماعی در مسیر درمان بیماریهای روانی یک معجزه است. بازنگری و ایجاد مولفه های درمان اجتماعی برای بیماریهای مختلف از جمله بیماریهای روانی می_تواند به بهبود روند درمان آنها کمک بسزایی داشته باشد.
فراموش نکنیم که آسیب دیدگان در جامعه زندگی می کنند و در جامعه می بایست درمان شوند و جامعه بخش جدایی ناپذیر زندگی فرد و خانواده اش می باشد.در پایان و در مسیر مقابله با اَنگ اجتماعی نسبت به بیماران روانی، به ایجاد مشاغل کنترل شده برای آنها اشاره می نماییم.
یکی از طرق توانمندسازی اجتماعی آنان پس از ترخیص و طی شدن مسیر اصلی درمان (با هماهنگی با روانپزشک و روانشناس مربوطه و اطمینان یافتن از امکان حضور فرد بیمار در جامعه) تلاش در جهت فراهم آوردن امکان اشتغال فرد بهبودیافته است.

نوشته شده توسط admin در دوشنبه, ۲۸ دی ۱۳۹۴ ساعت ۷:۱۰ ق.ظ

دیدگاه


5 − = هیچ