تاریخچه¬ی روز زبان مادری

تاریخچه¬ی روز زبان مادری

گروه فرهنگی :همه ما نام کشور بنگلادش را شنیده ایم و شاید اکثر تحصیل کرده ها اطلاعاتی نسبی از این کشور داشته باشند بنگلادش کشوری است با اکثریت مسلمان درشبه قاره هند در جنوب آسیا با کشورهای هندوستان و برمه همسایه است جمعیت آن تقریبا ۱۵۰ میلیون نفر وبا مساحت ۱۴۷/۵۷۰ کیلومتر مربع نود ودومین کشور جهان از نظر وسعت می باشد پایتخت آن شهر داکا ۱۳میلیون نفر جمعیت دارد زبان این کشور بنگالی از شاخه زبانهای هندواروپایی است که ریشه سانسگریت دارد تا سال ۱۹۴۷این کشور همراه با هندوستان وپاکستان در شبه قاره هند هندوستان بزرگ را تشکیل می دادند که زیرسیطره واستعمار بریتانیا قرار داشت به علت اختلافات مذهبی میان مسلمانان وهندوها که از قبل وجود داشت مسلمانان همواره خواستار جدایی از هندوها بودند بر این اساس در سال ۱۹۰۶ رهبران مسلمان از ایالات مختلف هند با پیشنهاد نواب سلیم الله دور هم جمع شدند وجهت حمایت از حقوق مسلمانان حزبی را به نام (مسلم لیگ) تشکیل دادند اساس اعتقاد ومرام این حزب ایجاد کشوری جداگانه و مستقل برای مسلمانان هند بود که در آن آیین ومبانی اسلام ناظر بر روابط سیاسی واجتماعی باشد واسم پاکستان (یعنی سرزمین پاکان) نیزتوسط چودری رحمت علی دانشجوی دانشگاه کمبریج مطرح وتوسط حزب تایید گردید
((در۲۳مارس ۱۹۴۰طرح تاریخی لاهور از سوی جناح مسلم لیگ در مجمع شورای سالانه مطرح شد وپس از تصویب منجر به تقسیم شیه قاره هند گردید سرانجام پس از یک دوره نزاع میان حزب مسلم لیگ و کنگره ملی هند وگاندی که خواهان وحدت هندوستان بود در سال ۱۹۴۶انتخابات سراسری درشبه قاره هند برگزار گردید ودر۹ژوئیه ی ۱۹۴۷رسما پایان سلطه ی بریتانیا درشبه قاره وتاسیس دو کشور مستقل هند وپاکستان اعلام گردید)) کشور هند با مذهب هندو و پاکستان بامردمی مسلمان دو کشور مستقل ایجاد شد وپاکستان سیستم حکومتی خود را جمهوری اسلامی اعلام نمود اما پاکستان خود از دو قسمت جداگانه پاکستان غربی با مرکزیت اسلام آباد وپاکستان شرقی (بنگلادش) با مرکزیت داکا که بیش از ۱۵۰۰کیلومتر از هم فاصله داشتند تشکیل می شداین دو قسمت به غیر از اشتراکات مذهبی که هردو مسلمان بودند هیچ گونه وجه تشابهی از نظر زبانی وفرهنگی باهم نداشتند واز همه مهمتر مرکزیت قدرت سیاسی واداره کشور در پاکستان غربی قرارداشت .
بعد از استقلال پاکستان از هند زبان پاکستان غربی یعنی زبان اوردو که کمتر از۴۵درصد مردم به آن صحبت می کردند از سوی حزب مسلم لیگ که در راس آن شخص محمد علی جناح قرار داشت زبان رسمی کشور اعلام گردید و موجب اعتراض مردم قسمت شرقی (بنگلادش) را فرا هم آورد و حرکتی جهت دفاع از زبان مادری وتلاش برای رسمی کردن زبان بنگالی که بیش از ۵۵ درصد مردم کل پاکستان به آن صحبت می کردند از طرف بنگلادشی ها اغاز شد و این قضیه خود مقدمه ای برای استقلال و جدایی بنگلادش از پاکستان بود .
پاکستان در سالهای اولیه استقلال با توسل به ایدئو لوژی اسلامی وبا بهانه قرار دادن تعالیم وشعار های اسلامی چون برادری وبرابری سیاست آسیمیلاسیونی را در پیش گرفته وخواهان نابودی زبان بنگالی بود وهمزمان تضییق وتبعیض اقتصادی وفرهنگی بر مردم بنگلادش روا می داشت تاریخ فرهنگ وشخصیت اجتماعی بنگلادشی ها مورد تحریف وتحقیر وتمسخر قرار می گرفت حاکمیت عملا با دست مایه قرار دادن تعالیم اسلامی سعی در استعمار واستحمار ملت بنگلادش داشت .
ملت بنگلادش به این مسئله واقف بودند که از استعمار واستثمار بیگانه ها وهندوها رها شده وتازه به استعمار داخلی وبرادرانه مسلمانان پاکستانی زیر سایه ایدئولوژی اسلامی گرفتار شده اند به این جهت عزمشان را جزم کرده برای رهایی از هر نوع استعمار واستثماری مبارزه می کردند ونتیجتا استقلال وازادی وطن خویش را طالب بودند.در این حرکت ملی گرایانه وآزادی خواهانه ملت بنگلادش دانشجویان وروشنفکران در اول صف قرار داشتند و آغاز گر جریانات بودند ولی در طول مبارزه از همه صنف وطبقه ملت اعم از کارگر وکشاورز دست در دست هم ودوشادوش یکدیگر جهت رهایی واستقلال کشورشان مبارزه کردند.
در ۲۱فوریه ۱۹۵۲ از سوی فدراسیون دانشجویان دانشگاه داکا تظاهراتی در جهت شناسایی زبان بنگالی به عنوان زبان رسمی بنگلادش برگزار گردیدتظاهرات توسط نیروهای نظامی انتظامی دولت به خشونت کشیده شد وچندین نفر از دانشجویان در راه احیای زبان مادری وهویت ملی خویش جان خود را از دست دادند( وهمین روز است که توسط سازمان یونسکو به عنوان روزجهانی زبان مادری نام گذاری گردیده است) اعتراضات وتظاهرات گسترش پیدا کرد واکثر مناطق کشور بنگلادش را گرفت سر انجام در سال ۱۹۵۶زبان بنگالی یکی از دو زبان رسمی پاکستان شناخته شد.
در نتیجه مبارزات واعتراضات مردم بنگلادش زبان بنگالی رسمی گردید ولی تبعیضات اقتصادی وتحقیرات اجتماعی همچنان ادامه داشت و از نارضایتی و بی اعتمادی مردم بنگلادش نسبت به حکومت مرکزی کاسته نشد چون توسعه اقتصادی ورشد سرمایه گذاری در پاکستان غربی نسبت به بنگلادش تفاوت وفاصله فاحشی داشت حزب عوامی لیگ که در سال۱۹۴۹برای پاسداری ودفاع از حقوق ملت بنگلادش به وجود آمده بوداساس مرام وخط مشی خویش را ناسیونالیسم بنگالی وسکولاریسم وخود مختاری منطقه ای اعلام کرده بود وبه عنوان حزب ملی بنگال از حمایت اکثریت مردمی بر خوردار بود از آنجا که مردم بنگال بزرگترین ضربات اقتصادی فرهنگی و اجتماعی را از راسیسم پاکستانی درزیر چتری از ایدئو لوژی انتر ناسیو نالیزم اسلامی وپان اسلامیسم خورده بودند دیگر علاقه ای به شعارهای فریبنده ایدئولوژیکی اسلامی از خود نشان نمی دادند بر این اساس احزاب به وجود آمده بیشتر شعار های ملی گرایی وسکو لاریستی می دادند تا اسلامی .
در انتخابات ایالتی سال ۱۹۷۰ حزب عوامی لیگ از ۱۶۲کرسی ۱۶۰کرسی را به خود اختصاص داد که این خود نشانه پیروزی ملی گرایان بنگالی به شمار می رفت در ۱۵ مارس ۱۹۷۰ مجیب الرحمن حکومت ایالتی را به دست آورد حکومت مرکزی پاکستان که از این قضیه شدیدا ناراحت بود و همزمان فعالیت و مبارزه ملی گرایان بنگالی ادامه داشت و خواهان استقلال کامل از پاکستان بودند در نیمه شب ۲۵ مارس ارتش پاکستان داکا را اشغال کرد و با مقاومت مبارزان بنگالی روبه رو شد.
نیروی آزادی بخش بنگلادش(موکتی باهینی) که توسط همین مبارزان برای رهایی و استقلال بنگلادش تشکیل شده بود با تسخیر ایستگاه رادیویی در داکا استقلال بنگلادش را اعلام کرد و جنگ داخلی در پاکستان شروع شد در ۱۷ آوریل ۱۹۷۱ در حالی که جنگ داخلی ادامه داشت نمایندگان انتخابی مجمع عمومی بنگلادش با اعلامیه ۲۶ مارس مجیب الرحمان را به عنوان رئیس جمهور موقت انتخاب نمودند.
دولت عوامی لیک پس از استقلال در سال ۱۹۷۱ اصول زیربنایی خویش را بر پایه سوسیالیسم و سکولاریسم قرار داد.
تا بحال اندیشمندان و نویسندگان زیادی در مورد استعمار خارجی قلم فرسایی کرده و انرا مورد تجزیه و تحلیل قرار داده اند ولی در مورد استعمار داخلی کمتر کسی اظهار نظر کرده است استعمار داخلی که اساسا در کشورهای کثیرالملله و کثیرالمذهب توسط ملت و یا مذهب حاکم صورت می گیرد و همزمان دارای ر‍ژیم های سیاسی اقتدار گرا و توتالیتر میباشند اعتقادی بر پلورالیسم و تکثرگرایی نداشته و تمام سعی خود را جهت محو و نابود سازی ملیت های دیگر از جهات مختلف اقتصادی، فرهنگی، زبانی وعقیدتی بکار می بندند و متاسفانه بعلت داخلی بودن این مسائل و مشکلات ، از لحاظ بین المللی کمتر مورد توجه قرار میگیرند اکنون در قرن ۲۱ مسائل ملی و ائتنیکی در بیشتر کشورها وجود دارد و هنوز هم فعالان جنبش های ملی توسط رژیم های راسیسم و اقتدارگرا سرکوب میشوند.

نوشته شده توسط admin در جمعه, ۰۱ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۴:۰۱ ب.ظ

دیدگاه


× 4 = هشت